۱۳۹۴ مرداد ۱۶, جمعه

آقای کاخساز چرا اصرار دارید دروغ بگویید؟





آقای کاخساز چرا اصرار دارید دروغ بگویید؟

آقای کاخساز بعد از برنامه ی روشنگرانه پرگار بی بی سی در مورد دروغ های مشتی تروریست مبنی بر شکنجه، اظهار فضل کردند و خودشان را به نیچه و سقراط و ارسطو برتولت برشت آویزان کردند تا به ما بگویند که دستی در فلسفه و علم و ادبیات دارند و از دروغگویی مثلن بی زار و بیگانه هستند. ولی وقتی که مطلب کوتاهش را می خوانیم، می بیینیم همان دروغهای هزاران بار تکرار شده ی بی سر و ته و بی سند و مدرک افراد مشکوک و تروریست را باز تکرار می کند، بی آنکه کوچکترین عذاب وجدانی احساس کند.
در این نوشته ی کوتاه هیچ میل ندارم که به مطلب بی مایه و بی سندش در باره ی دروغهایش پاسخ دهم.
اما اصرار دارم از این ایشان برای ثبت در تاریخ و آگاه کردن جوانان و ملت ایران، بپرسم که چرا و به چه جرمی در نظام پادشاهی دستگیر شدند؟
چرا نام گروهشان را فلسطین نام گذاشتند؟
فلسطین چه ربطی به فرهنگ و ادبیات ایران دارد؟
چرا مخیفانه برای آموزش تروریستی و خرابکارانه به فلسطین رفتند و می خواستند بروند؟
چرا می خواستند از بیگانگان اسلحه تهیه کنند؟
اگر به این پرسش های مطرح شده پاسخ دهند، خیلی از مسائل هم برای خودشان و هم برای ملت ایران و تاریخ روشن خواهد شد.
ولی تا امروز این شخص و افرادی از جنس این شخص نه اینکه به ملت ایران و تاریخ پاسخگو نبودند، بلکه همیشه برای فرار از پاسخگویی، به دروغ پناه بردند و هنوز هم در دروغ و دروغزنی زندگی می کنند.
به باور من سازمان امنیت و اطلاعات کشور یا ساواک بی دلیل هیچ کسی را که مرتکب جرمی نشده بود، دستگیر نکرده است.
گواهی این سخنم پاسخی است که در یک گفتگو با دوستی که از من در این باره پرسش کرده بود، از کتاب تاریخچه سازمان چریکهای فدایی خلق به قلم نادری داده ام.
با هم این دیالوگ را می خوانیم
آقای رضا لنگرودی گرامی
در مورد ِ گفته ی شما، در " مدح دژخیم شکنجه گر رژیم گذشته" که منظورتان حتمن آقای پرویز ثابتی است، باید بگویم ای کاش نقدی بر نوشته ی من می نوشتید و حرفها و نوشته هایم را با استدلال، نقد و یا رد می کردید.
اینکه فقط بنویسید " دژخیم شکنجه گر رژیم سابق" مشکلی را حل نکردید بلکه خالی بودن دست خودتان را در استدلال نشان داده اید و حرف تروریست های دروغگو را می زنید.
از شما پرسش می کنم:
آیا شما توسط آقای پرویز ثابتی رئیس بخش امنیت داخلی سازمان اطلاعات و امنیت کشور، شکنجه شدید که اینچنین بدون عذاب وجدانی راحت این اتهام را وارد می کنید؟
آیا کسی را می شناسید که توسط آقای پرویز ثابتی شکنجه شده باشد؟
خوشحالمان می کنید با سند و افرادی که توسط آقای پرویز ثابتی شکنجه شده اند را برای ما بنویسد تا از جهل و بی خبری بیرون بیاییم.
پرسش دیگر؟
آیا داشتن سازمان اطلاعات و امنیت در یک کشور، کاری ناپسندیده است؟
حتمن می دانید که از پیشرفته ترین کشورها تا عقب مانده ترینشان سازمان اطلاعات و امنیت دارند.
پس با این توضیح، داشتن سازمان اطلاعات و امنیت کشور که کوتاه شده اش ساواک است در کشور ایران مذموم نبوده است تا رئیس یکی از بخش هایش به قول شما، البته به دروغ " شکنجه گر و دژخیم" خطاب شود.
آقای پناهنده عزیز پرویز ثابتی شخصاً مرا شکنجه نکرده من دوبار یک بار آذر 1350 بمدت 6ماه تنها برای خرید کتاب کاپیتال لو رفتم و 6ماه در زندان رشت زندان بودم درحالیکه کاپیتال را نخوانده بودم و درست دو هفته بعد از فوت پدرم بود. سال 1353 هم در تهران بازداشت شدم. از خودم میگذرم خسرو گلسرخی و کرامت اله دانشیان چکار کرده بودند که مستحق اعدام باشند. به کرات افراد مختلف شهادت دادند که این طرح پرویز ثابتی بود . قتل عام زندانیان چپ و بیژن جزنی بدستور کدام شخص بود؟ با احترام
 درودی دوباره آقای رضا لنگرودی عزیز
با این پاسخ شما نتیجه می گیریم که شما موردی ندارید که نشان بدهید آقای پرویز ثابتی او را شکنجه کرده است بلکه از شنیده های عوام و یا کسانی که عمد داشتند سازمان اطلاعات و امنیت کشور و کارکنانش را تخریب کنند، به ایشان مارک " شکنجه گر و دژخیم رژیم سابق" زدید، بدون اینکه دلیل محکمه پسندی در دست داشته باشید.
در مورد دستگیری شما در باره خریدن کاپیتال مارکس نمی توانم قضاوت کنم که چرا دستگیر شدید؟
اما نمونه ای برای شما از تاریخچه کتاب چریکهای فدایی خلق جلد اول نقل می کنم تا متوجه شوید سازمان امنیت و اطلاعات کشور، بی دلیل کسی را دستگیر نمی کرد.
زهره ی مدیر شانه چی از اعضای زن چریکهای فدایی خلق در یک محفل مطالعاتی مارکسیستی دستگیر می شود. پدرش از بازاری های معروف و موجه زمان خودش این در و آن در می زند تا بگوید و یا ثابت کند که دخترش بی گناه دستگیر شده است.
