۱۳۹۷ دی ۱۳, پنجشنبه

پاسخ به یک عابر سرگردان کمونیستی



Bild könnte enthalten: Ahmad Panahandeh, Baum, im Freien und Natur
پاسخ به یک عابر سرگردان کمونیستی

اخیرن در یک سایت اکثریتی-توده ای، مصاحبه ای با عابرین سرگردان کمونیستی انجام شده است که چون همیشه، ذات ضد ایرانی و ضد چهارچوب ارضی ایران را بی هیچ شرمی، سخن شدند
در اینجا فقط به نمونه ای از این سرگردانی و بی وطنی و به عبارت روشن تر، ضد وطنی این افراد اشاره می کنم و بعد نگاه خودم را در باره چهارچوب ارضی و یکپارچکی آن، به اطلاع علاقه مندان به ایران یکپارچه می رسانم

"اخبار روز: مساله ملی در ایران یکی از آن شکاف های تاریخی در حال جوشش است و ما هر از گاهی شاهد سر ریز شدن خشم اعتراضی مردم در کردستان، آذربایجان، خوزستان و...هستیم. چپ چگونه می تواند بدون آنکه به چرخ پنجم جریانات ناسیونالیستی تبدیل شود بدبینی ها را برطرف و اعتماد مردم این مناطق را که در سرنوشت جنبش دمکراسی و عدالتخواهی نقش و سهم دارند به خود جلب کند؟

محمدرضا شالگونی: ایران ما کشوری است با قومیت ها، زبان ها، فرهنگ ها و (حتی برخلاف تصور شایع) مذاهب مختلف. این نقطه ضعف آن نیست، بلکه می تواند نقطه قوت آن باشد؛ البته به شرط این که بتوانیم به نظامی دموکراتیک دست یابیم. اما باید به یاد داشته باشیم که بدون حل مسأله ملی، دست یابی به دموکراسی در ایران از محالات است. برای حل دموکراتیک مسأله ملی چند اصل را باید بپذیریم و برای پذیرفته شدن شان تلاش کنیم: یک – پذیرش حق تعیین سرنوشت (و از جمله، حق جدایی) ملیت های ایران."

خب همانطوریکه می بینید این عابر سرگردان با زبان الکن خودش می گوید، برای حل دموکراتیک مساله "ملی"، تجزیه کشور را باید تحت عنوان حق تعیین سرنوشت، به رسمیت شناخت.
این هم پاسخی در راستای یکپارچگی ِ چهارچوب ارضی ایران به این عابرین سرگردان کمونیستی که کشور ایران را، خاری در چشمان خود می پندارند وارزش و تلاش، برای حفظ آن را به رسمیت نمی شناسند

