۱۳۹۲ تیر ۲۰, پنجشنبه

آقای رجوی شرم هم مقوله ای اخلاقی است





آقای رجوی شرم هم مقوله ای اخلاقی است

شما که نامه دادن ابوالحسن بنی صدر به خمینی را بر نتافتید و کولی بازی در آوردید که او " معتاد خمینی " است
شما که به بازرگان، وقتی خودش را کاندید ریاست جمهوری همین حکومت اسلامی مورد علاقه تان کرده بود، بر او توپیدید که فردا در دادگاه " خلق " بخوان کوسپندان بی چون و چرای جاهل شما محاکمه می شود.
شما که بر همه ی اعضای فعلن موجود به اصطلاح شورای ملی مقاومت، دهن بند و دستبند زدید که حتا در سایت ها و وبلاگهای مخالف تروریست های مجاهد، مطلب نفرستند
پس چگونه است که خودتان برای مجلس ابلهان ( خبرگان ) نامه می نویسید و با آنها مماشات می کنید؟
چگونه است به علی خامنه ای و رفسنجانی نامه ی دوستانه می نویسید و از انها حقیرانه می خواهید شما را به بازی بگیرند و برایتان تره خورد کنند؟
اما همانگونه که دیدید حتا شما را الاغ طویله خودشان حساب نکردند تا یونجه ای برایت بریزند.
نکند به شما وحی شده که بهتر است برای جلوگیری از سقوط اسلام سیاسی ضد انسانی، به جانورانی چون خامنه ای و رفسنجانی نامه بنویسید؟
این را شنیده بودیم که وقتی " محمد " رهبر عقیدتی شما، زن پسر خوانده اش زید، زینب را نیمه لخت دید گفت:
سبحان الله مقلب القلوب
و به گفته ی مفسرین کمبریج:
همینکه محمد زینب را نیمه لخت دید گفت:
فتبارک الله احسن من الخالقین
و با این ترفند مدعی شد که خدا به او وحی کرده که زینب زنش شود
پس امر کرد زید زنش را طلاق بدهد و او بتواند با زینب جماع کند

و شما در " انقلاب ایدئولوژیک درونی تان ) از همین ترفند استفاده کردید و خود را همطراز با محمد پنداشتید و امر کردید که دوست سالیان دراز شما مهدی ابریشمچی زنش را طلاق دهد تا شما او را به زنی بگیرید.
شرم و حیا هم مقوله ای است اخلاقی
پس شرم کنید

احمد پناهنده

۱۳۹۲ تیر ۱۹, چهارشنبه

راه حل کم هزینه



راه حل کم هزینه

برای به زیر کشاندن اسلام سیاسی در ایران و ترکیه باید ارتش و نیروهای نظامی ملی با حمایت ملت های ایران و ترکیه از الگوی مصر بهره برداری کنند و کشورهای ایران و ترکیه را از فرو رفتن هر چه بیشتر در گنداب اسلامی و متلاشی شدن باز دارند.
یادمان باشد که دو ملت همسایه ایران و ترکیه بعد از جنگ جهانی اول برای عبور از باتلاق اسلامی و حکومت های عقب مانده و ضد تاریخی با دو سردار و سپهسالار ارتشی به میدان آمذند و خلافت در ترکیه و دودمان قارجاریه خویشاوند مصدق السلطنه را در ایران در قعر تاریخ فرو بردند و جرقه های امید و پیوند خوردن به قاقله ی پیشرفت اجتماعی در همه سویش را در جای جای وطن، آتش و روشنایی افروختند.
بی هیچ گفتگو تاریخ ایران و ترکیه با رضا شاه بزرگ، محمد رضا شاه ایراندوست و کمال آتا تورک از پس ماندگی ها عبور کرد و شهروندان ایران و ترکیه شخصیت را بخشیدند.
هرچند این دو کشور در ادامه راه، پیشرفت یکسانی نداشتند اما هر دو کشور با بنیاد نهادن حکومتی عرفی و سکولار، هر پدیده و مقوله ی اجتماعی را در جای خودشان قرار دادند و تعریف کردند.
بطوریکه دین و مذهب در دوران رضا شاه بزرگ و کمال آتاتورک و جانشینانشان از بیشترین احترام قلبی مردمان هر دو کشور برخوردار بودند.
اما اما امروز با اینکه در هر دو کشور حکومت اسلامی حاکم است، مردم در اکثریتشان از دین و مذهب حکومتی فاصله گرفتند و دوران رضاشاه بزرگ و محمد رضا شاه ترقی خواه و آتاتورک را آه می کشند.
خوشا بر ملت مصر که مردمانش زود برخاستند و با حمایت ارتش، اسلام سیاسی را در باتلاق تاریخ دفن کردند.
آیا ارتش، سپاهیان و نیروی نظامی ایران و ترکیه را شهامتی مانده و عرق وطن آنها را وجدان می خلد که بیدار شوند و با حرکتی غرور آفرین ایران و ترکیه را از متلاشی شدن رهایی بخشند و نامی نیک از خود در تاریخ ثبت کنند؟
به باور من آری

زیرا ارتش ایران و ترکیه بنیادش بر وطن دوستی و حمایت از رهایی از خرافات و پیشرفت و سازندگی و امنیت ملی تشکیل شده است.
و مطمئئن سلحشوران ارتشی در هر دو کشور برای عبور کم هزینه تر از اسلام سیاسی در ایران و ترکیه به کمین نشستند تا طرحی نو در آسمان خرافات زده ایران و ترکیه در افکنند.
و صد خوشا به حال ارتشیان سلحشور ایران که پشتوانه و حامی ای چون شاهزاده رضا پهلوی دارند که امروز بی هیچ گفتگویی تنها شانس ایران است که از حمایت بین المللی می تواند برخوردار شود.
زیرا سرمایه ای تاریخی، فرهنگی، تمدنی و بین المللی است.
و دریغا که ترکیه از چنین سرمایه ای محروم است و رنج می برد
پاینده ایران
زنده باد ملت ایران

احمد پناهنده

۱۳۹۲ تیر ۱۵, شنبه

سخنی با آقای حسین باراک اوباما رئیس جمهور امریکا





سخنی با آقای حسین باراک اوباما رئیس جمهور امریکا

آقای اوباما

ملت ها تاریخ دارند. بویژه ملت های بزرگی چون ایران و مصر
هویت ملی هر ملت و یا کشوری برخاسته از تاریخ، فرهنگ و تمدنش است که در درازی تاریخ به جای گذاشته اند که عنصر ناسیونالیست نقش محوری دارد
وگرنه اگر عشق به وطن و هویت ملی نباشد، هیچ آجری از پیوندهای ملت بر روی هم بند نخواهد شد.
دین ها و مذاهب بخشی از هویت فرهنگی هر ملت هستند و می آیند و می روند.
اما آنچه که می ماند، خاک و یا وطن است که با هویت ملی و تاریخی ِ ملت همان خاک و وطن تعریف می شود نه با هویت مذهبی
دیروز پیش کسوت شما جیمی کارتر با سیاست مخرب و ویران کننده ی شیرازه ی جهانی و با حمایت از پس مانده های تاریخ بشری، در امور داخلی ایران دخالت کرد و حکومت ضد انسانی اسلامی را بر ملت ایران تحمیل کرد و کل منتطقه ی خاور میانه را به آتش کشید.
و امروز شما به پیروی از همان سیاست ضد تاریخی ِ پیش کسوت خودتان به حمایت از نیروهایی برخاسته اید که تاریخ مصرفشان سالهای درازی است که سپری شده است.
با اینکه یکی از محورهای کلیدی قوانین حقوق بشر، دین از دولت جدا است و دولت ها باید با قوانین عرفی و سکولار حکومت کنند، شما در این سالهای اخیر پشت نیروهای مذهبی رفتید و با حمایت از آنها اسلام پس مانده و ضد انسانی را در کشورهای تونس و مصر حاکم کردید.
البته حمایت کشور آمریکا از ملت سوریه و لیبی علیه بشار اسد و قذافی قابل تقدیر است.
اما یادمان باشد که حاکم کردن نیروهای عقب مانده مذهبی هیچ کمکی به ملت ها و حتا ملت آمریکا نمی کند.
سیاست درست این است که طبق قانون حقوق بشر به حمایت از گروه هایی برخیزید که سکولار و ملی و داری وزن و هویت تاریخی و تمدنی باشد.
و شایسته تر این می بود که شما در خیزش عمومی و سراسری ملت با تاریخ مصر، به حمایت از ملت مصر اقدام می کردید نه اینکه تا آخرین لحظه از مُرسی حمایت می کردید.
البته این اولین بار نیست که شما چنین سیاستی را اتخاذ می کنید.
دیروز هم وقتی خیزش میلیونی در ایران می رفت حکومت ضد انسانی اسلام را در ایران جارو کند شما سکوت پیشه کردید و به حمایت از ملت ایران سیاست ورزی نکردید.
دیروز در نامه ای سرگشاده خطاب به شما نوشته بودم که:


آقای اوباما به عنوان یک ایرانی که سی و یک سال وطنم را حزب مطبوع شما و پیش کسوت شما آقای کارتر با سیاست نابخردانه اش از من و میلیونها ایرانی دریغ کردند، با شما سخن می گویم.
سی سال، بهترین، شکوفاترین و جوانترین عمر و زندگی ام را چون زندگی میلیونها ایرانی، حزب شما با سیاست ویرانگرش در غربت ِ غریب ِ غمگین ِ غرب تباه کردند تا با دست گشاده منابع کشورمان را غارت کنند. اما ندانستند که از " گندم ری "* نصیبی نخواهند برد.
سی سال حزب مطبوع شما، همقطاران ِ شما و امروز شما هر بار که بر مسند ریاست جمهوری تکیه زدید، دست تان را به التماس سوی آدمکشان ِ اسلامی دراز کردید تا شاید دست تان را به سبب خدمتی که به این آدمخواران حکومت اسلامی کردید، بفشارند. اما نه اینکه دستتان را نفشردند بلکه بر روی شما تُف انداختند.
سی سال هر امتیاز ِ ممکن را با گشاده دستی به همین از گور گریختگان تاریخ ِ ایران دادید و دستشان را در سرکوب ملت ایران بویژه زنان ِ سالارش باز گذاشتید تا هر چه بیشتر حقوق بشر را نقض کنند بلکه شاید به شما اجازه بدهند دفتری در تهران باز کنید تا رابطه برقرار گردد.
سی سال هرساله همین روز در 13 آبان به وحشی ترین شکلی این نا ایرانیان ِ ایرانی نما، پرچم کشورتان را به آتش کشیدند و می کشند و به ملت آمریکا و تاریخش توهین کردند و می کنند و خانه ی شما را اشغال کردند اما شما هنوز در پی ِ دلجویی ِ آخوندها هستید تا شاید سلام شما را علیک بگیرند.
سی سال جنایات و آدمکشی حکومت اسلامی را نه فقط در ایران و عراق و افغانستان بلکه در لبنان و اسرائیل و جای جای ِ جهان نظاره نمودید. اما بر خلاف ِ عُرف جهان آزاد، ملایان را از هرگونه تنبیه و فشاری معاف کردید.
فراموش نکنید تا پیش از به حکومت رسیدن همین آدمخواران در ایران، کشور ما ایرانیان الماسی بود بر کاکل و در گردن کشورهای خاورمیانه. بطوریکه جهان از درخشش تمدن، تاریخ، فرهنگ و پیشرفت ِ ایران در همه سویش رشک می بردند. اما پیش کسوت شما به دلیل تنگ نظری و نادانی در سیاست ِ آن روز ِ جهانی، کشور ایرانیان را با همکاری تنگ نظران دیگر به این روز انداختند که جهانی را همراه ایران نا امن کردند.شما و حزب ِ مطبوع شما و بویژه آقای کارتر بسیار به ایران و مردم با فرهنگ ایران بدهکار هستید و ایرانیان هیچوقت سیاست ِ حزب مطبوع شما را در به قدرت رساندن همین ملاها و در ویران کردن ایران در تمامیت ِ تمدنی، تاریخی، فرهنگی و حتا نابودی زندگی ِ فرد فرد ایرانی فراموش نمی کنند.اما شما نه اینکه از سیاست ِ گذشته ی ویرانساز ِ حزب مطبوعتان در عرصه های جهانی و سیاست ِ مخرب آقای کارتر در به آتش کشیدن خاورمیانه و ایران درس نیاموختید بلکه بسیار ناشیانه تر از پیش کسوتتان همین سیاست مخرب را در رابطه با ملایان ِ آدمخوار ادامه می دهید.
آقای اوباما بهتر است به جای روضه خواندن در باره ی تاریخ، تمدن و فرهنگ ِ غنی ایران و ایرانی دستان ایرانیانی را بفشارید که برای همان تاریخ، تمدن و فرهنگ غنی هر روز با صدای رسا فریاد می زنند جانم فدای ایران .بهتر است دست ایرانیانی را بفشارید که علی رغم شادمانی ملایان در به آتش کشیدن شدن برج های ِ دوقلوی نیویورک، ساختمان پنتاگون و کشته شدن ِ زندگی سدها انسانهای بیگناه، با شمع روشن و همبستگی با ملت آمریکا و خانواده ی قربانیان در زیر سرکوب ِ جانیان حکومت اسلامی به خیابانها آمدند و انزجار خودشان را از خشونت، ترور و جنگ اعلام کردند.بهتر است به جای ملایان دست ایرانیانی را بفشارید که شعارهای " مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل " ِ سی سال گذشته را به شعار مرگ بر روسیه و مرگ برچین و جانم فدای ایران تبدیل کردند.
آقای اوبامادیروز وقتی شما به عنوان رئیس جمهور منتخب ملت آمریکا به کاخ سفید رفتید، مطلبی نوشتم و در آن نوشته همین روزها را پیش بینی کرده بودم که اگر شما با زبان قدرت با حکومت اسلامی برخورد نکنید، به سرنوشت آقای کارتر دچار می شوید که بعد نفرین ملتی بزرگ بنام ایران را در پرونده و پیشانی خود ثبت می کنید. . . . ."

امروز می نویسم لطفن به شعور ملت های تاریخ دار و هویت ملی شان احترام بگذارید و در حمایت از ملت ها برای عبور از عقب ماندگی ناریخی و اسلامی در کنار ملت ها قرار بگیرید.
و مطمئن باشید راه حل ایران و پیوند خوردن ملت ایران با گذشته ی تاریخی، امروز حمایت تمام عیار از شاهزاده رضا پهلوی و منشور شورای ملی اش است.
زیرا شاهزاده رضا پهلوی امروز مظهر هویت تاریخی، فرهنگی، تمدنی و هویت ملی ایرانیان و نماد دوستی و آشتی ملی و چشم بیدار چهارچوب ارضی و آبی ایران است.
باشد که بیدار شویم و با سیاست نابخردانه جهان را به آتش نکشم

چنین باد

احمد پناهنده

۱۳۹۲ تیر ۱۴, جمعه

چه کسانی از سقوط مُرسی در مصر خوابشان به هم خورد؟




چه کسانی از سقوط مُرسی در مصر خوابشان به هم خورد؟

بی هیچ گفتگو آنانیکه درد وطن دارند و به تاریخ و فرهنگ و تمدن ملی ِ واقعی خودشان می بالند و افتخار می کنند، از سقوط مُرسی بسیار خوشحال و دلشادند.
زیرا ملت بزرگ مصر در کنار ملت ایران از جمله ملت های با تاریخ است که جهان را وامدار خودشان کرده اند.
بنابراین سزاوار نبود و نیست که مُشتی عقب مانده ی اسلامی کشور فراعنه را با آن تاریخ درخشانشان در گنداب اسلام فرو ببرد.
از این جهت همه ی آنهاییکه که سربلندی و سالاری ملت خودشان را بدور از هر گونه بیگانه پرستی خواستار هستند، با شادی ملت بزرگ مصر شاد شدند.
ولی در مقابل ِ شادمانی ملت های تاریخ دار، حکومت اسلامی اشغال گر در ایران، حکومت اسلامی ترکیه و تونس بسیار پریشان خاطر هستند که اسلامشان را مرگ فرا رسیده است که بزودی شراره های ظلمت سوز خیزش عمومی ملت های ایرن، ترکیه و تونس خرمن هستی اسلامی شان را به آتش می کشد و خاکستر می کند.
دامنه این ترس و وحشت به قدری است که حتا " اصلاح طلبان " حکومت اسلامی در ایران و گروهای نگهدارنده و خواهان بقای حکومت ضد انسانی اسلامی در پوشش اپوزیسیون، آنچنان زبان در کام بردند و چشمانشان کور شده است که قادر نیستند چند کلامی در حمایت از شادی ملت بزرگ مصر بنویسند و در شادمانی آنها شادی کنند.
از طرف دیگر خیزش عمومی ملت بزرگ مصر و حمایت تمام عیار ارتش ملی مصر یک پیام رسا برای سران ارتش و سپاه و بسیج در ایران فرستاد.
و آن این است که اگر آینده خودتان را با ملت ایران گره زده اید و درد وطن و عِرق وطن دارید و خودتان را ایرانی می دانید، باید در خیزش عمومی و سراسری ملت بزرگ ایران، آنها را تنها نگذارید و با حمایت ملت ایران، اسلام عقب مانده و ضد ایرانی و ضد انسانی را در گورستان تاریخ دفن کنید.
البته این به گور سپردن اسلام سیاسی هیچ ربطی به عقاید مردمانی که اسلام را دینشان می شناسند و در خلوت خود با خدایشان راز و نیاز می کنند، ندارد.
باشد که فرماندهان غیور ایرانی و نه اسلامی ارتش، سپاه و بسیج به مسئولیت خودشان پی ببرند و بیدار گردند و نامی نیک از خودشان در تاریخ ایران و قلوب ایرانی حک کنند.
و بدانند که در این راه تنها نیستند و در کنار حمایت ملت ایران، سرمایه ای ملی، تاریخی و بین الملی چون شاهزاده رضا پهلوی در کنار خود و با خود خواهند داشت.