با اینکه ساواک می دانست، جرم زهره مدیر شانه چی محرز است و در یک گروه خرابکار فعالیت دارد، او را آزاد می کند. اما چند ماه بعد در رشت در درگیری مسلحانه در یک خانه تیمی به رهبری سر تروریست بعد از حمید اشرف، بهروز ارمغانی کشته می شود.
حال پرسش این است. آیا زهره مدیر شانه چی بی دلیل دستگیر و یا کشته شده است؟
در مورد کشته شدن جزنی و دوستان چریک و مجاهد دیگرش، تنها اسناد باقی مانده از آن زمان این است که ایشان در حین فرار از چنگ عدالت کشته شدند.
کما اینکه یاران جزنی مثل سرمدی و کلانتری و چوپان زاده و و و سابقه ی فرار در زندان قصر داشتند و جزنی هم قبل از شروع عمل تروریستی و ژاندارم کشی سیاهکل طرح فرار را با هماهنگی حمید اشرف در زندان قم ریخته بود.
پس هیچ سند محکم پسندی برای این اتهامی که می زنید، ندارید جز حرفهای کسان جانبدار را تکرار کنید.
گل سرخی و دانشیان هم شیرتوت بودند زیرا با عملکرد خودشان، خود زنی کردند تا مثل مولایشان حسین عرب و پدرش علی قهرمان بشوند که البته هم در عرصه ی اسلام سیاسی و آدم کشی قهرمان شدند.
وگرنه هم پروندهای این دونفر مثل رضا علامه زاده، عباس سماکار، طیفور بطحاحی، شکوه فرهنگ یا میرزادگی و مرم اتحادیه و و و چرا اعدام نشدند؟
یادمان باشد که اینها در کسوت ِ یک تیم فیلم برداری و به عنوان کارمندان کانون فکری و پرورش کودکان و نوجوانان می خواستند شهبانو و ولیعهد را به گروگان بگیرند.
حتمن می دانید که جرم همه ی اینها طبق قانون اساسی مشروطیت اعدام بوده است. اما می بینیم که اعدام نشدند.
پس گلسرخی و دانشیان اگر کشته شدند، خودشان خواستند کشته شوند. چون دنبال قهرمان شدن بودند که شدند.
مبارک همه ی آنها باشد که گلسرخی و دانشیان الگویشان هستتند
با سپاسی دیگر
شیرتوت یعنی قاق یعنی کسی که ول معطل است. یعنی کسی که از دانش و اندیشه پیاده است
احمد پناهنده
و مطمئن هستم افرادی از این طایفه ی دروغزن، می خواستند با حرکات تروریستی و با کشتن پاسبان و ژاندارم و افسر و مامورین امنیتی، جامعه ی امن و پر طراوت و پر نشاط ایران را نا امن کنند تا ایران را در جوامع کمونیست عملن موهوم  ِ آن زمان مستحیل کنند.
و آقای کاخساز و دیگرانی در این طایفه ی تروریستی از روی جهل و ناآگاهی و بیشتر برای مطرح و قهرمان شدن، دست به چنین حرکات تروریستی زده بودند.
حال که در دست پر قدرت عدالت گرفتار شده بودند، به جای زانو زدن در پیشگاه ملت ایران و پوزش از عملکرد ضد انسانی و ناشاد خود،  بیشرمانه اتهامات سخیف شکنجه را در اذهان افراد ناآگاه، آواز دادند.
ای کاش اندکی انصاف، وجدان نداشته شان را عذاب می داد تا شاید بعد از سی و هفت سال دروغگویی و برکشیدن پست ترین نیروی تاریخ بر شانه های ملت ایران، از دروغگویی فاصله می گرفتند و به تاریخ پاسخ می دادند که چرا دست به اسلحه بردند و جامعه ی امن و شاد و شاداب ایران را نا امن کردند تا در این ناامنی اسلامیون عقب مانده از جنس اندیشه ی مخربشان بر تخت دارا تکیه بدهد و ایران را به سراشیبی سقوط برساند.
آقای کاخساز در نوشته اش به دروغ می نویسد:
"دکتر ساعدی را به جرم نوشتن نمایشنامه‌ها و داستان‌هایی که به مذاق نظام خوش نمی‌آمد در سال‌های ۵۳-۵۴ بازداشت کردند و زیر شکنجه و فشار و ارعاب وادار به امضای ندامت‌نامه کردند. مهدی اخوان ثالث از ترس گرفتار شدن به چنین عقوبتی، نتوانست شعری را که برای مصدق سروده بود، آشکارا به او تقدیم کند."
و عجبا آقای کاخساز برای فرار از پاسخگویی در باره ی عملکرد تروریستی اش،در نوشته ی خود روی دیوار کسی یادگاری می نویسد که نه تنها زندان نرفته بلکه حتا در جریان کشف یک شبکه ی تروریستی که او هم به شکلی با آنها در ارتباط بوده است، فقط برای مدت کوتاهی بازداشت شد که سپس با واسطگی پسر عمویش سرتیپ ساعدی، آزاد گردید.
گذشته از این غلامحسین ساعدی فردی بزدل و دروغگو و در عین حال از نظر اخلاقی بسیار فاسد بوده و  شخصیتی پوسیده داشته است.
می گویید نه
می گویم بخوانید این سند را
" غلامحسین ساعدی فردی آنارشیست و بی بند و بار و بی پرنسیب بود. نوشته های او پر از تنقید از اوضاع و در جهت بدبین کردن مردم و جوانان نسبت به رژیم بود. سرتیپ ساعدی، پسرعموی او در ساواک، مدیر کل فنی بود. گاهی با سرتیپ ساعدی که به وی نزدیک بود، صحبت می کردیم تا او را هدایت کند تا از تحریکات دست بردارد. سرتیپ ساعدی با او صحبت و اطمینان می داد که او حسن نیت دارد و سعی خواهد کرد بیشتر مواظب نوشته های خود باشد.