ملت سازان چه می گویند؟
مقدمه
گزافه نیست که بگوییم در هر زمان که شمارش معکوس پایان حکومت اسلامی به صدا در می آید، دو طیف به موازات هم سراسیمه، بی تاب و بی طاقت به میدان می آیند و فضای صمیمی ایران باوران و وطندوستان را که قبل از هر موضوعی به ایران بدون حکومت اسلامی در تمامیت ارضی اش می اندیشند، با مواضع و عملکرد ضد ایرانی و ایران، غبار می پاشانند و سبب ساز تفرقه در درون نیروهای مخالف می شوند.
یکی از این دو طیف پنهان نمی کند که مبارزه می کنند تا همین حکومت اسلامی در قدرت بماند. زیرا غائله ی سال 57 و تمامی ِ جنایات ِ همین حکومت اسلامی را در سر بریدن پایوران نظام پادشاهی و همکاری و لو دادن به اصطلاح خودشان ضد انقلابیون در سالهای 60 تا 64 را از افتخارات خود می دانند و این دوره ی سیاه ِ پر از خون و جنون را جزء برگهای زرین کارنامه ی سراسر نگین خود می شمارند.
آن دومی فقط در برکه و یا برکه ها مانده تا در یک خلاء قدرت در ایران پس از حکومت اسلامی، دورشان را دیوار بکشند و گوشه ای از تن ایران را جراحی کنند.
برای این مقصود شوم پنهان نمی کنند که حاضرند حتی پای بیگانه را بر نیا خاکمان باز کنند و پرچم مستقل ( بخوان بیگانگی ) بر بام هایشان بر افرازند.
نا گفته پیدا است هم اولی و هم این آخری هر چند در عمل دو موضع جداگانه دارند امادر یک نقطه به هم می رسند و آن ابقای و نجات همین حکومت اسلامی از سقوط است.
حال با این مقدمه عملکرد این دو نیرو را در ابقای همین حکومت اسلامی در جلوی آینه ی چشمان می گیریم و قضاوت را در این باره به عهده ی وجدان آگاه و بیدار که ایران را فرای هر ارزشی ارزیابی می کنند،می گذاریم.
اما قبل از خواندن این نوشته مایل هستم از شما بخواهم ابتدا ترانه ی باز سازی شده ی " سرزمین من " از لهجه ی فارسی - افغانی به زبان فارسی خودمان را با صدای بانویی ژاپنی که فرهنگ و سر زمین ایران را دوست دارد با هم در گوش ِ جان فرو دهیم و در پایان این نوشته ترانه ی اصلی ِ افغانی " سرزمین من " را گوش کنیم.
http://www.youtube.com/watch?v=mGZlmHZnzCE&feature=player_embedded
این روزها که مارش به زیر کشیده شدن حکومت اسلامی در تمامیتش، به صدا در آمده است و از آهنگ ِ خوشش، گوشها را به رقص ِ رهایی نوازش می دهد و قلوب ِ بی شمار ستمدیدگان ایران را شاد می گرداند،
مشاهده میشود دو طیف بطور موازی اما با خواست های متفاوت، با هم در جهت پایداری و بقای حکومت اسلامی و تضعیف اپوزیسیون واقعی گام بر می دارند.
یکی از این دو طیف از همان آغاز ِ به قدرت رسیدن حکومت اسلامی، سرنوشتشان را با آنها گره زده اند و اینروزها خواب و آرام ندارند و چهار نعل می دوند تا در بغل رژیم جای بگیرند و اگر رفتنی هستند با هم بروند و اگر ماندنی، با هم بمانند.
این طیف پنهان نمی کند که می خواهد با حکومت اسلامی بماند و مانع شود که سقوط کند اما تلاش می کند هر چه بیشتر از طیف ِ اپوزیسیون واقعی یارگیری کند و کفه تعادل را به نفع جمهوری اسلامی سنگین تر نگه دارد.
برای این کار هر بار با علم کردن برنامه ای به میدان می آیند و با کارزار تبلیغاتی ِ نیرو مند، که بیشترشان از داخل حمایت مالی می شوند، در کرنا می دمند و در باره اندر مزایای اصلاحات در داخل ِ همین حکومت اسلامی داد سخن سر می دهند که چاره کار ابقای همین رژیم است.
در این کارزار، کار را به جایی می کشانند که مردم خسته ایران، بین " بد وبدتر " و یا " بدتر و بدترین " یکی را انتخاب کنند.
تا امروز این معرکه گیری ها به شکل وقیحی انجام شد و فرداها هم اگر حکومت اسلامی درقدرت بماند این معرکه ها تکرار می گردد .
به نظر می رسد تا امروز بر همگان روشن شده باشد که این طیف جزیی از حکومت اسلامی است بنابراین راه مبارزه با این طیف در همان مبارزه با حکومت اسلامی نهفته است.
و مطمئن باشیم که این طیف در هیچ شرایطی، اپوزیسیون را بر حکومت اسلامی ترجیح نخواهند داد و حاضر هستند حتی اپوزیسیون را پای حکومت اسلامی قربانی کنند.