پاینده ایران
زنده باد ملت بزرگ ایران

احمد پناهنده

۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه

درود بر مصر و زنده باد ایران





درود بر مصر
زنده باد ایران

همچنانکه انتظار می رفت، ملت بزرگ مصر خیلی زود به اشتباه تاریخی خود در به کرسی نشاندن اسلام سیاسی، پی برد و در حرکتی شکوهمند و غرور آمیزش با حمایت تمام عیار ارتش، اسلام عقب مانده و ضد تاریخی و ضد انسانی را به زباله دان تاریخ پرتاب کرد و به جایگاه سزاوارش در بالا بلندترین قله ی ترقی خواهی در میان کشورهای عربی برگشت و طرحی نو در آسمان غم زده ی مصر در انداخت.
ملت مصر نشان داد که به سقوط کشاندن حکومت سکولار ِحسنی مبارک که با جهان آزاد همراهی می کرد، اشتباه مهلکی بود که می توانست مصر را چون ایران ِ پادشاهی، که ملت ایران از روی جهل و نادانی و شکم سیری و حماقت بی انتهایش و صد البته با همدستی ِ " روشنفکران " تاریک اندیشش به سقوط کشانده و سپس ایران سرفراز و مدرن را به از گور گریختگان اسلام عقب مانده و ضد آزادی در همه عرصه ها سپرده بودند، دچار کند.
در این تندپیج خطرناک بود که ملت مصر کاری کرد کارستان و با این حرکت شکوهمند و غرور انگیزش و صد البته با حمایت تمام عیار ارتش ملی مصر، حلقه ی پاره شده و گسسته گشته تاریخی خود را باز یافت و پیوندی جانانه به فرهنگ و تاریخ و تمدنش که سزاوارشان هستند، خورد.
حال نوبت ما، ملت ایران است که با خیزش عموی در چهارچوب یک نافرمانی مدنی و با حمایت ارتش و حتا سپاهیان و بسیجیانی که ایران را بالاترین ارزش می دانند، برخیزند و با حلقه زدن به دور شاهزاده رضا پهلوی و حمایت ازمنشور شورای ملی شان، دودمان اسلام سیاسی و همه دنباله ها و هواخواهان ارتجاعی شان را به گورستان تاریخ پرتاب کنند و سپس به حلقه ی پاره شده تاریخ پادشاهی شان گره بخورند.
زیرا تنها راه نجات و برون رفت از موانع امروزی و عبور از اسلام سیاسی در ایران، گره خوردن به تاریخ و نظام پادشاهی است.

احمد پناهنده

۱۳۹۲ تیر ۱۱, سه‌شنبه

نگاهی نقادانه به طرح ده ماده ای مریم قجر عضدانلو ( رجوی )



نگاهی نقادانه به طرح ده ماده ای مریم قجر عضدانلو ( رجوی )

اخیرن خانم مریم را خوابی خوش ربود که با مسعودش در آرزوی ِ خلافت اسلامی ِ مورد علاقه شان باد دموکراسی می بلعیدند و کف جمهوری از نوع اسلامی اش پس می دادند و در میان نشئه ی خواب، اندر حکایت جمهوری دموکراتیک اسلامی، شوخی های بی مزه و تهوع آور می کردند.
در همین خواب و خیال با مسعودش بسر می برد که خدایش که زنانه بود بر او وحی کرد که ده فرمان مسعودش را به گوش امت گوسپند صفتشان برساند.
پس درنگ را قورت داد و عرق ریزان از بستر مسعودش سراسیمه بلند شد تا ده فرمان را به گوسپندان تشکیلاتی شان ابلاغ کند.
سخن کوتاه:
می پردازیم به تک تک فرمان های دهگانه ی جمهوری دموکراتیک اسلامی ِ مریم قجر عضدانلو

ابتدا درنگ کوتاهی روی جمهوری دموکراتیک اسلامی می کنیم و بعد روی محورهای فرمان دهگانه سخن می گوییم.
عجب عبارت و یا اصطلاح بسیار غلط و غریبی است این جمهوری دموکراتیک اسلامی
و چه توهین و ظلمی در این عبارت به مقوله های جمهوری و دموکراتیک می رود.
زیرا اسلام هیچ میانه ای با مقوله های جمهوری و دموکراسی که کاکلش آزادی است، ندارد.
زیرا جمهور در چهارچوب شهروندی یک دولت- ملت معنا دارد. و این مقوله ای است که اسلام با آن بیگانه است و سر ستیز دارد.
زیرا اسلام اساسن ملت را قبول ندارد تا بتواند به جمهور مردم در یک انتخابات معتقد باشد. بلکه همه مردم جهان از نظر اسلام امتی هستند که باید گوسپندوار حرف شبان را اطاعت کنند و چون و چرا هم نکنند.
به عبارت روشن تر اسلام در تمامیتش از هر رنگی که باشد در ذاتش با جمهور مردم و دموکراسی هیچ میانه ای ندارد که هیچ بلکه مخالف است.
زیرا نه به آزدی اعتقاد دارد و نه احترامی به حقوق انسان و کرامت انسانی می گذارد.
دمکراسی هم مقوله ای است که بر پشت مقوله ی آزادی سوار می شود و ظرفیت اجتماعی انسان را در عرصه های مختلف رهبری می کند.
اما آیا اسلام از چنین ظرفیتی برخوردار است؟
باید به یقین بگویم خیر
زیرا همین خانمی که دم از آزادی و دمکراسی می زند،در آینه نگاهی به ریخت و وضعش بکند و ببیند که بوی گند اسلام از سر و رویش می بارد.
بعد این خانم چگونه می تواند در بند یک ده فرمانش افاضه بفرماید که:

1"ـ از نظر ما آرای مردم تنها ملاک سنجش است و بر همین اساس خواهان جمهوری مبتنی بر آرای مردم هستیم.ا"

شوخی می فرمایید؟
شما که کوچکترین آزادی فردی را در تشکیلات ضد انسانی تان از امت تشکیلاتی تان دریغ می کنید، چگونه به خودتان اجازه می دهید دم از آزادی و جمهوری بزنید؟
امتی که در تشکیلات ضد انسانی شما حتا حق ابراز نظر عاطفی به زن و بچه و مادر و پدر و خواهر و برادرش را ندارد که هیچ حتا نمی تواند همسر آینده اش را خود انتخاب کند؟
امتی که در تشکیلات ضد انسانی شما حق آزادانه انتخاب پوشش ندارد و زنان هیچ حقی ندارند که با حضور مردان، ورزش بکنند، بخوانند، برقصند و شادی و شادمانی کنند؟
امتی که در تشکیلات ضد انسانی شما از هیچ حقوق انسانی که بتوانند حق انتقاد داشته باشند و استراتژی و ایدئولوژی ضد انسانی و اسلامی شما را زیر پرسش ببرند را ندارند. پس با چه مجوزی حرف از آزادی و جمهوری می زنید؟
خودت را نگاه کن و ببین آیا می توانی با همردیف مردت دست بدهی؟
روسری از سرت برداری و این لباس خفه کننده ی زیبایی انسانی و زنانه را از تن خارج کنی؟
معلوم است که نه
برای همین هم به امت تشکیلاتی زنانه تان حق آزادانه پوشش نمی دهید.
پس خواهشن به مقوله آزدی و جمهوری توهین نکنید.

ادامه مطلب در قسمت های دیگر به اطلاع عموم دوستان می رسد.

احمد پناهنده

۱۳۹۲ تیر ۱۰, دوشنبه

تیرگان ِ شاداب شاد باد




Foto: ‎تیرگان ِ شاداب شاد باد


خلاصه ی رادیویی و شنیداری این جُستار را می توانید با صدای خانم پروین محمدیان در پایان همین جُستار گوش کنید

در آغاز این جُستار ترانه ی زیبا و دلنشین کاکولی را با صدای بی نظیر ِ دوست و همولایتی گرامی ام خانم شیلا نهرور، در گوش ِ جانمان نوش می کنیم و آنگاه آهسته آهسته، نشاط و تراوت ِ بی همتای ِ جشن تیرگان را در همه ی جان ِ جوانمان آب پاشان می کنیم و در آخر خلاصه ی این جُستار ِ شادی بخش و شادمانی گستر ِ آبریزان را با صدای صمیمی ی و گرم ی خانم پروین محمدی به جشن می نشینیم.

http://www.youtube.com/watch?v=2VPHVxlI3Rs&feature=related

یاد آوری



تیرگان، تیر روز از ماه ِ تیر است که در سیزدهم تیر ماه ِ زرتشتی برگزار می شود.

ولی امروز این جشن نه در سیزدهم تیر ماه، بلکه در دهم تیر ماه ِ کنونی برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار ِ نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول ِ سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل، جشن ِ تیرگان، نسبت به سال شمار ِ دیروز، سه روز جلوتر، یعنی دهم تیر ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز ِ سیزدهم تیر ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.

آب گوید من فرزند ِ لاله کویم ( آب می گوید من فرزند ِ کوه ِ لاله هستم )
یکسر به دریا بندم و صد سر بکویم ( یکسرم به دریا وصل است و صد سرم به کوه ها )
هزارته سیه سنگونه سره یکساله شویم ( هزاران سنگهای سیاه را در مدت یکسال می شویم )
سرگذشت یکساله خوا امشو بگویم ( ولی امشب می خواهم سرگذشت یکساله را تعریف کنم )

تیرگان
آبریزگان و یا آبریزان است
تیرگان
جشنی شاداب، از ستایش ِ آب است
آب
مظهر ِ حیات
و حیات
یعنی
آب


تابستان از پس ِ غنچه ی بهار می شکفد و عطر ِ معطر ِ گلباران ِ گلستان ِ گندم زار را در دیده و دل، گلاب افشان می کند.
دشت و دمن و کوه و چمن را، سبز چون نارنج، در باغ ِ تورنج چلچراغ می آویزد
جویبارها را نسیم افشان، با زلالیت ِ آینه گون ِ آبش، بر چهره ها طراوت می فروشد
رودها را آرام و رام، با بستر ِ نشاط انگیزش، بر روی ِ عاشقان، پنجره می گشاید و آب ونسیم را فروتنانه بخشش گر است
دریا را آبی و زلال، در گرمای تیر، به هم می آمیزد و خنکی ِ خوشنواز را در تن ِ گرما زده گان فرو می دمد
جنگل را معطر و سبز، سپر ِ برکه ها و نهرها می کند تا در مقابل آفتاب ِ سوزنده ی تیرماه، زندگی سبزه ها و بوته ها وگلها را طراوت ببخشد
درختان را پر بَر، در ازدحام برگها از شاخه ها، گوشوار آویزان است
تابستان فصل چلچله هاست
فصل آواز ِ زلزله* هاست
فصل دریاست
و
همآغوشی با آب
آه ه ه
ای آب، ای آب
که در دوران ِ شباب
در زیر ِ چراغ ِ مهتاب
با نسمیت
عاشقان را
عاشقانه
می کردی خواب
و
مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوانرا
در جان ِ جانان
ناب
و
بی قراران را
بی تاب