تا اینکه در سال 1349 خبری در روزنامه ی لوموند فرانسه منتشر شد که غلامحسین ساعدی، نویسنده معروف ایرانی، به وسیله ی ساواک در تهران احضار و مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. ما بلافاصله تلفن های او را تحت کنترل قرار دادیم و فهمیدم که خود منشاء این خبر بوده و آن را به وسیله ی نسرین فقیه، خواهر زاده ی احسان نراقی به روزنامه ی لوموند داده است. در مذاکرات تلفنی بین او و نسرین فقیه و دیگران، برای ما یقین حاصل شد که مبتکر این کار خود او بوده است نه فرد دیگری. چند هفته ای کنترل تلفنی او ادامه داشت و در مطب روانشناسی و روانکاوی او میکروفون گذاری شد و معلوم گردید که او فرد فاسدی است و سعی می کند با خانم هایی که برای مشاوره و معالجه مسایل روانی به او مراجعه می کنند، و غالبن همسر داشته و با همسران خود مساله دارند، روابط جنسی برقرار و در محل کار خود با آنها همبستر می شود. از جمله این خانم ها که با وی  روابط نامشروع پیدا کرده بود خانم ش. الف، همسر دوست بسیار صمیمی و نزدیک و همکار خود او  بود که در دفتر کار خود با او همبستر می شد.
چون ادامه ی کنترل تلفن و میکروفون گذاری دیگر ضرورتی نداشت، به سرتیپ ساعدی گفتم" می خواهم با پسر عموی شما ملاقاتی داشته باشم"، پرسید: " کار تازه ای کرده است؟" گفتم: " نه! درباره ی مسایل گذشته می خواهم با او صحبت کنم."
غلامحسین ساعدی به ساختمان ما در ساواک که در آن زمان در خیابان قدیم شمیران جنب وزارت بهداری قرار داشت، آمد.
با او احوالپرسی کردم و سپس پرسیدم: " شما در تمام مدت عمرتان هرگز بازداشت شده اید؟"، گفت: " نه!" پرسیدم: " آیا غیر از امروز هرگز به یکی از دفاتر مربوط به ساواک احضار و غیر از تیمسار ساعدی، پسر عموی شما، مقام دیگری با شما، مستقیم و غیر مستقیم، صحبتی کرده است؟" گفت "نه!" گفتم: " پس این خبر که روزنامه ی لوموند نوشته است که گویا ساواک شما را احضار و مورد ضرب و شتم قرار داده است، از کجا سرچشمه گرفته است؟"، گفت: " من اصلن خبر ندارم و نشنیده ام که لوموند چنین مطلبی را نوشته باشد"، گفتم: " شما در نوشته های خود سعی می کنید معلم اخلاق و درستی باشید ولی فردی دروغگو و شارلاتان هستید!". قسمتی از نوارهای او را برایش پخش کردم و گفتم: " شما به نزدیکترین دوست خود خیانت کرده و با همسرش همخوابه می شوید و به وسیله ی نسرین فقیه و دیگران، نشر اکاذیب می کنید که خود را مظلوم جلوه دهید. ولی اینقدر شعور ندارید که بدانید این مسائل، می تواند روشن شود و شما را بی آبرو کند!، چون ما هم مثل شما روزنامه ی لوموند را نشریه ی معتبری می دانیم که هیچگاه خبر دروغ چاپ نمی کند، خواستیم شما را احضار و بفرستیم زندان تا خدای ناکرده، فکر نکنند خبر لوموند هم ممکن است دروغ باشد."
رنگ از چهره ی ساعدی پرید و قادر به تکلم نبود که مرا نگران کرد و ترسیدم که مبادا دچار سکته شود. برای او دستور آشامیدنی دادم و با حرف های دوستانه تر، او را آرام کردم و پس از آرامش نسبی، گفتم: " شما که این اندازه کم ظرفیت و ترسو و در عین حال مظهر فساد و تباهی هستید، چرا سعی دارید از خود قهرمان بسازید و خود را معلم عدالت و اخلاف معرفی کنید؟، چون ما نمی خواهیم با افشای چنین مطالبی، خانواده ها را بهم بریزیم، این مدرک در این جا محفوظ خواهد ماند و بروید و عقل و انصاف داشته باشید و باعث گمراهی جوانان نشوید!". او که باور نمی کرد با این مقدمات، بازداشت نشود، رفت و سال ها با احتیاط عمل می کرد تا اینکه چند سال بعد در جریان کشف شبکه ی تروریستی، یکی از اعضا اعترافاتی در ارتباط با او کرده بود که برای مدت کوتاهی، بازداشت و با و اسطگی پسر عمویش، سرتیپ ساعدی، آزاد شد."
به نقل از کتاب در دامگه حادثه صفحات 345 و 346 و 347
در باره اخوان ثالث بهتر این است که آقای کاخساز، بی سند، دروغی را پراکنده نکند. اگر برای این گفته ی اخوان، سندی دارند برای آگاهی و ثبت در تاریخ آن را به اشتراک بگذارند نه اینکه بر شانه ی دیگری سوار شوند و دروغ های خودشان را به حساب انها بنویسند.
ولی می دانم که اخوان در نظام پادشاهی، یک برنامه ی فرهنگی تحت عنوان" دریچه ای بر باغ بسیار درخت" را اجرا می کرد و کسی هم مزاحمش نبود.
حال با این توضیحات و افشای اسناد در باره ی دروغ های تروریست ها و افراد مشکوک و فاسد از شما پرسش می کنم:
تکلیف سازمان اطلاعات و امنیت کشور با افراد و گروه های تروریستی که اسلحه به دست گرفته بودند تا بکشند و سپس کشته شوند، چی بود؟
آیا نباید به سازمان اطلاعات و امنیت کشور برای برقراری امنیت ملت و کشور و جلوگیری از خونریزی افراد بی گناه و ماموران دولت،حق داد که با تروریست ها بی هیچ ملاحظه ای، با شدت عمل برخورد می کردند؟
چرا تروریست ها سیانور زیر زبانشان می گذاشتند؟
آیا غیر از این است که با خودکشی خودشان می خواستند، ترور را در ابعاد دیگری ادامه دهند؟
چرا تروریست ها وقتی اعضایشان در ترور و آدمکشی زخمی می شدند، به آنها تیر خلاص می زدند تا در دست عدالت نیافتد؟
باشد که با پاسخ به این پرسش ها شاید قدری از عذاب وجدان خلاصی پیدا کنید و ارجمندی انسان و زندگی را قدر بشناسید و از دروغگویی دوری کنید.
لینک نوشته ی ناصر کاخساز
احمد پناهنده
05.08.2015