تکلیف ما با این طیف چیست؟
این قلم شکی ندارد که این طیف در سقوط ِ حکومت اسلامی، از بین می رود. به عبارت دیگر مبارزه با حکومت اسلامی از مبارزه با این طیف جدا نیست. و وقتی که حکومت اسلامی را هدف قرار می دهیم این طیف هم در کنارش از نظر پنهان نیست اما هدف اصلی مبارزه تنها با این طیف نیست و احتیاج نیست که انرژی خودمان را تنها صرف مبارزه با این طیف کنیم. بلکه هدف در کانون ِ مبارزه، حکومت اسلامی است و وقتی که کانون مورد حمله قرار می گیرد، جوانبش هم صدمه خواهند دید.
هر چند در محیط دموکراتیک ِ خارج از کشور می توان با آنها بحث تئوریک کرد تا شاید افرادی از آنها قانع بشوند و به سمت اپوزیسیون واقعی بیایند اما نباید انتظار داشت که با آنها بتوان یک اتحاد تشکیل داد.
در کنار این طیف، طیف دیگری بطور موازی اما با هدف متفاوت، با عملکرد خود نه تنها در بقای رژیم خدمت می کند و اپوزیسیون را ضعیف و از خود می راند، بلکه با دشمنان ایران ِ یکپارچه در چهارچوب ارضی، در جهت بریدن گوشه های تن میهن همکاری می کنند تا در این شرایط بحرانی با چنگال خونینشان از تن ِ زخمی ایران تکه ی جدایی، جدا کنند.
این طیف از زمان تشکیل ِ " کشور شوراها " و ملت تراشی های مبتذل برای اقوام کشورهای همسایه، در خدمت بیگانه قرار گرفتند. بطوریکه هنوز سربریدنها در سرزمین روسیه و جمهوریهای به اجبار پیوسته به آن بیدا می کرد و خیابانها از خون آغشته بود، لنین در صدد بر آمد که با کمک ایادیش در ایران در جنبش جنگل نفوذ کند و تحت نام " جمهوری سوسیالیستی شوروی گیلان "، گیلان و مازندران را از تن ایران جدا کند.
و عجیب اینکه در آن زمان هم با ترفند ملی گرایی می خواستند نیات شومشان را پیاده کنند.
اما رضاخانی ظهور کرد و پوزه همه ی آن بی وطنان و خائنین به استقلال در چهار چوب ارضی ایران را به خاک مالید.
اما تصور نکنید که چنین غائله هایی خفه خون گرفتند ومحو شدند، خیر.
این بی وطنان همینکه دیدند جنگ جهانی دوم علی رغم اعلام بی طرفی ایران، به داخل خاک ایران کشیده شد از لانه خود بیرون جستند و غائله آذربایجان و کردستان را به کمک استالین آفریدند تا آذربایجان وکردستان این تاج ِ سر ِ ایران را جدا کنند. اما مردم در کنار ارتش دلاور ایران درسی به آنها دادند که هرگز فراموش نمی شود و نخواهد شد.
امروز هم که ناقوس ناتوانی و فروپاشی حکومت اسلامی در ازدحام بحرانهای داخلی و خارجی به صدا در آمده است و خطر یک جنگ خارجی روی سر ایران در پرواز است، بار دیگر این جرثومه های بیگانه خویی و ضد میهنی با زوزه های گوشخراش، از حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم، ملل ایران و حقوق سیاسی اقوام که همه ی این خزعبلات نام دیگر جدا کردن گوشه های ایران است، " ژگله "* می کشند.
تو گویی اینها قبلأ کشور و ملت مستقلی بودند و ایران آنها را به زور به خود ملحق کرد.
اما نمی اندیشند و یا به دلیل چرکین بودن مغز نمی توانند زلال فکر کنند که همین کشور ایران حداقل از 2500 سال به این سو با همین ترکیب فعلی باضافه اقوام دیگری که به زور و یا بی لیاقتی حاکمان ِ وقت، از تن ایران جدا کردند، در کنار هم در صلح و آرامش زندگی می کردند.
تا دیروز از خودمختاری صحبت می کردند همینکه عراق سقوط کرد، فدرالیسم را بر جسته کردند. حال که بو کشیدند سایه یک جنگ خارجی آسمان ایران را کدر کرده است و عنقریب حکومت اسلامی سقوط می کند از حق تعیین سرنوشت صحبت می کنند و برای خودشان ملت سازی کردند و از هم اکنون حدود و ثغور خودشان را مشخص نمودند تا در فردای خلاء قدرت، دورشان را دیوار بکشند.
کافی است تراوشات ذهن بیمارگونه اینگونه افراد را در این چند ماهه اینجا و آنجا مورد ارزیابی قرار دهیم.
" شوینسم فارس " مثل نقل و نبات در دهانشان جویده می شود. مثل اینکه فارس ها ارث پدرشان را خوردند که از بامداد تا شباهنگام هر چه فحش و ناسزا است به فارس زبانها می دهند.
گویی دشمن بزرگ ایران و ایرانی فراموش شده است و امروز حق ناداشته خود را از اپوزیسیونی طلب می کنند که خود خونین بال و زخمی پیکر است و در یک کارزار سراسری با حکومت اسلامی درگیر است.
سراسر موجودیت و فعالیتشان در همان برکه ی قومی و منافع گروهی اندک ِ خویش است و قصد ندارند به دریای ایران بپوندند و در کارزار سراسری شرکت کنند.
دانشجویان، زنان، معلمین، کارگران و سایر اقشار ملت بزرگ ایران در تکاپو هستند تا حکومت اسلامی را از قدرت خلع کنند اما این طیف به جای پیوستن به مبارزه سراسری در فکر جدا شدن از ایران است.
و چه بیهوده تلاش می کنند که به عمل ِ ضد استقلال خود در چهارچوب ارضی ایران، پیراهن یکپارچگی ایران بپوشانند و بر این باورند که ما این خزعبلاتشان را باور کنیم.
اما باید به اینها پیام داد که اگر حسن نیتی دارند و برای چهارچوب ارضی ایران دل می سوزانند بدون اما و اگر بایستی به جنبش سراسری بپوندند و به عنوان " شهروند ایران نه شهروند قوم " از حقوق شهروندی برخوردار شوند.
بدانند که چهارچوب ارضی ایران هیچ معامله ای را بر نمی تابد و ملت بزرگ ایران در این بازی های خطرناک خود را شریک نمی کند و با تمامی جان و جهانشان از ایران ِ جان ِ همه جانان پاسداری می کنند.
باید به اینها پیام داد که یکپارچگی تنها کافی نیست بلکه یکپارچگی در چهارچوب ارضی ایران باید در گفتار و نوشتار و کردارشان منعکس شود. وگرنه می توانند فردا نغمه جدایی سر دهند و بگویند چون یک وصله ناچسب بودیم، جدا شدیم تا شما یکپارچه بمانید.
و در پایان برای ثبت در تاریخ می نویسم که اگر قرار باشد گوشه هایی از ایران، جراحی شود تا به " آزادی و دموکراسی " برسیم، این قلم چنین آزادی و دموکراسی را به پشیزی قدر نمی شناسد.
گواه این اعتقادم این است که40 سال جان وجهانم را در این غربت گذاشتم و ذره ذره آب شدم تا ایران بر جا و بر پا بماند نه اینکه هرکس و ناکس، کرکس وار چنگال خونین خودشان را در تن زخمی ایران فرو ببرند و از آن تکه جدایی، جدا کنند.
http://www.youtube.com/watch?v=5mLUHvwB37Q&feature=related
* ژگله در گویش گیلکی به صدا و شیون های ناهنجاری گفته می شود که گوشها را می آزارد