هنوز شادمانی ِ جشن ِ سرخ ِ آتش و چرخ زنان و هلهله کنان به دور ِ شراره های ِ ظلمت سوز ِ شب ِ چهارشنبه سوری را در کام ِ جان داشتیم که شادی و نشاط ِ نوروز، در هر سرایی، آواز ِ سبز ِ نوبر ِ بهار را در دیده و دل ترنّم کرد و جهان ِ ایرانیان را رقصان و پایکوبان، بر بام ِ خانه ها، در گوش ِ عاشقان زمزمه کرد.
در حال و هوای ِ نوروز ِ شادمان بودیم که تولد پیامبر ِ خرد، آشو زرتشت را در سراسر ِ پهن دشت ِ بی کران سرای ِ ایرانزمین، گل پاشیدیم و چلچراغ آویختیم و گلاب افشان کردیم.
شاداب و شادمان در هیاهوی ِ نشاط انگیز ِ بهار، با پای ِ سر به کوه و جویبار، آغوش گشودیم و سفره در دشت و صحرا گستردیم و در لازاران، همسایه شقایق زاران شدیم .
بوی ِ برنجزاران را در چای زاران، در جان فرودادیم و با آواز ِ پرندگان، چون کبوتری گردن فراز، در چمن زاران با یار و دلدار، جشن ِ معطر ِ شاداب ِ سیزده بدر را، بدری جانانه کردیم.
لذت ِ شادمانی ِ جشن ِ سبز ِ بدر را در جان و خردمان حمل می کنیم که پختگی آن را در جشنی سزاوارتر و شاداب تر، در گرمی ِ تیر ماه، جان و جهانمان را آبریزان کنیم.
آری:
یکی از آئین های بسیار با شکوه و پر طراوت ِ کهن ایرانی، برپا داشتن جشن ِ شاداب و شادمان ِ آبریزان، آبریزگان یا تیرگان است.
در این مختصر کوشش می کنیم تا این جشن را از منظر تاریخی، نجومی و اجتماعی در حد توان و سواد برسی کنیم.

پیشینه تاریخی:

در یشت ها آمده است:
دومین گاهنبار از شش گاهنبار، در روز 15 تیر ماه واقع می شود و در این روز، آب به وجود آمده است.

در اسطورها و افسانه ها، پیدایش ِ این جشن را به پیروزی آب و زندگی بر خشکسالی و مردگی و یا پیروزی " تیشتر " ستاره و ایزد باران بر " آپوش " سنبل مرگ و خشکسالی نسبت می دهند.
آمده است که " تیشتر " ستاره باران برای آبیاری زمین ونباتات به دریای فراخ ِ کرت رفت تا آب برگیرد و به آسمان بَرَد و به شکل باران بر زمین بباراند. اما در بین راه " آپوش " دیو خشکسالی سد ِ راهش می شود تا نگذارد آب به زمین برساند.
سه شبانه روز بین این دو جنگ در می گیرد که عاقبت " تیشتر " شکست می خورد و دیو خشکسالی و مرگ حاکم می شود. " تیشتر "، دردمند و افسرده شکایت به هرمز می برد که کمکش کند تا جهان را به زندگی و سرسبزی برگرداند.
اینبار " تیشتر " به یاری هرمز، بار دیگر به دریای کرت می رود و پس از برداشتن آب به سوی آسمان پروازمی کند. اما در بین راه دوباره با " آپوش " در گیر می شود ولی در این نبرد " تیشتر " پیروز می شود و آب را به آسمان می بَرَد و زندگی و سرسبزی و شادابی را به جهان بر می گرداند.

همچنین در فرهنگ ایرانی چنین می خوانیم:
آبریزگان نام جشنی است باستانی که نیاکانمان در روز سیزدهم تیر ماه یعنی روز تیر از ماه تیر بر پا می داشتند و در این جشن، آب بر یکدیگر می پاشیدند و می گویند:
" در زمان فیروز، جدّ ِ انوشیروان، خشکسالی شد و شاه و مردم در این روز دست به دعا برداشتند و باران آمد و مردم به شادی، آب و گلاب به یکدیگر می پاشیدند و از این روآن را آبریزان و یا آب تیرگان نیز میگویند و بنا به روایت ابوریحان، منشاء این جشن به زمان جمشید می رسد. در این زمان جانوران و آدمیان آنقدر زیاد شدند که دیگر جایی برای زنده ماندن باقی نماند. خداوند زمین را سه برابر فراخ تر گردانید و فرمود مردم غسل کنند تا از گناهان پاک شوند و از آن زمان جشن آبریزگان به یادگار ماند."
اما پیدایش تاریخی این جشن را سوای افسانه ها، در دروران پادشاهی منوچهر، نوه ایرج، پسر کوچک فریدون شاه از پادشاهان پیشدادی، می توان سراغ گرفت.
همانگونه که تاریخ باستان و شاهنامه فردوسی گواهی می دهند:
فریدون سه پسر داشت که نامشان ایرج، سلم و تور بود و در پایان عمرش، سرزمین وسیع قلمرو خود را بین آنها تقسیم کرد. بطوری که سرزمین ایران را به ایرج، روم را به سلم و توران را به تور بخشید.سلم با برادر بزرگش تور، بر برادر کوچکتر حسد می برند و او را با نیرنگ می کشند تا بلکه سرزمین ایران را بدست آورند اما فریدون، از پس این مرگ جانگداز ِ فرزند، ایران را به نوه ایرج، منوچهر بخشید.
در جنگی بین منوچهر و افراسیاب، منوچهر در مازندران به محاصره افراسیاب در می آید که پس از چند روز مقاومت، سرانجام نمایندگانی جهت صلح نزد افراسیاب می فرستد و قرار بر این می گذارند که برای تعیین مرز ایران و توران از سپاه ایران تیراندازی برگزیده شود تا با انداختن تیر از کمان، هر جا که تیر فرود آید، آنجا مرز ایران و توران گردد.
آرش قهرمان اسطوره ای ِ سپاه ایران که در تیراندازی و قدرت ِ بازو، شهره بود؛ جهت این کار انتخاب شد و برای انداختن تیر، کوه البرز را بالا رفت و از بالای کوه با تمامی جان وتوان و خرد خود، زه کمان را کشید و تیر را پرتاب کرد. بطوری که این تیر تا نیمروز در راه بود و عاقبت در کنار رود جیحون بر تنه ی درخت ِ گردویی دوخت شد و آن نقطه مرز ایران و توران گردید.
اما آرش از پس ِ این کار سترگ، در راه ایران ِ جانش، جان بداد و پودر گشت.


همچنین پیدایش این روز را چنین گزارش کرده اند:
".... چون کيخسرو از جنگ با افراسياب برگشت در اين روز ( تيرگان ) به ناحيه ساوه عبور نمود و به کوهي که به ساوه مشرف بود بالا رفت و تـنها خود او، بدون هيچيک از لشکريان به چشمه اي وارد شد و فرشته اي را ديد، در دم مدهوش شد. ولي اين کار با رسيدن بـيـژن، پسر گودرز مصادف شد و قدري از آب چشمه بر روي کيخسرو ريخت (...) و رسم اغتسال و شست و شوي به اين آب و ديگر آبهاي چشمه سارها باقي و پايدار ماند، از راه تبرک. و اهل آمل در اين روز به درياي خزر مي روند و همه روز را آب بازي مي کنند ..."

و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :
... بدين جهت تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان همچنین در آثار الباقیه، پيدايش جشن تيرگان را چنین نقل کرده است؛ " ... تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد...."


از نظر نجومی


از نظر نجومی تیرگان در مقابل دیگان قراردارد. بطوری که اگر در دیگان، خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا قرار می گیرد و شب و تاریکی در بلندای زمان خود بر نور فرمانروا هستند، اما در تیرگان خورشید در دورترین نقطه شمالی از استوا قرار می گیرد و روز و نور در درازای طول زمانشان، میدان دار و پادشاه هستند. در تیرگان روز به بلندترین قد و قامت خود رشد می کند و شب را هر چه بیشتر از هستی و بودن ِ خود دور می نماید.
امروز بر خلاف گذشته، جشن تیرگان در روز 10 تیرماه برگزار می شود. اما در گذشته ی دور، نیاکنمان این جشن را در روز 13 تیر ماه بر گزار می کردند. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ برگزاری جشن این است که در زمان باستان، هرماه 30 روز بوده است اما به دلیل تغییراتی که در تقویم ِ سال شمار ایرانی بوجود آمده است، شش ماه اول سال، هر ماهش 31 روز رقم خورده است که مطابق با سال شمار قدیم، جشن تیرگان سه روز جلوتر، یعنی در دهم تیر ماه برگزار می شود.