۱۳۹۴ مرداد ۶, سه‌شنبه

چرا از واگویی واقعیت و حقیقت می هراسید؟





چرا از واگویی واقعیت و حقیقت می هراسید؟

دیروز در قدردانی از خدمات آقای پرویز ثابتی و و همکارانش در سازمان اطلاعات و امنیت کشور نوشته بودم:
" بی گمان شخصیت هایی که بیشترین خدمت را به تاریخ، ملت ایران و منافع و مصالح ایران کردند، به شدیدترین وجه مورد اهانت و بی مهری روشنفکران ِ تاریک اندیش و احزاب و گروه ها در همه رنگش قرار گرفته اند
آقای پرویز ثابتی یکی از شخصیت های قرص و محکم و استخوانداری است که در عرصه ی امنیت ملی، وظایفش را در خدمتگزاری به نظام پادشاهی و ملت ایران به شایستگی انجام داد و برگ زرینی از خدمت و وفاداری به ملت ایران از خود در تاریخ به یادگار گذاشت."
و سپس در نوشتاری ادامه دار و پیوسته، دروغ ها و اغراق های بی پایه این گروه ها و بویژه گروه های تروریستی را با اسناد محکمه پسند نشان دادم.
هرچند بسیاری بر من خرده گرفتند و بعضن فحاشی هایی کردند که چرا در این عرصه قلم می زنم و از آقای پرویز ثابتی و سازمان امنیت و اطلاعات کشور قدردانی می کنم.
اما همیشه پاسخ دادم و می دهم که هدف من بیرون کشیدن حقیقت و واقعیت از تاریخ است که بی رحمانه قربانی مشتی ضد انسان و ضد ایران و ایرانی بنام به اصطلاح روشنفکران اما دروغ پرداز شدند.
چون به این نتیجه رسیده ام و رسیده بودم که این جماعت لاف زن و دروغ پرداز، اندوخته ای ندارند مگر اینکه به عمد بخواهند در چشمان ناآگاهان به تاریخ و مسائل سیاسی و اجتماعی خاک بریزند.
و هرجا که واقعیت، سیلی محکمی به بناگوششان می زند، با غوغا سالاری بی مالیات، فضای صمیمانه و آگاهی بخش را با جنجالهای بی پایه تیره تار می کنند تا صدای حقیقت به گوش ناآگاهان نرسد.
نمونه ی اخیر این جنجالها و غوغا سالاری این جماعت دروغزن، گرد و خاکی است که بعد از میز گرد آقایان احمد فراستی و عرفان قانعی فرد با دو تن از تروریست های سابق و دروعزن های امروز با مدیریت آقای داریوش کریمی در برنامه ی پرکار بی بی سی، برپا کردند.
و به حدی در مقابل حقیقت و واقعیت خجل و آشفته شدند، که خوابشان به هم خورد و در مرداب ِ پرت و پلا گویی افتادند.
و حتا تا آنجا پیش رفتند که عابر پیاده ای بنام اصغر ایزدی که خود را زندانی سابق بخوانید تروریست سابق و دروغزن امروز، معرفی کرد، با وقاحت و بی شرمی تمام و بدور از هرگونه شئون و عرف رسانه ای و ارزش های دموکراتیک کشورهای جهان آزاد، از برنامه گذار برنامه ی پرکار، آقای داریوش کریمی خواست که این برنامه را ادامه ندهند.
چرا؟
برای اینکه ماهیت کثیف و شخصیت های پوسیده و دروغ پرداز این جماعت را نشان می دهد.
برای اینکه دروغ های ِ مکرر گفته شان، هر چه بیشتر آشکار می شود و از این طریق هرچه بیشتر در بین مردم ذلیل تر می شوند.
و عجبا و شگفتا، کسانی دم از شکنجه شدن می زنند که خود و سازمان متبوعشان، ایدئولوژیکمان شکنجه گر بودند و افراد ناراضی درون تشکیلاتشان را یا شکنجه می کردند و یا بطرز فجیعی می کشتند.
نمونه همین چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق هستند که اسناد انتشار یافته در کتاب از پیدایش تا فرجام و کتابهایی از این دست، به روشنی ماهیت خشونت گرایی شان را نشان می دهد.
و بهتر است سعید شاهسوندی یادش نرود و فراموش نکند که سازمان متبوعش بعد از تغییر ایدئولوژی درونی شان او را به مرگ محکوم کرده بود و بعد از کشتن مجید شریف واقفی و زخمی کردن صمدیه لباف به دنبال کشتن او بودند و اگر همین ساواک که امروز ایشان وقیحانه آن را مورد شماتت قرار می دهد، نبود و زندگی دوباره را به او بر نمی گرداند، امروز نه در برنامه ی پرکار در انگلستان بلکه باید در بیابانهای اطراف تهران بوسیله برادران و بعدن رفقای دیروزی خودش شکنجه و کشته و بعد سوزانده می شد.
ولی همیشه انصاف متاعی بود بسیار گران و نادر و امروز هم ارزشی است گرانبها که فقط کسانی که دل در گرو ارجمندی و کرامت انسان و باور به حقیقت و راستی و زندگی دارند، آن را درک می کنند.
به باور من عملکرد زندگی دوستانه ی سازمان اطلاعات و امنیت کشور و مامورینی که در این سازمان امنیتی کار می کردند، علاوه بر برقراری یک محیط اجتماعی امن و آرامش برای ملت، نجات دادن همه ی آنانی که آمده بودند زندگی را بکشند و خود کشته شوند، بود تا زندگی و زندگی کردن و احترام به زندگی را به آنها بیاموزد.
نمونه، همه ی افرادی که دست به اسلحه برده بودند یا با سازمان های تروریستی کار می کردند و یا مرتبط بودند، طبق قانون موجود در آن زمان، حکمشان اعدام بود.
اما می بینیم که همه ی اینها اعدام نشدند و امروز زندگی دوباره ای را ادامه می دهند.
اینگونه افراد به جای سپاسگزاری از ساواک که جانشان را نجات داد، امروز در کشورهای جهان آزاد و به باور خودشان امپریالیستی که روزی مرگشان را در هر کوی و برزنی فریاد می کردند و مستشار های نظامی و سیاسی این کشورها را هدف گلوله ی مرگبار خودشان قرار می  دادند، باز دروغ می گویند و چنگال در چهره حقیقت فرو می برند.
گویی باید دستشان را در بر هم زدن شیرازه ی امنیت کشور و تجاوز به زندگی انسان، باز می گذاشتند تا بی رحمانه زندگی مامورین و انسانها را بکشند و بی هیچ مانعی ترور را ترویج می کردند.
وآنگاه که در دست عدالت گرفتار می شدند، دوست داشتند به آنها یک آب نبات چوبی می دادند و برای عملکرد آدمکشی شان سپاسگزاری می کردند.
اما بهتر است یادشان نرود که با مبارزه ی تروریستی شان بیش از هرچیز، همین آخوندهای اسلامی را حاکم نمودند که بعد حمالی اش را کردند و سپس از فردای آن شورش کور سال 57 اکثریتشان که زندگی دوباره را ساواک و نظام پادشاهی به آنها داده بود، بوسیله همین حکومت اسلامی دلخواهشان قتل عام شدند.
یعنی اگر همین ها که امروز دروغ می گویند و آنانی که به هر دلیل توسط حکومت اسلامی مورد علاقه شان کشته شدند، جملگی دست برتر از حکومت اسلامی می داشتند، همان می کردند که امروز حکومت اسلامی بر سرشان آورد.
یعنی هر دو طرف نامشروع و ضد زندگی و کرامت انسانی بودند و هستند.
بطوریکه امروز بعد از سی و هفت سال از آن روزها، به جای آنکه زانوی ادب به زمین بسایند و در پیشگاه تاریخ از گذشته ی ناشاد خودشان عذرخواهی و پوزش بطلبند، با بی شرمی تمام بر روی حقیقت چنگال فرو می کنند.
باز هم به زودی در این باره خواهم نوشت
احمد پناهنده