احمد پناهنده
2 ماه ژانویه 2019

۱۳۹۷ دی ۸, شنبه

ترفندی برای فرار از پاسخگویی


Kein automatischer Alternativtext verfügbar.
ترفندی برای فرار از پاسخگویی

نوشته ی افشاگرانه ی " مزدور و وطن فروش، شاخ و دم ندارد" گویی کک در تنبان هواداران بقای حکومت تبهکار اسلامی در همه ی طیف ها انداخته است و اینجا و آنجا دست به ترفندی زدند تا شاید بتوانند، میزان مزدوری و وطن فروشی خودشان را کمی تعدیل کنند
در نمونه ی اخیر، یابویی که کارنامه اش در طیف چپ و پاسداری از حکومت تبهکار اسلامی شهره است و برای رد گم کردن اذهان مردم، یک سایت ضد منافع ملی و ضد چهارچوب ارضی ایران دایر کرده و در آنجا تجزیه طلبان قسم خورده را به خدمت گرفته تا از بام تا شام اندر مزایای قدرالیسیم تو بخوان تجزیه ی کشور و "حق تعیین سرنوشت ملل و ملت های ایران" قلم فرسایی کنند، آمده و اظهار لحیه کرده است که:
کسری ناجی بهترین خبرنگار است و بی بی سی در ایران سخت تحت فشار و ضرب است
و اگر توییتی از کسری ناجی پخش شده است، ربطی به ایشان ندارد، بلکه از ارتش سایبری حکومت اسلامی است که می خواهند این چهره درخشان رسانه ای را خراب کنند چون بهایی است
خب
اگر چنین است
و آقای ناجی ریگی در کفش ندارد، باید مثل بچه آدم بیاید و این خبر را تکذیب کند که بنام او سنجاق شده است
ولی اگر تا امروز این کار را نکرد، دیگر تقصیر دیگران نیست که مواضع ضد ملی شان را افشا نکنند
یادتان باشد، بی بی سی، ازنگاه من، دشمن قسم خورده خاندان پهلوی و امروز شاهزاده رضا پهلوی بوده و هست
دلیایش هم مواضع ضد ایرانی و ضد منافع ملی کارکنان ایرانی شان است که در جهت نابودی کشور ایران و بقای همین حکومت فاسد و تبهکار اسلامی تبلیغ می کنند
در ادبیات پارسی، تکذیب مقوله ای انسانی و اخلاقی است
یعنی اگر مطلب و یا موضع سیاسی ای را که روحم از آن بی خبر است و در رسانه های مجازی و یا حقیقی بنام من سنجاق کردند و من هم فهمیدم، باید در اولین فرصت چنین مطلب و یا موضع سیاسی را تکذیب کنم
اگر نکنم یعنی دارم از دو سر می خورم
به عبارت دیگر، هم می خواهم از این سو استفاده کنم و هم از آن سو بهره مند بشوم
این ترفندها که امروز باب شده است، در حقیقت استفاده دو سویه دارد و می خواهند با چنین ترفندی، ملت ایران را از حساس بودن نسبت به مواضع مزدوران و وطن فروشان، دور کنند تا به اهداف نگین خودشان برسند
نوشته ی افشاگرانه ی من، هرچند کسری ناجی را مورد خطاب قرار داده است اما در عمق خودش، همه ی کسانی را نشانه رفته است که دست به چنین ترفندی می زنند
همین
احمد پناهنده
29 ماه دسامبر 2018

مزدور و وطن فروش، شاخ و دم ندارد


Bild könnte enthalten: 2 Personen, Bart, Brille, Hut und Nahaufnahme
مزدور و وطن فروش، شاخ و دم ندارد

آخوند جنایتکاری بنام محمود هاشمی نجفی مُرد، بی بی سی و مزدوران ِ درونش، ماتم گرفتند
پرسش این است که وظیفه یک خبرنگار یا گوینده ی یک رسانه چیست؟
اگر وظیفه اش، خبر رسانی است، آن هم خبر بدون سانسور و دستکاری نشده و یا جانبدارنه
کاری بسیار مقبول و نیکو و پسندیده است
اما اگر، خبرنگار یا گوینده ی رسانه ای، در نقش مفتش و یا پادو و پاانداز ِ حکومت تبهکار اسلامی، ظاهر شود، کارش بی هیچ گفتگو، مزدوری و وطن فروشی است
بی بی سی و کارکنان پارسی زبانش تا امروز نشان دادند، هم وطن فروش هستند و هم مزدور
می گویید نه؟
می گویم فقط به این پرسش مزدور و وطن فروشی یکی از پااندازان بی بی سی توجه کنید تا عمق وطن فروشی و مزدوری و پا اندازی ایشان برای حکومت تبهکار اسلامی برای شما روشن شود
کسری ناجی یکی از این مزدوران، در غم از دست رفتن آخوند جنایتکار و خیانتکاری بنام هاشمی نجفی که بعدن شاهرودی شده است ، از شاهزاده رضا پهلوی در نقش مفتش، می پرسد:
"رضا پهلوی ولیعهد پیشین ایران باید توضیح دهد که آیا در حکومت آینده مورد نظر او دگراندیشان از حق درمان محروم خواهند شد؟"