از نظر اجتماعی


در این روز مردم و بویژه زرتشتیان، این پاسداران ِ سنن و اعیاد ِ پاک گذشته، پس از به جای آوردن مراسم ِ جشن ونیایش ِ اهورامزدا، افراد هر خانواده و فامیل در خانه فامیل ِ بزرگتر جمع می شوند. بچه ها به هم آب می پاشند و نامزدها برای هم هدیه می برند. بزرگان هم از داخل کوزه ای که نام های افراد از قبل در آن ریخته شده بود، بوسیله کودکی بیرون آورده می شود و در این هنگام شخص خوش صدایی از روی کتاب ِ حافظ و یا کتب دیگری فال می گیرد.
خوردن آجیل و خواندن سرود همراه با پایکوبی و دست افشانی از لحظات ِ پرشور ِ شادمان و شاداب این جشن است که با آب ریختن در اوج تکان دادن بدن بر یکدیگر، جلوه هایی از نشاط و نسیم ِ زندگی بخش را در جان و دل ِ جمع شدگان در آن جشن می نشاند.
حال مایل هستم برای شادمانی ِ همه شادی سالاران ِ ایرانزمین، شما را به جایی ببرم که این قلم از آن سامان به این دیار ِ غریب پرت شده است.
آری:
این جشن ِ سزاوار و شاداب، در گیلان ِ جان ِ همه گیله زنان و گیله مردان تا دوره صفویه بویژه در زمان پادشاهی شاه عباس، با شکوه هر چه تمامتر در کنار دریا برگزار می شده است. بطوریکه در این روز هزاران نفر از کوچک و بزرگ بساط عیش و نوش را جمع می کردند و با ساز و نقاره به سمت دریای لنگرود و رودسر راه می افتادند. بعد از برگزاری مراسم ِ نیایش و آداب جشن، لحظات ِ پر شور و طراوت ِ آب پاشیدن به یکدیگر، در هلهله و غریو شادمانی ِ شادی سالاران، در زلالی آب دریا، همراه با گرمای خورشید ِ تیر ماه، فرا می رسید و عاشقان ِ آب و نسیم، رقصان و پایکوبان، مهمان آب دریا می شدند و تنشان را در جان دریا فرو می بردند و گرمای تیر را در خنکی ِ آب می شستند و چون صدف، شاداب می شدند.
بطوریکه اسکندر بیک ترکمان، وقایع نگار ِ شاه عباس می نویسد:
" رسم مردم گیلان است که در ایام ( خمسه مسترقه ) هر سال که به حساب اهل تنجیم ِ آن مُلک، بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده اند و در میان ِ اهل عجم " روز آب پاشان " است، بزرگ و کوچک و مذکّر و مؤنث به کنار دریا آمده و در آن ( پنج روز ) به سور و سرور می پردازند و همگی از لباس تکلیف ( یعنی لباس رسمی ) عریان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب در آمده با یکدیگر آب بازی کرده، بدین طرب و خرمی می گذرانند و الحق تماشای غریبی است ..."
هر چند این جشن دلربا و شاداب، در دوره جوانی ما، از یادها گم شده بود اما رسم آب بازی و آب پاشی همچنان، در ماه تیر متداول بوده و جلوه می فروخت.
چمخاله این جایگاه ِ ایام ِ شادی سالار ِ دوران ِ شباب، دوران همآغوشی با آب بود و آب بر چهره وتن، غنچه ی جوان ِ عاشقان ِ بی قرار را شکفته می کرد. آنجا که تن جوانمان، در آفتاب ِ تبر ماه، گرما می گرفت و عطش را در جانمان به فریاد می کشید، این آب بود و چاه که به دادمان می رسید. سطل ها یکی پس از دیگری پر می شد و در ضیافتی از جشن آب پاشان، آب را بر روی یکدیگر می ریختیم و خنکی ِ نسیمگون ِ آب را در جانمان فرو می مکیدیم.
اما افسوس و هزاران دریغ و درد، امروز در این دوران ِ فسون و جنون، سیاه پوشان و ماتم سالاران و عزا باوران ِ خرافه دوست، نه اینکه شادی و شادمانی را بر عاشقان ِ زندگی شاداب، به ناله و لابه و گریه تبدیل کردند بلکه دریا را دیوار بر سرش هموار کردند و زن و مرد را از هم جدا نمودند تا آن هلهله و شادی و غریو جشن را، در گریه دریا، از چشمان ِ عاشقان خون جاری کنند.
حال با هم کتاب پر بار ِ عاشق ِ گیل ودیلم، محمود پاینده لنگرودی را ورق می زنیم و با او به گیلان ِ جانمان می رویم تا ببینیم همزبانان گیل و دیلم، این جشن را چگونه برگزار می کردند:

محمود پاینده لنگرودی در کتاب " آئین ها و باورداشتهای گیل و دیلم "می نویسد:

" ...ودر (واژه نامۀ طبری )نوشتۀ آقای دکتر صادق کیا-دربارۀ گاهشماری و جشن های طبری چنین آمده است:
[ازجشن های باستانی که دراین گاهشماری باز مانده ،پس از جشن نوروز ازهمه نامی تر ،تیرما سینزه(سیزده تیرماه)است.واین همان جشن تیرگان یا آبریزگان و آبریزان است که در روز تیر(سیزدهم) از ماه تیر درسراسر ایران گرفته می شد.نام دیگر این جشن در شرح بیست باب ملا مظفر،نوروز طبری یاد شده]
..اما عبدالرحمن عمادی در سومین کنگرۀ تحقیقات ایرانی زیر عنوان "واژه هایی از گاهشماری کهن دیلمی "می نویسد:«ماه چهارم : تیر است .روز سیزدهم آن را که بسیار گرامی است،تیرما سین زه گویند و در آن مراسمی برپا کنند و سرودهایی می خوانند که در ستایش آب و اسب و ایزد مهر است."ص142

آیین تیر ما سینزه

" در گاهشماری دیلمی ،تیر ماtir ma تیر ماه دیلمی ،مقارن با آبانماه خورشیدی است .کوه نشینان در ستایش از آب ، آیین دل انگیزی دارند.شب سیزدهم تیر ماه دیلمی ، فرزند اول یک خانواده با فرزند آخر یک خانوادۀ دیگر –دختر یا پسر یک آبادی که باهم آشنای دیرینه اند-با همدیگر حرف نمی زنند وبه پای یک چشمه میروند ویک [قابدون qabdon= ظرف مسی استوانه ای و دسته دار] آب برمی دارند و روی طاقچۀ اطاق خانه ای که باید مردم، آن جا جمع شوند و مراسم تیرما سینزه را برگزار کنند ، میگذارند.(به روایت دیگر ، هنگام برگشتن، بچۀ بزرگتر بچۀ کوچکتر را «کول.ا.گیرهkul .a.gira»= به دوش می کشد و به خانه می آورد.)
غروب روز سینزدهم - شب چهاردهم - همۀ کسانی که در جشن شرکت می کنند ، در خانه ای که «آب قابدون »در آنجاست جمع می شوند و نیت می کنند و چیزی از قبیل : انگشتر ، دکمه ، گردن بند و...را در آن ظرف آب می اندازند. ظرف را وسط اطاق می نهند و خود حلقه وار می نشینند.
رباعي خون rabbaai xon = رباعي خوان = طبري خون tabari xon = طبري خوان حاضر مي شود
کودک خردسالی که نمی داند اشیاء داخل ظرف ِ آب از آن چه کسی است، در ظرف آب دست می کند ویکی از آن ها را بیرون می آورد و به حاضرین نشان می دهد - صاحبش آن را میشناسد- در این هنگام رباعی خوان مشغول خواندن شعرهای خاص تیرما سینزه است.صاحب آن انگشتری یا گوشوار و... از بافت کلام رباعی می فهمد که مرادش برآورده می شود یا نه؟

رباعی خوان به تعداد افراد شرکت کننده در این جشن رباعی می خواند و این رباعی ها که وزن و آهنگ خاصی غیر از «لاحول ولا قوه الا بالله » ندارند منسوب به امیر پازواری ،شاعر و عارف دلسوختۀ مازندران است که «آهنگ امیری »آن بسیار معروف می باشد. (البته در مناطق کوه نشین جنوب شرقی گیلان علاوه بر اشعار امیر پازواری ، اشعار دیگری نیز خوانده می شود که ساختار کاملا گالشی گیلان را دارد ( ."


" در پاره ای از آبادی های دیلمستان، همانند ِ اشکور ... و ... جشن ِ ( تیر ما سینزه ) با ویژگیهای دلپذیر ِ دیگری همراه است:
سفره ای از انواع ِ خوردنی های ِ زمان می چینند و در آن شب، سیزده گونه خوردنی، می خورند. بر و بچه های ِ آبادی که با همگان آشنایی دیرینه دارند، شوش یا ترکه یا چوب ِ باریکی را بنام ( لال ِ شوش ) به دست می گیرند و وارد اطاق های ِ خانه ها می شوند و بی آنکه سخنی بگویند ( لال لالکی ) به خواب فرو رفتگان، چند ترکه یا شوش می زنند و آنان را بیدار می کنند تا شرکت در برگزاری ِ آئین ِ تیر ماه سیزده را از یاد نبرند. آنگاه جوانان، با شور ِ بی پایان، بر فراز ِ بام ها می روند و از ( روزن بام یا لوجون )، دستکش ( دس جوروف یا جوراب ِ دست ) و ... به پائین می آویزند و خدایان خانه، انواع خوردنی ها را در آن می ریزند و آن آشنایان ِ ناشناس، به بالای ِ بام می کشند.
گاهی نیز به نشانه مطایبه و شوخ طبعی، زغال و دیگر چیزهای ِ خنده آور، در دستکش یا جوراب می گذارند.
این شادمانی ها تا دیرگاه ِ شب ِ تیرماه سیزده یا سیزدهم تیر ماه ِ دیلمی، ادامه می یابد."