   




۱۳۹۴ تیر ۲۵, پنجشنبه

شادی حق مردم است



شادی حق مردم است

اما ای کاش بدانیم برای چه شادی می کنیم
برای خودزنی تاریخی و خویشتن خویش که شادی نمی کنند
بی هیچ گفتگو این عوامی که امروز از روی جهل و نادانی به شادی برخاستند، اگر اندگی آگاه شوند زار زار به حال این روزشان گریه می کنند.
این قرارداد یا توافق هسته ای همسنگ قرارداد ترکمانچای است که ملت ایران را از
بذیهی ترین حقوق بین المللی در چهارچوب NPT محروم کرده است.
خردمندانه ترین راه و روش این بود که در قرارداد با صراحت ذکر می کردند که حکومت اسلامی تا وقتی که در قدرت است، در همه ی عرصه های فعالیت اتمی محروم و تحریم باشد نه اینکه انگشت روی منافع ایران و ملت ایران بگذارند و انها را بعد از حکومت اسلامی تا ربع قرن از حقوق مسلم خودشان در چهارچوب NPT محروم کنند.
هرچند باید به جای این زیرپا گذاشتن حقوق ملت ایران، حکومت اسلامی و اسلامیون را همچنان در تحریم همه جانبه نگه می داشتند تا شرایطی ایجاد می شد و ملت ایران طومار این بیگانه پرستان و ضد ایرانی و ایرانیان را در هم می پیچیدند.
زیرا حقوق ارجمند ملت ایران به زیر کشیدن اسلامیون از تخت دارا است نه اینکه با سرازیر کردن پول های بلوکه شذه ی تک تک ملت ایران در دست آخوندهای اسلامی ضد ایران، جهت ویران کردن و کشتار ایران و ایرانی باشد و به تروریست های ضد زندگی در جهت نا امن کردن منطقه ی خاورمیانه کمک برساند.
اما دریغا که آقای اوباما در هر تندپیچ و تصمیم گیری نشان دادند که پشت سر همین حکومت اسلامی هستند و هیچ ارزشی برای ارجمندی و کرامت انسانی ملت ایران قایل نیستند.
بنابراین از نگاه من به عنوان یک ایرانی، این توافق فاقد ارزش است و آن را به رسمیت نمی شناسم و باور دارم ایراندوستان هم با من در این نگاه، همنظر باشند.
و بی هیچ گفتگو مطمئن هستم بعد از به درک واصل شدن حکومت اسلامی در هر شکلش در ایران، حکومت و دولت پس از آنها این قرارداد را به رسمیت نخواهند شناخت.
بنابراین خطاب به افراد جاهل و ناآگاه که از روی جهل و نادانی برای خودزنی خویشتن خویش به شادی برخاستند، به گویش گیلکی می گویم:
اسب ِ هَدائم خر هَیتیم
از شادی پرئی تیم