به عنوان یک شهروند ایرانی که چهل سال از جان ِ جوانم را در راه مباره با اشغالگران اسلام سیاسی تبهکار، هزینه کردم، پاسخ می دهم که:
آری
همه، چه ایرانی و چه غیر ایرانی و حتا جنایتکاران و خیانتکارانی چون همین آخوندهای ضد ایرانی و مزدورانی چون خودت، از حقوق درمان و معالجه شدن برخوردار هستید، اما بعد از معالجه و درمان اگر پرونده ی مزدوری و خیانت و جنایت داشته باشید، بدست عدالت سپرده می شوید
یادت باشد که شاهزاده رضا پهلوی بعنوان نماد و چشم و وجدان ِ بیدار ِ چهارچوب ارضی و آبی و هوایی، برایشان فرقی نمی کند، که تو مزدور هستی یا جنایتکار و یا نه یک ایراندوست
بلکه برایشان مهم تر این است که از حقوق ِ همه ی ایرانیان در جای جای جهان دفاع کند
حتا از جان و حقوق مجاهدین ضد ایرانی و ضد انسانی و تجزیه طلبان بیگانه پرست
اما این دفاع انسانی سبب نمی شود که اگر کسی، پرونده ی مزدوری و جنایتکارانه و خیانتکارانه دارد، بدست عدالت سپرده نشود
همین
احمد پناهنده
28 ماه دسامبر 2018

۱۳۹۷ دی ۴, سه‌شنبه

ابلاسَن شتر یعنی ابوالحسن شتر





Bild könnte enthalten: 1 Person, Text
ابلاسَن شتر یعنی ابوالحسن شتر

در گویش گیلکی به ابوالحسن می گویند، ابلاسَن
شتر هم همان شتر صحرای خشک عربستان است که سمبل راهزنان اسلامی در کنار شمشیر برهنه بوده است
ابلاسَن یا ابوالحسن ما از بچکی و حتا خانوادگی و جد اندر جد از عاشقان سینه چاک اسلام سیاسی تبهکار بودند و هستند و خودش هم تا همین امروز از مروجان و دلباختگان اسلام سیاسی تبهکار و معتاد بی چون و چرای خمینی جنایتکار و ضد ایران بوده و هست
به قدری ایشان از عاشقان و شیفتگان و دلباختگان اسلام سیاسی خونریز و تبهکار است که حتا بعد از سالها دوری از کشور ایران و لنگر انداختن در مهد دمکراسی، یعنی کشور فرانسه، نشریه اش را بنام انقلاب اسلامی اینجا و انجا انتشار می دهد و یا نه از آن حرف و حدیث های اسلامی بیرون می کشد و گوش مردمان را آزار می دهد
آری
ایشان حتا، تز پایان نامه اش را در مهد دموکراسی، بنام اقتصاد توحیدی نوشته است که نه سر دارد و نه ته
اما وقتی خودش کتابش را می خواند گویی در صحرای خشک ِ پدران تاریخی خود در عربستان است و افسار شتری را در دست دارد و شمشیری به کمر بسته است و می خواهد با روزنامه انقلاب اسلامی در عربستان، انقلاب دیگری اینبار از نوع انقلاب شیعه ی اثناعشری راه بیاندازد و با شمشیر و اقتصادی توحیدی اش، هر انکش که سر راهش سنگ می اندازد، سر از بدنش جدا کند
باور بفرمایید اینها که می نویسم عین حقیقت است
کافی است به سخنان پرت و پلایش اینجا و آنجا گوش بدهید تا متوجه بشوید که ابلاسن ِ ما، از همان تبار محمد و علی و حسین است که کشور ایران را به توبره کشیدند
ابلاسن خان وقتی که پدر ایدئولوژیکش، خمینی، او را با یک پس گردنی، با لباس زنانه از ایران اخراج کرد، آمد در فرانسه، دختر باکره اش را به عقد یک تبهکار دیگری بنام مسعود رجوی در آورد تا همبستگی و عقد اخوت اسلامی را اینبار با طایفه ی ضد ایرانی و جنایتکار و خیانتکار ِ مجاهدین اعلام کند
اما دیری نپایید که مجاهدین تبهکار و ضد ایرانی، با یک لگد، هم او و هم دخترش را از حلقه خویشاوندی خودشان، به بیرون پرتاب کردند
حالا ابلاسن خان در گوشه ای از پاریس و فرانسه، خودش را هنوز رئیس جمهور منتخب اسلام خمینی می داند و هربار به مناسبتی، حرف هایی می زند که بی هیچ گفتگویی، فقط پرت و پلا است و به عبارتی نه سر دارد و نه ته
آخرین پرت و پلاگویی ابلاسن شتر ، بعد از خروج نیروهای آمریکا از سوریه است
او در این باره اظهار لحیه کرده است که:

"بیچاره آنهایی که با این آقای ترامپ دخیل بسته اند "