نمونه هایی از اشعار طبره خوانی یا طبری خوانی گالشی:

(1)

می جونه دوستی /
گوسن ورا پوسّه کولا چی خوبه/مو بز وچه پوسّه کلا دارم
یار /دوره راه چی خوبه / مو می بره /بون /دارم
می دیل خانه /هف روزو هف شو/عروسی / بدارم
دس/بیاردم/به جیف/بدی م/دیناری/ندارم/للی...

برگردان فارسی:


دوست عزیزم/کلاه پشمی از پوست برۀ گوسفند چقدر خوب است که آدم داشته باشد، من ، کلاه از پوست بچۀ بز دارم ..
اگر یار دلدار آدم از ولایات دور دست باشد/بسیار ارزشمند است ولی ای دریغ/ یار ِمن از دختران همسایه است
دلم میخواهد که به رسم دیلمیان و خوانیین "هفت شبانه روز مجلس عروسی برپا کنم"
ولی ای دریغ/دست به جیب که شدم دیدم که پولی در بساط ندارم...

(2)

" تیر ما " بگوته: می سینزه چره سنگینه؟
هر که آب ویگیته، خوشته مآره اولینه

انگشتره طلا، فیروزه و َ نی نگینه
بهشته قربان، چه جای نازنینه

برگردان فارسی:
تیرماه گفت، سیزده ی من چرا سنگین است؟
هر کس آب برداشت، اولین فرزند مادرش است

انگشتری طلا، فیروزه، نگین آن است
بهشت را قربان، چه جای ِ نازنینی است

(3)

میان ِ دریا، گل بَد ئَم خالَ بَبیه
بلبول بَنشینه، شصت وچهار بَبیه

تاسه آب بریختم، زلال بَبیه
می دوست بخوره، دشمن لال بَبیه

برگردان فارسی:

میان دریا، درخت کاشتم، سرسبز شود
بلبل بنشیند، شصت وچهار تا شود

در تاس ( ظرف مسی ) آب ریختم زلال شود
دوستم بخورد، دشمن لال شود

(4)

تنی دوری، مره دور بساته
تنی دوری، می جانه، تَندُور بساته

چشم اشک و دامن ِ شور بساته
نامرده فلک، می منزله دور بساته

برگردان فارسی:

دوری تو، مرا دور کرده است
دوری تو، جانم را چون تنور ساخته است

چشمانم را اشک آلود و دامنم را شور ساخته است
فلک نامرد، منزلم را دور ساخته است

تیرگان شاداب بر همه ی ملت ایران خجسته باد

* زلزله در لهجه و یا زبان مردم لنگرود نام جیر جیرکی است که تابستانها در هوای گرم روی شاخه درختان بویژه شاخه لطیف توت می نشیند و از بهار و زیبایی طبیعت در تابستان ساعتها بدون وقفه در دستگاهی مخصوص می سراید. لحظات ِ شور انگیز این نوای ِ خوش آهنگ زمانی است که چندین زلزله، سمفونی وار بنوازند و بسرایند.

خلاصه ی شنیداری ِ این جُستار را می توانید در لینک زیرگوش کنید


http://tinypic.com/m/atm4xy/1]View

دکتر احمد پناهنده‎

تیرگان ِ شاداب شاد باد


خلاصه ی رادیویی و شنیداری این جُستار را می توانید با صدای خانم پروین محمدیان در پایان همین جُستار گوش کنید

در آغاز این جُستار ترانه ی زیبا و دلنشین کاکولی را با صدای بی نظیر ِ دوست و همولایتی گرامی ام خانم شیلا نهرور، در گوش ِ جانمان نوش می کنیم و آنگاه آهسته آهسته، نشاط و تراوت ِ بی همتای ِ جشن تیرگان را در همه ی جان ِ جوانمان آب پاشان می کنیم و در آخر خلاصه ی این جُستار ِ شادی بخش و شادمانی گستر ِ آبریزان را با صدای صمیمی ی و گرم ی خانم پروین محمدی به جشن می نشینیم.

http://www.youtube.com/watch?v=2VPHVxlI3Rs&feature=related

یاد آوری



تیرگان، تیر روز از ماه ِ تیر است که در سیزدهم تیر ماه ِ زرتشتی برگزار می شود.

ولی امروز این جشن نه در سیزدهم تیر ماه، بلکه در دهم تیر ماه ِ کنونی برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار ِ نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول ِ سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل، جشن ِ تیرگان، نسبت به سال شمار ِ دیروز، سه روز جلوتر، یعنی دهم تیر ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز ِ سیزدهم تیر ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.

آب گوید من فرزند ِ لاله کویم ( آب می گوید من فرزند ِ کوه ِ لاله هستم )
یکسر به دریا بندم و صد سر بکویم ( یکسرم به دریا وصل است و صد سرم به کوه ها )
هزارته سیه سنگونه سره یکساله شویم ( هزاران سنگهای سیاه را در مدت یکسال می شویم )
سرگذشت یکساله خوا امشو بگویم ( ولی امشب می خواهم سرگذشت یکساله را تعریف کنم )

تیرگان
آبریزگان و یا آبریزان است
تیرگان
جشنی شاداب، از ستایش ِ آب است
آب
مظهر ِ حیات
و حیات
یعنی
آب


تابستان از پس ِ غنچه ی بهار می شکفد و عطر ِ معطر ِ گلباران ِ گلستان ِ گندم زار را در دیده و دل، گلاب افشان می کند.
دشت و دمن و کوه و چمن را، سبز چون نارنج، در باغ ِ تورنج چلچراغ می آویزد
جویبارها را نسیم افشان، با زلالیت ِ آینه گون ِ آبش، بر چهره ها طراوت می فروشد
رودها را آرام و رام، با بستر ِ نشاط انگیزش، بر روی ِ عاشقان، پنجره می گشاید و آب ونسیم را فروتنانه بخشش گر است
دریا را آبی و زلال، در گرمای تیر، به هم می آمیزد و خنکی ِ خوشنواز را در تن ِ گرما زده گان فرو می دمد
جنگل را معطر و سبز، سپر ِ برکه ها و نهرها می کند تا در مقابل آفتاب ِ سوزنده ی تیرماه، زندگی سبزه ها و بوته ها وگلها را طراوت ببخشد
درختان را پر بَر، در ازدحام برگها از شاخه ها، گوشوار آویزان است
تابستان فصل چلچله هاست
فصل آواز ِ زلزله* هاست
فصل دریاست
و
همآغوشی با آب
آه ه ه
ای آب، ای آب
که در دوران ِ شباب
در زیر ِ چراغ ِ مهتاب
با نسمیت
عاشقان را
عاشقانه
می کردی خواب
و
مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوانرا
در جان ِ جانان
ناب
و
بی قراران را
بی تاب


هنوز شادمانی ِ جشن ِ سرخ ِ آتش و چرخ زنان و هلهله کنان به دور ِ شراره های ِ ظلمت سوز ِ شب ِ چهارشنبه سوری را در کام ِ جان داشتیم که شادی و نشاط ِ نوروز، در هر سرایی، آواز ِ سبز ِ نوبر ِ بهار را در دیده و دل ترنّم کرد و جهان ِ ایرانیان را رقصان و پایکوبان، بر بام ِ خانه ها، در گوش ِ عاشقان زمزمه کرد.
در حال و هوای ِ نوروز ِ شادمان بودیم که تولد پیامبر ِ خرد، آشو زرتشت را در سراسر ِ پهن دشت ِ بی کران سرای ِ ایرانزمین، گل پاشیدیم و چلچراغ آویختیم و گلاب افشان کردیم.
شاداب و شادمان در هیاهوی ِ نشاط انگیز ِ بهار، با پای ِ سر به کوه و جویبار، آغوش گشودیم و سفره در دشت و صحرا گستردیم و در لازاران، همسایه شقایق زاران شدیم .
بوی ِ برنجزاران را در چای زاران، در جان فرودادیم و با آواز ِ پرندگان، چون کبوتری گردن فراز، در چمن زاران با یار و دلدار، جشن ِ معطر ِ شاداب ِ سیزده بدر را، بدری جانانه کردیم.
لذت ِ شادمانی ِ جشن ِ سبز ِ بدر را در جان و خردمان حمل می کنیم که پختگی آن را در جشنی سزاوارتر و شاداب تر، در گرمی ِ تیر ماه، جان و جهانمان را آبریزان کنیم.
آری:
یکی از آئین های بسیار با شکوه و پر طراوت ِ کهن ایرانی، برپا داشتن جشن ِ شاداب و شادمان ِ آبریزان، آبریزگان یا تیرگان است.
در این مختصر کوشش می کنیم تا این جشن را از منظر تاریخی، نجومی و اجتماعی در حد توان و سواد برسی کنیم.

پیشینه تاریخی:

در یشت ها آمده است:
دومین گاهنبار از شش گاهنبار، در روز 15 تیر ماه واقع می شود و در این روز، آب به وجود آمده است.