یعنی اسب را دادیم و خر گرفتیم و از شادی به پرواز در آمدیم
احمد پناهنده

۱۳۹۴ تیر ۴, پنجشنبه

راه حل مشکل ایران، فقط تغییر حکومت اسلامی است




راه حل مشکل ایران، فقط تغییر حکومت اسلامی است

دیگر بس است حفظ حکومت اسلامی به هر شکل و تحت هر شرایطی
این موضوع را قبل از هرکسی باید پریزیدنت اوباما باور کند که حفظ حکومت انسان کش و تررویست پرور حکومت اسلامی به هر شکلی دیگر ممکن نیست.
هرچند سخت است این باور برای آقای اوباما
اما باید بپذیرد که در استراتژی سیاست خارجی اش مرتکب خطای فاحش و اندازه ناگرفتنی شده است که این خطا نه فقط امنیت خاورمیانه و بویژه ایران بلکه امنیت جهانی و حتا آمریکا را با خطر مواجه کرده است.
آقای اوباما باید بداند که ریشه ی این نا امنی را پیشکسوت ایشان، آقای کارتر سبب شده و آن را آب داده و وحوشان اسلامی را، با کمک همه جانبه اش، در ایران حاکم کرده است.
بنابراین خرد و و دانش و وجدان انسانی و بشری برای برقراری امنیت جهانی حکم می کرد که ایشان در مقام قدرتمندترین فرد جهان، آرام آرام از حکومت اسلامی در ایران و همه ی حکومت های مرتجع دیگر اسلامی در خاورمیانه فاصله بگیرند تا با حمایت از جنبش مردمی ملت ها، عرف حاکم شود و دین و مذهب به خصوصی ترین عرصه ی زندگی انسانها رجعت کند.
اما ایشان شوربختانه تا امروز، نه اینکه این عمل خردگرا و سرشار از فضیلت و ارجمندی انسانها را انجام ندادند بلکه سعی کردند و می کنند از عقب مانده ترین و تروریست پرورترین حکومت ها و احزاب در خاورمیانه حمایت کند.
نمونه اش حمایت تمام عیارشان از اخوان المسلمین و مرسی در مصر است و با اینکه مردم مصر به حمایت از ژنرال الیسیسی، مرسی را گوش مالاندند، آقای اوباما اول این جنبش و حرکت مردمی مصر را محکوم کرد و نشان داد در سرفصل های تعیین کننده، در کنار عقب مانده ترین نیروها قرار می گیرد.
در رابطه با سوریه و بشار اسد ایشان با سیاست بسیار ضعیف و مماشات طلبانه، دست اسد را در سرکوب و بمباران ملت سوریه باز گذاشت و حتا از جنایت ضد بشری اسد در کشتار جمعی بوسیله گازهای شیمیایی، چشم پوشید.
و امروز می بینیم این سیاست مماشات طلبانه چقدر قربانی از ملت سوریه گرفت و کماکان می گیرد.
حال پرسش اینجا است
اگر بعد از مشخص شدن حمله ی شیمیایی اسد علیه ی ملت سوریه، اوباما طبق هشدارش، قانونن و با اجماع جهانی، حمله ی نظامی جهت تنبیه و یا ساقط کردن حکومت اسد می کرد، اینقدر کشته و ویرانی و آوارگی به جای می گذاشت؟
آیا ملت سوریه را درگیر یک جنگ خانمانسوز داخلی می کرد؟
و این در حالی است که اکثریت ملت سوریه برای نجاتشان از کشتار و سرکوب اسد، به حمایت تمام عیار بین المللی چشم دوخته بودند.
آشوب و نا امنی در یمن و سهل انگاری اوباما در نادیده گرفتن مداخله ی حکومت اسلامی در ایران، سبب شده است که یک جنگ داخلی بر کشور یمن تحمیل شود و دامنه ی نفوذ اسلامیون ایران را تا حیات خلوت عربستان بسط دهد.
بطوریکه عدم مسولیت ایشان در مقابل مداخله ی اسلامیون در ایران، باعث شد یک ائتلاف عربی شکل بگیرد که غیر مسولانه زیرساخت کشور یمن را نابود و غیر نطامیان را بمباران کند.
در عراق وضع بدتر از هر زمان دیگر است. بطوریکه یک گروه تروریستی و آدمکش بی هیچ مانعی تا دروازه ی بغداد جلو آمده است و بسیارانی از مردم عراق را بطرز فجیعی کشته اند که هیچ حتا دست حکومت اسلامی و نفوذ نظامی اش را در جای جای عراق بازتر کرده است.
بی هیچ گفتگو و اما و اگر، از نگاه من این همه فجایع و کشتار و ناامنی فقط و فقط با سیاست بغایت ضعیف و مماشات گرایانه ی اوباما امکان پذیر بود که دل در گرو عقب مانده ترین گروه ها و سازمانهای تروریست در منطقه و جای جای دنیا داشت.
و امروز ایشان به جای اینکه این یک سال و اندی از ریاست باقی مانده اش بر کاخ سپید را، برای جبران سیاست های مماشات طلبانه و ویرانگرانش در همه ی عرصه ها بکار گیرد، تمامی هست و نیستش را در قمار نزدیکی به حکومت ضد ایرانی و انسان کش اسلامی در ایران گره زده و ساده لوحانه دنبال توافق با حکومت آخوندهای مرتجع اسلامی در ایران است.
اما برای ثبت در تاریخ، هم در گوش ایشان و هم در گوش جهان فریاد می زنم که حکومت آدم کشان اسلامی در ایران طبق مرام و عقیده ی اثناعشری شان، به هیچ توافقی پایبند نبودند و نیستند و نخواهند بود.
به این معنی وقتی مشکلات امروزه شان را حل کردند، با گام های محکمتری به سمت ویرانی بیشتر ایران و جای جای جهان پیش می روند و بعد وقتی از آنها پرسش می کنید که چرا توافق را رعایت نمی کنید؟
مثل خمینی ضد ایران و ایرانی در کمال پررویی و دهن کجی به تاریخ می گویند، خدعه کردیم.
پس راه حل خردگرا چیست؟
به باور من تنها راه حل امروز منطقه ی خاورمیانه و حتا امنیت جهانی، تغییر حکومت اسلامی در ایران است.
به این معنی که جهان آزاد باید تمام عیار بین ملت ایران و حکومت اسلامی آخوندها، ملت ایران را انتخاب کنند که در اکثریتشان حکومت اسلامی را قبول ندارند که هیچ حتا آنها را ایرانی نمی دانند. هرچند شناسنامه ایرانی دارند.
و مطمئن باشند ملت ایران در اکثریتشان دل در گرو شاهزاده رضا پهلوی و نظام پادشاهی دارند و نسل جدید امروزه همه ی تلاششان را می کنند تا اشتباه پدران و مادرانشان را جبران کنند و ایران و ملت ایران را به ادامه ی پیشرفت دوران پهلوی سنجاق کنند.
زیرا به این نتیجه رسیدند که گروه ها و سازمان ها و احزاب به اصطلاح سیاسی اسمن موجود، همه شان دل در گرو حکومت اسلامی در شکل های مختلف دارند.
یعنی سرنوشت خودشان را با حکومت اسلامی گره زده اند.
برای همین امروز هیچ جایگاهی بین مردم ندارند.
بنابراین به خوبی می دانند که سقوط و یا تغییر حکومت اسلامی به دست ملت ایران و با حمایت جهانی، سقوط فکری و نابودی خودشان هم هست. از این جهت در هر تندپیچی، تمام عیار به جای اپوزیسیون، نقش پوزیسیون حکومت اسلامی را بازی می کنند و به ملت ایران آدرس عوضی نشان می دهند.
با این توضیحات باید بگوییم که ما در ایران غیر از هواداران پادشاهی و ملت ایران در اکثریتش، نیروی مخالفی نداریم. بلکه همه کم و بیش از جنس همین حکومت اسلامی آخوندها هستند که به جرئت می توانیم بگوییم که مورد تنفر ملت ایران هستند.
حال پرسیدنی است که چرا باید اوباما دنبال توافق با حکومت اسلامی آخوندها باشد؟
آیا پسنددیده تر نیست که ایشان در کنار ملت ایران قرار بگیرند و با فشار هرچه بیشتر به حکومت ضد ایرانی آخوندهای اسلامی، خیزش عمومی ِ در پیش ملت ایران را حمایت کنند؟
یادشان باشد که وزیر خارجه شان در دور اول ریاست جمهوری، خانم کلینتون در خیزش ملت ایران در سال 88 علیه ی تمامیت حکومت اسلامی با پرداخت بیش از 20 میلیون دلار به نوکیا، عملن به حمایت از آدمکشان اسلامی برخاست و پشت ملت ایران را خالی کرد.
کاری که همسرش در زمان ریاست جمهوری اش با خانم آلبرایت علیه ملت ایران و تاریخ ایران اقدام کرده بودند.
یعنی در واقع دموکرات ها در آمریکا نشان دادند که ضد ارجمندی و فضیلت انسانی ملت ایران و تاریخ ایران هستند
بنابراین امروز اوباما مسئولیت بسیار سننگینی برای جبران ظلم و ستم و توهین به ملت و تاریخ ایران دارد که حزب متبوعش و پیشکسوتانش در حق آنها مرتکب شده اند.
و مطمئن باشند که ملت ایران هیچگاه این همه ظلم و ستم و توهین به خود و تاریخشان را بر هیچ کسی نخواهند بخشید.
و زود یا کمی دیرتر حکومت اسلامی آخوندها را به همان جایی می فرستند که دموکرات ها در آمریکا به سردمداری کارتر، آنها را نبش قبر کردند.
با این توضیحات می خواهیم به اوباما هشدار بدهیم که مبادا با سیاست مماشات گرایانه و توافق آبکی با آخوندها، ننگ و نه آفرین و تنفر ملت ایران را برای همیشه در پرونده سراسر سیاهشان سنجاق کنند.
بلکه بهتر این است که حکومت یاغی و ضد ایرانی آخوندهای اسلامی را با یاری ملت ایران سرنگون کنند و اندکی ظلم و ستمی که تا کنون به تاریخ و ملت ایران کردند، جبران نمایند.
و یادشان باشد جهان آزاد و در راسش آمریکا به ملت ایران بسیار بدهکار است.