یعنی با این عبارت، خوشحالی خودش را کتمان نکرد و برای اینکه در این باره فرافکنی کند، عبارت بالا را خطاب به دیگرانی که از سیاست پریزیدنت ترامپ حمایت می کنند، با شعف بلغور کرد
اما راستی این است که نیروهای ایرانی و خواهان یک ایران سربلند و آزاد، همیشه بر این موضع، تاکید دارند که هر سیاستی بتواند حکومت تبهکار اسلامی را تضعیف کند، آن سیاست با منافع ِ ملی ِ ملت ایران همسو می شود و ایراندوستان از چنین مواضعی پشتیبانی و حمایت می کنند
طبیعی بود و هست که با آمدن پریزیدنت ترامپ به کاخ سپید، مواضع سیاسی شان در مورد روابط خارجه و بخصوص با حکومت تبهکار اسلامی، به نفع ملت ایران و مبارزات مردم بوده و هست
حتا خروج آمریکا از سوریه بیشتر به نفع ایران و ایرانی است
چرا؟
برای اینکه این نیروها، در یک زمین سوخته ای بنام سوریه نمانند و کاری هم از پیش نبرند، آنها را در اربیل کردستان عراق، یعنی مرز ایران مسقر کرده اند
از طرفی دیگر همزمان یک ناو هواپیمابر وارد خلیچ فارس پارس شده است و در همین فاصله، آخرین مهره مردد در کابینه پریزیدنت ترامپ، یعنی وزیر دفاع، مجبور به استعفا شد
این موارد را که کنار هم بگذاریم باضافه موارد پشت پرده ی گفتگوی اسرائیل و امریکا با روسیه و ترکیه، نمی تواند خبر خوشی برای ابلاسن شتر باشد بلکه می تواند گلوگاه تنفسی حکومت اسلام سیاسی را محکمتر پا بگذارد و بزودی همه ی اسلامیون سیاسی تبهکار حتا ابلاسن شتر را خفه کند
می گویید نه؟
می گوییم آینده نزدیک، این موضع روشن را روشن تر خواهد کرد
توصیه من به ابلاسن شتر این است تا دیر نشده، شتری تهیه کند و شمشیری به کمر ببندد و با کتاب اقتصاد توحیدی، انقلاب دیگری در صحرای خشک عربستان برپا کند و همبستگی خودش را درجنایت پدران ایدئولوژیک خودش اعلام کند

احمد پناهنده

24 ماه دسامبر 2018 برابر به سوم دی ماه 1397

پاسخ به مسعود بهنود وطن فروش



Bild könnte enthalten: 3 Personen, Personen, die stehen, Anzug, Hochzeit und Brille
پاسخ به مسعود بهنود وطن فروش

اخیرن مسعود بهنود بعد از شنیدن سخنان ارجمند و ایراندودستانه شاهزاده رضا پهلوی، اظهار لحیه کرد و از شاهزاده پرسید
آیا در نظام و یا حکومت مورد نظر شما، می توانم لبو فروشی کنم؟
به عنوان یک شهروند ایرانی پاسخ می دهم که لبو فروشی آری
زیرا آفریده شدی و جان می دهی برای لبو فروشی
آما ایران آینده بعد از حکومت تبهکار اسلامی، لبو فروش مزدور و وطن فروش احتیاج ندارد

احمد پناهنده
30 آذر ماه 1397 برابر با 21 دسامبر 2018

تصویر: از دوران طلبگی مسعود بهنود

۱۳۹۷ آذر ۲۹, پنجشنبه

من هم با درخواست های شاهزاده رضا پهلوی در انستیتو واشنگتن موافق هستم




Bild könnte enthalten: 1 Person, Nahaufnahme
من هم با درخواست های شاهزاده رضا پهلوی در انستیتو واشنگتن موافق هستم


این روزها بعد از سخنان شاهزاده رضا پهلوی در انستیتوواشنگتن و پاسخ به پرسش مخاطبین و خبرنگار ها، گویی آب در لانه ی مورچگان جاری شده و یا آتش در دل و جان همه جانیان و مزدوران و خیانتکاران و قاتلین ایرانی انداخته است، که سراسیمه و بیشتر پابرهنه به میدان آمدند و هر یک وا فغانا سر دادند که چرا می گویید، باید اموال دزدیده شده ی توسط ِ آخوندهای جانی و ضد ایرانی مورد حمایت ما به نفع ملت ایران مصادره شود؟

یا چرا می گویید که رسانه های پارسی زبان باید رویه ی خودشان را در جهت مبارزه و خواست ملت ایران تغییر دهند، همسو کنند و دیگر برای بیگانگان مزدوری نکنند؟

در این راستا بیش از هرکسی، ابله مردی از طایفه ی جهل و دشمن ایرانی و ایران، بنام مهاجرانی سرگردان، گریبان پاره کرد و فغان سر داد که:

" یک ساعت و 16 دقیقه وقتش را بابت شنیدن سخنان شاهزاده رضا پهلوی تلف کرد"

خب

معنی این سخن جاهلانه و ابلهانه ی مهاجرانی سرگردان و عاشق خامنه ای و خمینی تبهکار و ضد ایرانی، این است که چرا شاهزاده از سکولاریسم صحبت کرد؟