در اسطورها و افسانه ها، پیدایش ِ این جشن را به پیروزی آب و زندگی بر خشکسالی و مردگی و یا پیروزی " تیشتر " ستاره و ایزد باران بر " آپوش " سنبل مرگ و خشکسالی نسبت می دهند.
آمده است که " تیشتر " ستاره باران برای آبیاری زمین ونباتات به دریای فراخ ِ کرت رفت تا آب برگیرد و به آسمان بَرَد و به شکل باران بر زمین بباراند. اما در بین راه " آپوش " دیو خشکسالی سد ِ راهش می شود تا نگذارد آب به زمین برساند.
سه شبانه روز بین این دو جنگ در می گیرد که عاقبت " تیشتر " شکست می خورد و دیو خشکسالی و مرگ حاکم می شود. " تیشتر "، دردمند و افسرده شکایت به هرمز می برد که کمکش کند تا جهان را به زندگی و سرسبزی برگرداند.
اینبار " تیشتر " به یاری هرمز، بار دیگر به دریای کرت می رود و پس از برداشتن آب به سوی آسمان پروازمی کند. اما در بین راه دوباره با " آپوش " در گیر می شود ولی در این نبرد " تیشتر " پیروز می شود و آب را به آسمان می بَرَد و زندگی و سرسبزی و شادابی را به جهان بر می گرداند.

همچنین در فرهنگ ایرانی چنین می خوانیم:
آبریزگان نام جشنی است باستانی که نیاکانمان در روز سیزدهم تیر ماه یعنی روز تیر از ماه تیر بر پا می داشتند و در این جشن، آب بر یکدیگر می پاشیدند و می گویند:
" در زمان فیروز، جدّ ِ انوشیروان، خشکسالی شد و شاه و مردم در این روز دست به دعا برداشتند و باران آمد و مردم به شادی، آب و گلاب به یکدیگر می پاشیدند و از این روآن را آبریزان و یا آب تیرگان نیز میگویند و بنا به روایت ابوریحان، منشاء این جشن به زمان جمشید می رسد. در این زمان جانوران و آدمیان آنقدر زیاد شدند که دیگر جایی برای زنده ماندن باقی نماند. خداوند زمین را سه برابر فراخ تر گردانید و فرمود مردم غسل کنند تا از گناهان پاک شوند و از آن زمان جشن آبریزگان به یادگار ماند."
اما پیدایش تاریخی این جشن را سوای افسانه ها، در دروران پادشاهی منوچهر، نوه ایرج، پسر کوچک فریدون شاه از پادشاهان پیشدادی، می توان سراغ گرفت.
همانگونه که تاریخ باستان و شاهنامه فردوسی گواهی می دهند:
فریدون سه پسر داشت که نامشان ایرج، سلم و تور بود و در پایان عمرش، سرزمین وسیع قلمرو خود را بین آنها تقسیم کرد. بطوری که سرزمین ایران را به ایرج، روم را به سلم و توران را به تور بخشید.سلم با برادر بزرگش تور، بر برادر کوچکتر حسد می برند و او را با نیرنگ می کشند تا بلکه سرزمین ایران را بدست آورند اما فریدون، از پس این مرگ جانگداز ِ فرزند، ایران را به نوه ایرج، منوچهر بخشید.
در جنگی بین منوچهر و افراسیاب، منوچهر در مازندران به محاصره افراسیاب در می آید که پس از چند روز مقاومت، سرانجام نمایندگانی جهت صلح نزد افراسیاب می فرستد و قرار بر این می گذارند که برای تعیین مرز ایران و توران از سپاه ایران تیراندازی برگزیده شود تا با انداختن تیر از کمان، هر جا که تیر فرود آید، آنجا مرز ایران و توران گردد.
آرش قهرمان اسطوره ای ِ سپاه ایران که در تیراندازی و قدرت ِ بازو، شهره بود؛ جهت این کار انتخاب شد و برای انداختن تیر، کوه البرز را بالا رفت و از بالای کوه با تمامی جان وتوان و خرد خود، زه کمان را کشید و تیر را پرتاب کرد. بطوری که این تیر تا نیمروز در راه بود و عاقبت در کنار رود جیحون بر تنه ی درخت ِ گردویی دوخت شد و آن نقطه مرز ایران و توران گردید.
اما آرش از پس ِ این کار سترگ، در راه ایران ِ جانش، جان بداد و پودر گشت.


همچنین پیدایش این روز را چنین گزارش کرده اند:
".... چون کيخسرو از جنگ با افراسياب برگشت در اين روز ( تيرگان ) به ناحيه ساوه عبور نمود و به کوهي که به ساوه مشرف بود بالا رفت و تـنها خود او، بدون هيچيک از لشکريان به چشمه اي وارد شد و فرشته اي را ديد، در دم مدهوش شد. ولي اين کار با رسيدن بـيـژن، پسر گودرز مصادف شد و قدري از آب چشمه بر روي کيخسرو ريخت (...) و رسم اغتسال و شست و شوي به اين آب و ديگر آبهاي چشمه سارها باقي و پايدار ماند، از راه تبرک. و اهل آمل در اين روز به درياي خزر مي روند و همه روز را آب بازي مي کنند ..."

و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :
... بدين جهت تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان همچنین در آثار الباقیه، پيدايش جشن تيرگان را چنین نقل کرده است؛ " ... تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد...."


از نظر نجومی


از نظر نجومی تیرگان در مقابل دیگان قراردارد. بطوری که اگر در دیگان، خورشید در دورترین نقطه جنوبی از استوا قرار می گیرد و شب و تاریکی در بلندای زمان خود بر نور فرمانروا هستند، اما در تیرگان خورشید در دورترین نقطه شمالی از استوا قرار می گیرد و روز و نور در درازای طول زمانشان، میدان دار و پادشاه هستند. در تیرگان روز به بلندترین قد و قامت خود رشد می کند و شب را هر چه بیشتر از هستی و بودن ِ خود دور می نماید.
امروز بر خلاف گذشته، جشن تیرگان در روز 10 تیرماه برگزار می شود. اما در گذشته ی دور، نیاکنمان این جشن را در روز 13 تیر ماه بر گزار می کردند. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ برگزاری جشن این است که در زمان باستان، هرماه 30 روز بوده است اما به دلیل تغییراتی که در تقویم ِ سال شمار ایرانی بوجود آمده است، شش ماه اول سال، هر ماهش 31 روز رقم خورده است که مطابق با سال شمار قدیم، جشن تیرگان سه روز جلوتر، یعنی در دهم تیر ماه برگزار می شود.

از نظر اجتماعی


در این روز مردم و بویژه زرتشتیان، این پاسداران ِ سنن و اعیاد ِ پاک گذشته، پس از به جای آوردن مراسم ِ جشن ونیایش ِ اهورامزدا، افراد هر خانواده و فامیل در خانه فامیل ِ بزرگتر جمع می شوند. بچه ها به هم آب می پاشند و نامزدها برای هم هدیه می برند. بزرگان هم از داخل کوزه ای که نام های افراد از قبل در آن ریخته شده بود، بوسیله کودکی بیرون آورده می شود و در این هنگام شخص خوش صدایی از روی کتاب ِ حافظ و یا کتب دیگری فال می گیرد.
خوردن آجیل و خواندن سرود همراه با پایکوبی و دست افشانی از لحظات ِ پرشور ِ شادمان و شاداب این جشن است که با آب ریختن در اوج تکان دادن بدن بر یکدیگر، جلوه هایی از نشاط و نسیم ِ زندگی بخش را در جان و دل ِ جمع شدگان در آن جشن می نشاند.
حال مایل هستم برای شادمانی ِ همه شادی سالاران ِ ایرانزمین، شما را به جایی ببرم که این قلم از آن سامان به این دیار ِ غریب پرت شده است.
آری:
این جشن ِ سزاوار و شاداب، در گیلان ِ جان ِ همه گیله زنان و گیله مردان تا دوره صفویه بویژه در زمان پادشاهی شاه عباس، با شکوه هر چه تمامتر در کنار دریا برگزار می شده است. بطوریکه در این روز هزاران نفر از کوچک و بزرگ بساط عیش و نوش را جمع می کردند و با ساز و نقاره به سمت دریای لنگرود و رودسر راه می افتادند. بعد از برگزاری مراسم ِ نیایش و آداب جشن، لحظات ِ پر شور و طراوت ِ آب پاشیدن به یکدیگر، در هلهله و غریو شادمانی ِ شادی سالاران، در زلالی آب دریا، همراه با گرمای خورشید ِ تیر ماه، فرا می رسید و عاشقان ِ آب و نسیم، رقصان و پایکوبان، مهمان آب دریا می شدند و تنشان را در جان دریا فرو می بردند و گرمای تیر را در خنکی ِ آب می شستند و چون صدف، شاداب می شدند.
بطوریکه اسکندر بیک ترکمان، وقایع نگار ِ شاه عباس می نویسد:
" رسم مردم گیلان است که در ایام ( خمسه مسترقه ) هر سال که به حساب اهل تنجیم ِ آن مُلک، بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده اند و در میان ِ اهل عجم " روز آب پاشان " است، بزرگ و کوچک و مذکّر و مؤنث به کنار دریا آمده و در آن ( پنج روز ) به سور و سرور می پردازند و همگی از لباس تکلیف ( یعنی لباس رسمی ) عریان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب در آمده با یکدیگر آب بازی کرده، بدین طرب و خرمی می گذرانند و الحق تماشای غریبی است ..."
هر چند این جشن دلربا و شاداب، در دوره جوانی ما، از یادها گم شده بود اما رسم آب بازی و آب پاشی همچنان، در ماه تیر متداول بوده و جلوه می فروخت.
چمخاله این جایگاه ِ ایام ِ شادی سالار ِ دوران ِ شباب، دوران همآغوشی با آب بود و آب بر چهره وتن، غنچه ی جوان ِ عاشقان ِ بی قرار را شکفته می کرد. آنجا که تن جوانمان، در آفتاب ِ تبر ماه، گرما می گرفت و عطش را در جانمان به فریاد می کشید، این آب بود و چاه که به دادمان می رسید. سطل ها یکی پس از دیگری پر می شد و در ضیافتی از جشن آب پاشان، آب را بر روی یکدیگر می ریختیم و خنکی ِ نسیمگون ِ آب را در جانمان فرو می مکیدیم.
اما افسوس و هزاران دریغ و درد، امروز در این دوران ِ فسون و جنون، سیاه پوشان و ماتم سالاران و عزا باوران ِ خرافه دوست، نه اینکه شادی و شادمانی را بر عاشقان ِ زندگی شاداب، به ناله و لابه و گریه تبدیل کردند بلکه دریا را دیوار بر سرش هموار کردند و زن و مرد را از هم جدا نمودند تا آن هلهله و شادی و غریو جشن را، در گریه دریا، از چشمان ِ عاشقان خون جاری کنند.
حال با هم کتاب پر بار ِ عاشق ِ گیل ودیلم، محمود پاینده لنگرودی را ورق می زنیم و با او به گیلان ِ جانمان می رویم تا ببینیم همزبانان گیل و دیلم، این جشن را چگونه برگزار می کردند:

محمود پاینده لنگرودی در کتاب " آئین ها و باورداشتهای گیل و دیلم "می نویسد:

" ...ودر (واژه نامۀ طبری )نوشتۀ آقای دکتر صادق کیا-دربارۀ گاهشماری و جشن های طبری چنین آمده است:
[ازجشن های باستانی که دراین گاهشماری باز مانده ،پس از جشن نوروز ازهمه نامی تر ،تیرما سینزه(سیزده تیرماه)است.واین همان جشن تیرگان یا آبریزگان و آبریزان است که در روز تیر(سیزدهم) از ماه تیر درسراسر ایران گرفته می شد.نام دیگر این جشن در شرح بیست باب ملا مظفر،نوروز طبری یاد شده]
..اما عبدالرحمن عمادی در سومین کنگرۀ تحقیقات ایرانی زیر عنوان "واژه هایی از گاهشماری کهن دیلمی "می نویسد:«ماه چهارم : تیر است .روز سیزدهم آن را که بسیار گرامی است،تیرما سین زه گویند و در آن مراسمی برپا کنند و سرودهایی می خوانند که در ستایش آب و اسب و ایزد مهر است."ص142

آیین تیر ما سینزه

" در گاهشماری دیلمی ،تیر ماtir ma تیر ماه دیلمی ،مقارن با آبانماه خورشیدی است .کوه نشینان در ستایش از آب ، آیین دل انگیزی دارند.شب سیزدهم تیر ماه دیلمی ، فرزند اول یک خانواده با فرزند آخر یک خانوادۀ دیگر –دختر یا پسر یک آبادی که باهم آشنای دیرینه اند-با همدیگر حرف نمی زنند وبه پای یک چشمه میروند ویک [قابدون qabdon= ظرف مسی استوانه ای و دسته دار] آب برمی دارند و روی طاقچۀ اطاق خانه ای که باید مردم، آن جا جمع شوند و مراسم تیرما سینزه را برگزار کنند ، میگذارند.(به روایت دیگر ، هنگام برگشتن، بچۀ بزرگتر بچۀ کوچکتر را «کول.ا.گیرهkul .a.gira»= به دوش می کشد و به خانه می آورد.)
غروب روز سینزدهم - شب چهاردهم - همۀ کسانی که در جشن شرکت می کنند ، در خانه ای که «آب قابدون »در آنجاست جمع می شوند و نیت می کنند و چیزی از قبیل : انگشتر ، دکمه ، گردن بند و...را در آن ظرف آب می اندازند. ظرف را وسط اطاق می نهند و خود حلقه وار می نشینند.
رباعي خون rabbaai xon = رباعي خوان = طبري خون tabari xon = طبري خوان حاضر مي شود
کودک خردسالی که نمی داند اشیاء داخل ظرف ِ آب از آن چه کسی است، در ظرف آب دست می کند ویکی از آن ها را بیرون می آورد و به حاضرین نشان می دهد - صاحبش آن را میشناسد- در این هنگام رباعی خوان مشغول خواندن شعرهای خاص تیرما سینزه است.صاحب آن انگشتری یا گوشوار و... از بافت کلام رباعی می فهمد که مرادش برآورده می شود یا نه؟

رباعی خوان به تعداد افراد شرکت کننده در این جشن رباعی می خواند و این رباعی ها که وزن و آهنگ خاصی غیر از «لاحول ولا قوه الا بالله » ندارند منسوب به امیر پازواری ،شاعر و عارف دلسوختۀ مازندران است که «آهنگ امیری »آن بسیار معروف می باشد. (البته در مناطق کوه نشین جنوب شرقی گیلان علاوه بر اشعار امیر پازواری ، اشعار دیگری نیز خوانده می شود که ساختار کاملا گالشی گیلان را دارد ( ."


" در پاره ای از آبادی های دیلمستان، همانند ِ اشکور ... و ... جشن ِ ( تیر ما سینزه ) با ویژگیهای دلپذیر ِ دیگری همراه است:
سفره ای از انواع ِ خوردنی های ِ زمان می چینند و در آن شب، سیزده گونه خوردنی، می خورند. بر و بچه های ِ آبادی که با همگان آشنایی دیرینه دارند، شوش یا ترکه یا چوب ِ باریکی را بنام ( لال ِ شوش ) به دست می گیرند و وارد اطاق های ِ خانه ها می شوند و بی آنکه سخنی بگویند ( لال لالکی ) به خواب فرو رفتگان، چند ترکه یا شوش می زنند و آنان را بیدار می کنند تا شرکت در برگزاری ِ آئین ِ تیر ماه سیزده را از یاد نبرند. آنگاه جوانان، با شور ِ بی پایان، بر فراز ِ بام ها می روند و از ( روزن بام یا لوجون )، دستکش ( دس جوروف یا جوراب ِ دست ) و ... به پائین می آویزند و خدایان خانه، انواع خوردنی ها را در آن می ریزند و آن آشنایان ِ ناشناس، به بالای ِ بام می کشند.
گاهی نیز به نشانه مطایبه و شوخ طبعی، زغال و دیگر چیزهای ِ خنده آور، در دستکش یا جوراب می گذارند.
این شادمانی ها تا دیرگاه ِ شب ِ تیرماه سیزده یا سیزدهم تیر ماه ِ دیلمی، ادامه می یابد."



نمونه هایی از اشعار طبره خوانی یا طبری خوانی گالشی:

(1)

می جونه دوستی /
گوسن ورا پوسّه کولا چی خوبه/مو بز وچه پوسّه کلا دارم
یار /دوره راه چی خوبه / مو می بره /بون /دارم
می دیل خانه /هف روزو هف شو/عروسی / بدارم
دس/بیاردم/به جیف/بدی م/دیناری/ندارم/للی...

برگردان فارسی:


دوست عزیزم/کلاه پشمی از پوست برۀ گوسفند چقدر خوب است که آدم داشته باشد، من ، کلاه از پوست بچۀ بز دارم ..
اگر یار دلدار آدم از ولایات دور دست باشد/بسیار ارزشمند است ولی ای دریغ/ یار ِمن از دختران همسایه است
دلم میخواهد که به رسم دیلمیان و خوانیین "هفت شبانه روز مجلس عروسی برپا کنم"
ولی ای دریغ/دست به جیب که شدم دیدم که پولی در بساط ندارم...

(2)

" تیر ما " بگوته: می سینزه چره سنگینه؟
هر که آب ویگیته، خوشته مآره اولینه

انگشتره طلا، فیروزه و َ نی نگینه
بهشته قربان، چه جای نازنینه

برگردان فارسی:
تیرماه گفت، سیزده ی من چرا سنگین است؟
هر کس آب برداشت، اولین فرزند مادرش است

انگشتری طلا، فیروزه، نگین آن است
بهشت را قربان، چه جای ِ نازنینی است

(3)

میان ِ دریا، گل بَد ئَم خالَ بَبیه
بلبول بَنشینه، شصت وچهار بَبیه

تاسه آب بریختم، زلال بَبیه
می دوست بخوره، دشمن لال بَبیه

برگردان فارسی:

میان دریا، درخت کاشتم، سرسبز شود
بلبل بنشیند، شصت وچهار تا شود

در تاس ( ظرف مسی ) آب ریختم زلال شود
دوستم بخورد، دشمن لال شود

(4)

تنی دوری، مره دور بساته
تنی دوری، می جانه، تَندُور بساته

چشم اشک و دامن ِ شور بساته
نامرده فلک، می منزله دور بساته

برگردان فارسی:

دوری تو، مرا دور کرده است
دوری تو، جانم را چون تنور ساخته است

چشمانم را اشک آلود و دامنم را شور ساخته است
فلک نامرد، منزلم را دور ساخته است

تیرگان شاداب بر همه ی ملت ایران خجسته باد

* زلزله در لهجه و یا زبان مردم لنگرود نام جیر جیرکی است که تابستانها در هوای گرم روی شاخه درختان بویژه شاخه لطیف توت می نشیند و از بهار و زیبایی طبیعت در تابستان ساعتها بدون وقفه در دستگاهی مخصوص می سراید. لحظات ِ شور انگیز این نوای ِ خوش آهنگ زمانی است که چندین زلزله، سمفونی وار بنوازند و بسرایند.

خلاصه ی شنیداری ِ این جُستار را می توانید در لینک زیرگوش کنید


http://tinypic.com/m/atm4xy/1]View

دکتر احمد پناهنده