احمد پناهنده

  

  
    

۱۳۹۴ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

منافع اسلام در ایران، منافع ایران و ایرانی نیست



منافع اسلام در ایران، منافع ایران و ایرانی نیست

در یک جمع دوستانه، دوستی از من پرسش کرد که آیا شما می پذیرید یا قبول دارید که غرب به طور عام و آمریکا به طور خاص بعد از توافق احتمالی در باره ی موضوع هسته ای، از سایت های نظامی و حتا جاهای غیر هسته ای، بازدید و یا بازرسی کند؟
بی هیچ درنگی بطور شفاف و قاطع پاسخ دادم، آری
پرسید، چرا؟
پاسخ دادم که حکومت اسلامی در ایران، یک حکومت با حاکمیت ایرانی نیست. بنابراین آنها نمی توانند نماینده و پاسدار منافع ایران و ایرانی باشند
آنچه که حکومت اسلامی دنبالش است، منافع اسلامی آنه هم از نوع اثناعشری اش است نه منافع ایرانی
بنابراین از نگاه من، مافع ایران و ملت ایران ایجاب می کند که این حکومت غیر ایرانی که هیچ حتا ضد ایرانی، از جای جای ایران از قدرت سیاسی به زیر کشیده شود.
اما اگر به جای این حکومت اسلامی ضد ایران و ایرانی، یک نظام ملی و ایرانی در قدرت بود، تحت هیچ شرایطی قبول نمی کردم که دیگران در سایت های نظامی و یا امور داخلی ما دخالت کنند.
عملی که نظام گذشته با اشتباه خود، دست اجانب را در برهم زدن شالوده ملی ِ ملت و کشور ایران باز کرد که دودش در چشم ملت ایران رفت.

احمد پناهنده

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

نامه سرگشاده شاهزاده رضا پهلوی به سران کشورهای ۱+۵




نامه سرگشاده شاهزاده رضا پهلوی به سران کشورهای ۱+۵

نکته بنیادین این است: یا رژیم مذهبی به سیاست ایجاد بی ثباتی و پشتیبانی از گروه های تندرو ادامه می دهد و یا مردم ایران موفق می شوند، حاکمیت بر کشور و حق تعیین سرنوشت خود را به دست آورند. سناریوی «برد ـ برد»، درصورتی ممکن خواهد شد که در روند مذاکرات هسته ای، «منافع به حق ملت ایران» و نه «منافع جمهوری اسلامی» به عنوان یک فاکتور بنیادین، قلمداد شود.
****

تنها گزینه برای دستیابی به راهکار برد ـ برد: همکاری و گفت و شنود شفاف با مردم ایران در روند مذاکرات هسته ای

از سایت رسمی شاهزاده رضا پهلوی

پیامد بیش از یک دهه مذاکره های ناتمام با دولت های جمهوری اسلامی، هزینه غیرقابل بخشودنی برای ملت ایران داشته است. دراین میان، برنامه های تهدیدآمیز هسته ای رژیم، عواقب جبران ناپذیری برای امنیت جهانی به همراه دارد.

جمهوری اسلامی برای صدور اسلام سیاسی خود، با برگزیدن سیاست های خارجی تنش زا، سبب کشمکش های ایدئولوژیکی منطقه ای شده است. پشتیبانی های مالی و نظامی رژیم از گروه های تروریستی، درگیری های شیعه و سنی در منطقه را به اوج خود رسانده است. چنین جنگ های مذهبی و فرقه ای، به ایجاد و گسترش گروه های شبه نظامی چون داعش در منطقه و جهان دامن زده است.

چنانچه جمهوری اسلامی در جهت منافع ملی ایران، سیاست های صلح جویانه را پیشه کرده بود، بدون شک شاهد وقوع چنین تنش هایی نمی بودیم. ایران کشوری است که افزون بر منابع کلان نفت و گاز، امکان بهره ورزی از منابع پاک خورشیدی و باد را دارا می باشد. با این وجود، رژیم به جای استفاده از این منابع طبیعی و تجدیدپذیز، با پافشاری بر برنامه مخفیانه هسته ایريال برخلاف پیمان بین المللی منع گسترش سلاح های هسته ای، سبب برقراری تحریم های بین المللی علیه ایران شد، تحریم های سنگینی که اقتصاد کشورمان را به آستانه ورشکستگی و نابودی رسانیده است.

رژیم جمهوری اسلامی، برای سرپوشاندن مدیریت ناکارآمد خود در سیاست خارجی و اقتصادی، با سو استفاده از ابهامات موجود در مذاکرات اخیر، همه تلاش خود را برای ارائه اطلاعات اشتباه و انحراف اذهان عمومی بکاربسته است، و به مدد کنترل انحصاری رسانه ها، خبرها را از مسیر واقعی خود تحریف می کند، و تلاش می کند که با دگرگونی اخبار، نتیجه نشست لوزان را یک پیروزی دیپلماتیک برای خود قلمداد کند، و یکجانبه مدعی شده که کل تحریم ها بدون هیچ پیش شرطی، در زمانی بسیار نزدیک برداشته خواهد شد.