چرا شاهزاده رضا پهلوی می گوید، حکومت تبهکار اسلامی اصلاح پذیر نیست؟

چرا شاهزاده می گوید، آینده ایران و قوانین حاکم بر روابط ملت ایران و قانون اساسی، باید بر شالوده ی حقوق بشر بنا می شود؟

چرا شاهزاده رضا پهلوی می گوید، باید اموال دزدیده شده از ثروت ملی ِ ملت ایران، توسط آخوندهای جنایتکار و تبهکار، به نفع ملت ایران در کشورهای آزاد جهان مصادره شود و بدست مردم ایران یا در جهت سرنگونی حکومت تبهکار اسلامی خرج شود؟

چرا شاهزاده می گوید، رسانه های پارسی زبان باید رویه شان را در حمایت از حکومت تبهکار اسلامی تغییر دهند و مبارزه ملت ایران را پوشش دهند و در کنار ملت ایران قرار بگیرند؟

و راستی چرا این خواسته های ارجمند شاهزاده رضا پهلوی به نمایندگی از ملت ایران، برای مهاجرانی ابله و سرگردان، خسته کننده بود؟

دلیلش بسیار واضح و روشن است

آنها یعنی مثل مهاجرانی سرگردان و ابله، چون خودشان را ایرانی نمی دانند بنابراین نیازی نمی بینند که تا از منافع ملی ایرانیان دفاع کنند

پس این خطر را احساس کردند که مبادا سخنان شاهزاده رضا پهلوی در گوش جهان آزاد فرو رود و با نفوذ کلامش به نمایندگی از ملت ایران، وجدان های خفته ی جهانیان را بیدار و هوشیار کند و اموال دزدیده شده از ثروت ملی ایرانیان توسط این جرثومه های فساد و ضد ایرانی به نفع ملت ایران ضبط و مصادره شود

و چنین بود که مهاجرانی ابله، به قول و نوشته خودش، یک ساعت و 16 دقیقه، فقط سخن از ایراندوستی و ملت دوستی و دفاع از منافع زحمت کشان و منافع ملت ایران، از زبان شاهزاده رضا پهلوی شنید که برایش کشنده بود و جاذبه نداشت

و کشنده تر زمانی بود که شاهزاده رضا پهلوی به نمایندگی از ملت ایران، از جهان آزاد خواست که اموال دزدیده شده ملت ایران را که در حساب های فرزندان آخوندهای تبهکار و خیانتکارانی چون مهاجرانی پس انداز شده است، به نفع ملت ایران و مبارزات مردم مصادره و ضبط کنند

خب این درخواست یک درخواست انسانی و ایرانی و معقول است

زیرا آخوندزادگان و فرزندان باند تبهکار اسلامی هر یک در حسابشان چند ده میلیون دلار یا یورو و پوند، پول دارند

پرسش این است که این پولها از کجا آمده و در حسابشان ریخته شده است؟

آیا کار کردند؟

اگر آری

باید گفت نمی شود هم درس خواند و هم این اندازه در مدت بسیار کم، پول جمع کرد

پس می توان نتیجه گرفت که این پولها، پولهایی هستند که از ثروت و جیب و سفره ایرانیان، دزدیده شده و در حساب فزرندان آخوندها و جنایتکاران و خیانتکارانی چون مهاجرانی پس انداز شده است

دلیل؟

من خود پانزده سال دانشجو بودم و با همه تلاش شبانه روزی ام نمی توانستم بیش از 2000 مارک در ماه کسب در آمد کنم

در حالی که این آخوندزادگان مفتخور و انگل، بدو.ن هیچ کار و زحمتی، هر یک بیش از ده ها میلیون دلار و یا یورو و پوند در حسابشان ذخیره کردند

البته مهاجرانی ابله در این طیف خیانتکاران به ایران و ایرانی، تنها نبود که پابرهنه و سراسیمه به میدان آمد، بلکه از وزیر اطلاعات حکومت تبهکار اسلامی گرفته تا یک دوجین نمایندگان بی سواد و دروغزن و فرومایه، آتش توپخانه ی ضد ایرانی شان را به طرف شاهزاده گرفتند و هر چه در دل چرکین خود داشتند و هر انگی که خود سزاوارشان بودند، نثار خاندان ایرانساز پهلوی و بویژه شاهزاده رضا پهلوی کردند

اما در این میان، رسوایی و سراسیمگی بی بی سی از همه تماشایی تر بود

و اگر تا دیروز اندکی شبهه وجود داشت که مثلن این رسانه ضد ایرانی با مزدوران بی اصل و نصبشان، می تواند گاهی بی طرفانه در عرف مطبوعات و رسانه ظاهر شود، اما با شنیدن سخنان ارجمند و متین شاهزاده رضا پهلوی در انستیتو واشنگتن به یک باره ذات ضد ایرانی اش را عریان کرد و زوزه کشید که چرا می خواهید نان ما شیفتگان حکومت تبهکار اسلامی که عمله ی آنها در بی بی سی هستیم، آجر کنید؟

با خود می گویم که:

مگر شاهزاده رضا پهلوی در سخنان خودشان چه گفتند که این مزدوران به هم ریختند و سخن از آزادی بیان می کنند؟

تا جایی که من شنیدم، سخن شاهزاده این بود که رسانه ی های خارج از کشور بهتر است خودشان را با مبارزات مردم هماهنگ کنند و اعتراضات مردم را پوشش بدهند و بلندگوی به اصطلاح اصلاح طلبان در رسانه ها نباشند البته نقل به معنی

اما این سخنان ارجمند و متین، به مذاقشان خوش ننشست بلکه خوابشان را آشفته کرد و فهمیدند ملت ایران آنها را در ردیف مزدوران و عمله ی بیگانگان تعریف و ارزیابی می کنند

البته بی بی سی هم در عرصه رسانه، تنها نبود بلکه مشتی بی سر و پا از قیبله چپ که هیچ دلبستگی به منافع ملت ایران و ایران ندارند، فغان از آزادی بیان سر دادند که چرا شاهزاده می گوید، این رسانه های خارج از کشور نباید بوق و شیپور جناحی از حکومت تبهکار اسلامی باشد؟

معنی شان از آزادی بیان این است که اجازه بدهند از فاشیسم اسلام تبهکار در رسانه های خارجی که با پول مالیات شهروندانشان اداره می شود، دفاع کنند و برای ترور آزادیخواهان در این رسانه ها به جشن بنشینند

می بینید؟

وقتی که چوب ایراندوستی و عشق به ملت ایران بلند می شود، مزدوران و جنایتکاران و خیانتکاران و بیگانه پرستان، زوزه کشان فرار می کنند و ماهیت پلید ضد ایرانی شان را نشان می دهند

در پایان باید با صدای رسا در گوش ها آواز خواند که در شرایط امروز، هر کس با هر ایده ای بخواهد با هر نیتی شخصیت شاهزاده رضا پهلوی را تخریب کند از نگاه من ایرانی نیست و منافع ملی ایران برایش بی اهمیت است

چون مثل آخوندها و همه تبهکاران اسلام سیاسی، ایران برایشان در الویت نیست

همین


احمد پناهنده

28 آذر ماه 1397 برابر با 19 دسامبر 2018

۱۳۹۷ آذر ۲۷, سه‌شنبه

هماوایی ِ آشکار ِ بی بی سی با قاتلین ایرانیان و برباد دهندگان ایران


Bild könnte enthalten: 1 Person
هماوایی ِ آشکار ِ بی بی سی با قاتلین ایرانیان و برباد دهندگان ایران

"وزیر اطلاعات ایران درباره اتحاد اپوزیسیون خارج کشور هشدار داد"
این تیتر، خبر صفحه ی اول بی بی سی است که در قامت سخنگو و اشاعه دهنده ی ترور و سرکوب تبهکاران اسلامی در ایران بر کاهکل صفحه، سنجاق شده است
این خبرگزاری به جای اینکه، نا رضایتی ملت ایران را در ایران پوشش دهد که تبهکاران اسلامی با همدستی برون مرزی این ناکسان انسان نما هر روزه در ایران خون می ریزند و فقر را در جای جای ایران ِ ثروتمند تحمیل می کنند، بلندگوی تبهکاران اسلامی در خارج از ایران شده است
و شگفتا که این رسانه ضد ایرانی، وقتی که درخواست حق طلبانه ی شاهزاده رضا پهلوی را مبنی بر مصادره اموال کسانی که ثروت عمومی مردم ایران را غارت و در امریکا و کشورهای اروپایی سرمایه گذاری کردند و همچنین به نمایندگی از ملت ایران از جهان آزاد خواست که مزدوران ایرانی را که در این رسانه های بو دار و جانب دار آخوندهای تبهکار بر علیه ایران و ایرانی، مزودوری می کنند، اخراج کنند، داد و فغان بی بی سی این پادوی تبهکاران اسلامی بلند شد که وا مصیبتا
چرا می خواهید نان ما را آجر کنید
ما فقط در خدمت تبهکاران هستیم و این هم عیب نیست و سالها است که به این تبهکاری و دروغ پردازی ادامه می دهیم
امروز هم بطور آشکار، بوق و شیپور وزیر اطلاعات آخوندهای تبهکار شده است و می نویسد
"وزیر اطلاعات ایران درباره اتحاد اپوزیسیون خارج کشور هشدار داد"
خبر را که می خوانید، می بینید فقط تهدید است که البته پشت تهدید، ترور هم در راه است
پس هوشیار باشیم و به اطلاع جهانیان برسانیم که شاخک های امنیتی شان هوشیار و بیدار باشند که مبادا ترور و خونریزی به کشورشان راه باز کند و جان ایرانیان را که در راه آزادی وطنشان فعالیت می کنند، بگیرد
همین روزها مطلبی در این باره و خواسته های ارجمند و به حق شاهزاده رضا پهلوی از جهان آزاد و مصادره اموال کسانی که ثروت ملت ایران را دزدیدند و همچنین اخراج مزدوران از رسانه ها، خواهم نوشت

احمد پناهنده
27 آذر ماه برابر با 18 دسامبر 2018