جامعه جهانی می بایست صدای مردم ایران را بشنود. هنگامی که هموطنانم تنها به امید کامیابی اقتصادی، رفاه و صلح و دوستی با دیگر ملت های جهان در قلب خیابان ها ابراز شادی کردند، از شعارهایی مانند «توافق بعدی ما، حقوق شهروندی ماست»، «پیام ما روشنه، مرزها باید برداشته شه» سردادند. این شعارها نشان دهنده آن بود که خواست مردم فراتر از توافق لوزان، بلکه آزادی آنها می باشد.

هموطنانم به شیوه های گوناگون، خواست و حق راستین خود را بیان کرده اند:

ـ مردم ایران، خواستار فروریختن تمام دیوارهای ستمگری هستند. ایرانیان خواستار زندگی در صلح، کامیابی، امنیت و مخالف با جنگ هستند. آنها می خواهند که ایران به دهکده جهانی بازگردد.

ـ زنان ایران که نیمه فراموش شده جمعیت کشورم هستند، تمایلی به افزایش تعداد سانترفیوژها ندارند. آنها شایسته زندگی در جامعه ای هستند که برارزش های اخلاق، احترام و برابری، بنا شده است.

ـ جوانان ایران، آرزوی داشتن بمب اتم را ندارند، رویای آنها آزادی، حق آموزش، امنیت کاری و حق برخورداری از شادی، احترام و کرامت انسانی است.

ـ مردم ایران بخاطر نابودی منابع طبیعی و آسیب های جبران ناپذیر زیست بوم کشومان و تهدیدهای اکوسیستمی که سرانجام مدیریت ناکارآمد حکومت جمهوری اسلامی است، عمیقا نگران هستند.

ـ بازاریان، تاجران و بازرگانان ایران، به دنبال برقراری امنیت اقتصادی در چارچوب حکومت قانون و بازار آزاد، برای تولید سرمایه و ایجاد فرصت های شغلی هستند. کارآفرینان اقتصادی در توسعه انرژی هسته ای که به تولید سلاح های اتمی می انجامد و امنیت و صلح جهانی را به مخاطره می اندازد، انگیزه و منفعتی ندارند.

ـ افزون براین، مردم ایران خواستار دست یابی به ارزش های جهانشمول همچون حقوق بشر، سکولاریسم، دمکراسی، آزادی، و برابری حقوق شهروندی هستند.

*************************

برهمین اساس، شورای ملی ایران به گروه ۵+۱ پیشنهاد می کند، تا نکته های زیر را در روند مذاکرات درنظر بگیرند:

۱. شفافیت کامل در مذاکرات اتمی هسته ای:

درونمایه تمامی این مذاکرات و توافق ها، می بایست در دسترس مردم ایران قرار گیرد. از آن گذشته رژیم می بایست اجازه دهد که موسسه های نظرسنجی جهانی و رسانه های بین المللی، بدون هیچ قید و شرطی، به مردم ایران دسترسی داشته باشند تا بتوانند به نظرسنجی واقعی و تهیه گزارش بدون سانسور بپردازند.

۲. برداشته شدن تحریم ها می بایست به شرط پیشروی در احترام به حقوق بشر در ایران باشد:

موضوع حقوق بشر می بایست بخش جدانشدنی در روند مذاکرات باشد. برداشته شدن قرارداد تحریم ها که به صورت مستقیم به مسئولین رژیم سود می رساند، می بایست مشروط به آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، احترام و اجرای حقوق زنان، تضمین فعالیت اتحادیه های کارگری، سازمان های غیر دولتی، حق گردهمایی و آزادی رسانه ها و آزادی بیان بشود.

۳. برداشته شدن تحریم ها و بازگرداندن پول به حکومت می بایست زیر نظارت کامل سازمان ملل و نهادهای مربوطه انجام شود.

تا بار دیگر این سرمایه های ملی به گروه های تروریستی در خارج از مرزهای ایران ارسال نشود. بنابرگفته جمهوری اسلامی، نیمی از ۹ میلیارد دلار آزاد شده برای پشتیبانی از حکومت بشاراسد به سوریه ارسال شده است.

۴. درنهایت، از نهادها و گروه های سکولار در منطقه می بایست پشتیبانی شود.

شورای ملی ایران به همه کشورهای دمکراتیک پیشنهاد می کند تا گفتمان خود را محدود به رژیم مذهبی و نمایندگانشان در برون مرزهای ایران نکنند. آنها می بایست با نیروها و گروه های گیتی گرا و دمکراتیک که به جامعه مدنی ایرانی بسیار نزدیک تر هستند، نیز گفتگو داشته باشند. و همچنین، با توجه به تنش های رو به فزون در منطقه، اهمیت دارد که از نیروهای مستقل و همفکر در جهان عرب، پشتیبانی کنند.

به آنهایی که تصور می کنند در مبازه با نیروهای رادیکال سنی، همچون داعش، می توان با رژیم جمهوری اسلامی متحد شد، یادآور می شود که گروه های رادیکال سنی و شیعه، اهداف مشترکی را دنبال می کنند و به دنبال توسعه «اسلام سیاسی» در سراسر جهان هستند

نکته بنیادین این است: یا رژیم مذهبی به سیاست ایجاد بی ثباتی و پشتیبانی از گروه های تندرو ادامه می دهد و یا مردم ایران موفق می شوند، حاکمیت بر کشور و حق تعیین سرنوشت خود را به دست آورند. سناریوی «برد ـ برد»، درصورتی ممکن خواهد شد که در روند مذاکرات هسته ای، «منافع به حق ملت ایران» و نه «منافع جمهوری اسلامی» به عنوان یک فاکتور بنیادین، قلمداد شود.

رضا پهلوی
ریاست شورای ملی ایران برای برگزاری انتخابات آزاد

روز پدر




روز پدر

پدرم
روزت همایون
اما نه این روزی که امروز
در میهنم مرسوم است
پوزش مرا بپذیر
زیرا
که از هر بیگانگی بیزارم
و بگذار
که دیگر
فرزندان تو
در چاهی فرو نروند
که تو
و نسل تو
و نسلهای پیشتر از تو را
در چاه بیگانگی فرو بردند

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )