۱۳۹۵ خرداد ۳, دوشنبه

نرگس محمدی





نرگس محمدی

در رسانه ها، خبر منتشر کرده اند که نرگس محمدی به ده سال زندان محکوم شده است.
به باور من این خبر هیچ تعجبی را تولید نمی کند.
زیرا در حکومت اسلامی مورد علاقه نرگس محمدی و همسرش، این کار ابندایی ترین عملی است که اسلامیون می کنند
و خوشا بر او که تحت رافت اسلام عزیزش است
برای چه می خواهد از این رافت اسلامی بگذرد و بیاید بیرون و مثل شوهرش تقی رحمانی عذاب غربت را تحمل کند و بعد تمام عیار در جهت حفظ همین حکومت اسلامی، خود را به عنوان اپوزیسیون دروغین، البته از نوع اسلامی اش قالب کند و ننگ ابدی را برای خودش بخرد؟
آیا بهتر نیست همانجا بماند و بی بی سی و شیفتگان همین حکومت اسلامی برایش تبلیغ کنند و جایزه ها بر سر و رویش ببارانند؟
مگر شیرین عبادی با آن جایزه صلحش برای ملت ایران چه کرد؟
یا گنجی و سروش و تقی رحمانی و یک دوجین از این حمالان حکومت اسلامی برای ملت ایران و فرهنگ ایران چه کار کردند، تا این تحفه بیاید به آنها ملحق شود؟
به باور من به نفع خودش است در همانجا بماند و نق هم نزند. چون اسلام همین است و بهتر از این وجود ندارد.
و مطمئن باشند که اگر دست برتر داشته باشند همان می کنند که اینها بر سرشان آوردند.
زیرا اسلام در ذاتش انسان کش و در ایران، ایرانی کش است و هیچ حرمتی برای زندگی قایل نیست.
فرق نمی کند مجاهد باشی یا ملی مذهبی و یا هر نحله و فرقه ی دیگری از اسلام. همه شان سر و ته یک کرباسند. یکی از دیگری جانی تر و ضد انسانی تر هستند
پس توصیه من به نرگس محمدی این است که همانجا بماند و از رافت اسلامی، درس ضد انسانی بیاموزد تا جایزه ها به سویش روان شود.
به همسرش هم فکر نکند که برای تکه استخوانی خودش را و هویت خودش را از یاد برده است که برای چه به خارج از ایران آمده است؟
احمد پناهنده
نوزده ماه مه دوهزار و شانزده

آقای دولت آبادی، خجالت بکشید






آقای دولت آبادی، خجالت بکشید
تا کی باید مجیز گوی آخوندان ضد ایرانی باشید؟

بی هیچ گفتگو کسانی مثل شما، باید عرق شرم بر پیشانی تر کنید و از ملت ایران بابت جفایی که کردید، و در تائید جنایت ها و خیانت های اسلامیون حاکم دست داشتید، پوزش بخواهید.
تا کی باید خودتان را آلت دست آخوندهایی قرار دهید که پشیزی برای شما و امثال شما قایل نیست.
کافی نیست که این همه دم تکان دادید تا تکه استخوانی برایتان پرتاب کند اما نه اینکه پرتاب نکردند بلک تُف بر روی تو و امثال تو انداختند.
خجالت بکشید
خجالت بکشید که برای چاپ کتاب سراسر، بی محتوا و چرت و پرت و البته با نگاه غلیظ ضد تاریخی و ضد ایرانی، دریوزگی آخوندهای ضد ایران را می کنید.
تا کی باید خودتان را خوار کنید و در چشم مردمان ناآگاه خاک بپاشید و این روزهای رنجبار را به ملت ایران تحمیل کنید؟
مگر قرار بود شیخ حسن کبوتر بزاید؟
چه انتظاری از یک فرد امنیتی و ضد ایرانی دارید که از او التماس می کنید که کتابتان را چاپ کند؟
آخر تا کی باید گردن و کمر را در مقابل آخوندها خم کنید و پس گردنی و اُردنگی بخورید؟
ببینید امروز چقدر سقوط کرده اید که حاضر شدید به پایشان بیافتید تا دستی به سرتان بکشد اما نه اینکه نکشیندند بلکه شما را مثل تکه کاغذی، فقط دماغ و کونشان را پاک کردند و بدور انداختند.
این جمله ی دیروزتان است که سال هشتاد و هشت نوشید:

"مایی که همیشه و همواره و بویژه در زمان صدارت میرحسین سیاست دولتی کردن اقتصاد کشور فریادها کردیم و به تقلید از کشور " شوراها " در زمان جنگ اقتصاد را جیره بندی و کپنی کردیم.
با این همه خدمت باز می خواهید ما را " بمیرانید"؟

در حالی که تاریخ گواهی می دهد که من برای بقای همین جمهوری اسلامی حتی به دفعات سخن از این بیرون دادم و شاید هم اولین کسی بودم که کشف کردم بعد از حمله ی اعراب به ایران تا کنون دو حکومت مردمی و ایرانی بر ایران حکم راندند که اولی سامانیان بودند و دومی همین جمهوری اسلامی."

این هم جمله ی امروزتان:

"چرا چوب لای چرخ می‌گذارند؟ به چه حقی پای سپاه پاسداران را وسط کشیدند؟ آن هم در شرایطی که من تنها نویسنده‌ای هستم که همیشه و با صراحت از نیروهای نظامی کشورم دفاع کرده‌ام. حالیا چه شد که سپاه را مجبور به عکس‌العمل علیه من کردند؟"

می بینید با این همه دم تکان دادن ها، استخوانی برایت پرت نکردند؟
پس دنبال چی هستی آدم ناحسابی؟
آیا بهتر نیست در این پایانه ی عمر، به ملت ایران و ایران بیاندیشید؟
واقعن در حیرتم از اینکه هر روزه خودزنی می کنید و ملتی را به مسلخ می فرستید و بعد با افتخار از جنایات آنها تقدیر و حمایت می کنید.
ای تفو بر شما نابخردان تاریخ ایران، تفو
در شش و اندی سال پیش مطلبی در باره این کلیدر نویس توده ای نوشته بودم که لینکش را برای عللاقه مندان می گذارم تا اگر خواستند، آن را با دقت بخوانند.
http://www.ettelaat.info/09-maj/news.asp?id=37766
با سپاس از ملت ایران
احمد پناهنده
بیس و سه ماه مه دو هزار و شانزده

۱۳۹۵ فروردین ۲۳, دوشنبه

آقای کروبی، شما ساده هستید اما بسیار نا صادق




آقای کروبی، شما ساده هستید اما بسیار نا صادق

نامه ی شما، خطاب به شیخ حسن اما در واقع خطاب به علی خامنه ای را خواندم. اما اعتراف می کنم بسیار بی ارزش تر از آن بود که وقتمان را برای خواندنش تلف کنیم. زیرا هیچ صداقتی در نوشتار شما هویدا نبود.
ولی به این باور دارم که شما انسانی ساده هستید مثل منتظری. اما چون منافع شما با منافع اسلام آن هم با مذهب شیعه گره خورده است، آدمهای ساده ای مثل شما را ناصادق تربیت می کند تا با حیله و ریاکاری در چشمان نا آگاهان خاک بپاشید و حاصل دست رنج و نان سفره شان را در شکم خود و فرزندان و عیال بریزید.
شما در آغاز نامه تان به کسی که خود، مثل شما در همه جنایت ها و خیانت های حکومت اسلامی در غارت دسترنج و ثروت ملی ملت ایران شریک هست، می نویسید:
" اینجانب بعد از ۴ دوره نمایندگی مردم در مجلس و ریاست مجالس سوم وششم، تاسیس و اداره نهادهایی نظیر کمیته امداد و بنیاد شهید، وکالت تام در کلیه اموال مربوط به بنیانگذار جمهوری اسلامی، سرپرست حجاج ایرانی و عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی و نماینده امام در لرستان؛ در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ به پیشنهاد جمعی از دوستان اصلاح‌طلب و تمایل خود، نامزد انتخابات ریاست جمهوری شدم."
از شما پرسش می کنم که آیا می توانید به ملت ایران پاسخ دهید که کارنامه ی شما در مدتی که در این مسئولیت ها، انجام وظیفه می کردید، برای ایران و ایرانی و منافعشان چی بوده است؟
چه کارکرد یا کارنامه ی بهتری از این جانوران حاکم بر آب و خاک ایران داشتید و دارید؟ اگر صادق و روراست با ملت ایران هستید، توضیح دهید تا سیاه روی شود هرکه در او غش باشد.
اما من به دو نمونه از کارکرد شما که در برج بالا بلند مسئولیت ها و ریاست قانونگذاری نشسته بودید و یا ریاست به قول خودتان بنیاد امامتان و نماینده تام الااختیار اموالش را به عهده داشتید، می گویم تا شاید گوش کَر شما شنوا شود.
مگر شما نبودید، وقتی که لایحه ی اصلاح قانون مطبوعات به امضا اکثریت نمایندگانی اسلامی ِ حافظ همین نظام رسید، در مقابل حکم حکومتی علی خامنه ای، دستتان را بالا بردید و گفتید حکم حکم حکومتی است و لازم الاجرا؟
می دانید با این کارتان چه ظلم و خیانتی به روح قوانین و ملت ایران کردید؟
آیا می دانید با این کارتان به ملت نشان داده اید، که مجلس و ریاستش فقط عمله ی خامنه ای است نه عمله ملت ایران؟
پس چرا امروز به علی خامنه ای اعتراض و او را مستبد خطاب می کنید؟
شما خودتان علی خامنه ای را بالا کشیدید و او سوار بر حمایت های بی چون و چرای شما ها هست که اینچنین هیچ خدایی را بنده نیست که هیچ حتا به هیچ احدی هم پاسخگو نیست.
چی شده است که امروز سرک کشیدید و از اعتدال و امید و تدبیر سخن می رانید؟
مگر در اسلام و مذهب و مرام شما، امیدی هم هست تا اعتدال و تدبیر باشد؟
ملت ایران طی این سی هفت یا سی و هشت سال چیزی جز کشتار و سرکوب و ویرانی و بیگانه سالاری و زجر و شکنجه و اعدام و توهین به زنان و حرمت حریم تاریخ و عرصه های هنر و موسیقی و آزادی و و و ندیده است.
از حسن روحانی انتظار دارید کاری کند کارستان؟
نمونه ی دیگر
شما از تلقب سخن می گویید. مگر در دوران ریاست و نمایندگی شما، تقلب نبوده است؟
نه نه آقای کروبی
مشکل شما و آقای رفسنجانی و خاتمی و موسوی و و و این است که چموشی بنام احمدی نژاد آمد و اسرار هویدا کرد. وگرنه شماها با تقلب زندگی می کنید و می کردید. یعنی به زبان دیگر، متقلب هستید.
من با اینکه هیچ سنخیتی در هیچ شکل از اسلام و دین حکومتی و نفراتش چه حاکمان تندرو چه میانه و چه به اصطلاح اصلاح طلب ندارم، اما این عملکرد احمدی نژاد را در راستای شناساندن خیانت و جنایت و خباثت و مال اندوزی و دروغ و ریای شما را به ایشان دستمریزاد می گویم.
مهم نیست چه کسی به او گفته یا خط داده است بلکه مهم تر این است که از دهان احمدی نژاد بیرون آمده است.
تازه شما چطور به شورای نگهبان و حاکمان کنونی، مقوله ی دروغ را می بندید و بعد از همین شورا و حاکمان می خواهید که صندوق رای را به خانه ی شما بیاورد تا رای بدهید؟
حالا فهمیدید بسیار ساده اما ناراست و ناصادق هستید؟
آقای کروبی
یکبار دیگر این افاضات فرموده ی خودتان را بخوانید تا به میزان نا راست ونا صادق بودن خودتان پی ببرید. شما می نویسید:
" در این دوره‌ی نکبت‌بار، خسارت‌های سنگینی بر مردم و کشور تحمیل شد که اگر بتوان آثار زیان‌بار مادی آن شامل غارت اموال عمومی، هدر رفتن ۷۰۰ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی و درآمدهای مالیاتی، بذل، بخشش و یا فروش زمین‌های مناطق تفریحی و مناطق آزاد از پارک پردیسان گرفته تا کیش و قشم، انتقال ۲۲ میلیارد دلار به دبی و ترکیه، گم کردن دکل‌ها نفتی و کشتی‌های ثبت نشده و … را در چند دهه آتی جبران کرد، لیکن بدون تردید نمی توان آثار زیان بار فرو ریختن اخلاق، شکاف و بی اعتمادی مردم به حکومت و روحانیت و مهم‌تر آسیب‌های وارده به تشیع و امام زمان (عج) را به این سادگی جبران کرد."
یعنی می خواهید بگویید که فساد و غارت فقط در دوره ی احمدی نژاد بوده است و در دوره ی شما و رفسنجانی و خاتمی و موسوی، منافع و دسترنج ایران غارت نشده است؟
زهی خیال باطل
اما به باور من شما با اینکه ساده اندیش هستید نا صادقانه این جملات را ردیف کردید تا ترس و وحشت خودتان را از بی اعتمادی ملت ایران به دین اسلام و روحانیت و تشیع و امام زمان موهوم فریاد کنید.
اما بدانید این فریاد شما محلی از اعراب ندارد و سالها است که ملت ایران می خواهند سر به تن شما حافظان اسلام و تشیع و امام زمان موهوم و اسلام و تشیعتان نباشد.
پس اگر آقای احمدی نژاد ناآگاهانه این مسیر بی اعتمادی ملت ایران را به شما و اسلام و تشیع و روحانیت و امام زمان موهوم، میسر کرد باز به ایشان دست مریزاد می گویم.
اما به شما هیچ وقت.
زیرا در همان خیزش به اصطلاح جنبش سبز، شما و موسوی، ترمز جنبش بودید و از ملت ایران خواستید به خانه هاشان برگردد و یا خواستار برگشت اسلام رحمانی و دوران طلایی امام دجالتان بودید.
یادتان باشد که شما همین شورای نگهبان را استصوابی کردید. پس حق ندارید امروز به دروغ بر این شورا بتازید.
همین شورا شما را هم، در سال هشتاد و چهار تایید صلاحیت کرد و هم در سال هشتاد و هشت
همین شورا بود روحانی را هم تایید صلاحیت کرد و در زمان شما و روحانی و دیگر جانوران اسلامی، بسیارانی را رد صلاحیت. اما شما هیچ اعتراضی نکردید.
چی شد امروز صدایتان بلند شده است؟
باور کنیم؟
نه نه کسی که هنوز دنبال برگرداندن حیثیت ناداشته ی روحانیت و اسلام و تشیع و امام زمان موهوم است، هیچ صداقتی ندارد.
در پایان از شما می خواهم یکبار دیگر به این قسمت از نوشته خودتان توجه کنید تا به میزان نا راستی و عدم صداقت خود پی ببرید. شما می نویسید:
"
اگر در رژیم فاسد گذشته از شعبان جعفری در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ استفاده گردید ولی در این حاکمیت هر روز در سرتاسر کشور از این دست اوباش‌ها برای حمله به بیوت مراجع تقلید، رجال منتقد مذهبی و سیاسی، سفارتخانه‌ها، مراکز علمی و هنری به نام ارزش‌ها استفاده می‌گردد، برای امیال سیاسی‌شان حرمت حرم و مسجد را هم می‌شکنند و حریم و مرزی در رفتارهای مذبوحانه‌شان قائل نیستند. به‌طوری‌که خودسانسوری را به برخی از بزرگان تحمیل کردند. یکی از مراجع بزرگ قم در قبال عدم انتشار نظراتش گفته بود: «حوصله ندارم شیشه منزلم را بشکنند."
چه خوب بود وقتی این خرعبلات بلاهت بار را ترشح می کردید، برای ملت ایران می نوشتید که اگر آن رژیم یا نظام پادشاهی فاسد بود، نظام اسلامی شما در چه ردیف و از چه جنسی است؟
شما به آقای شعبان جعفری می گویید بی مخ تا بتوانید او را به قد و قامت ارازل و اوباش و چاقوکشان و جانیان اسلامی پائین بکشید. اما شما خوب می دانید که آقای شعبان جعفری وقتی در خط مصدق و اسلام شما بود، انسانی شریف و مبارز بود اما همینکه نیرنگ مصدق و اسلام شما را دید و به طرف ایران و منزلت ایران برگشت، شد شعبان بی مخ
فراموش نکنید شما هیچ حقی ندارید به نظام گذشته بگویید، فاسد
زیرا شما خودتان می دانید که در زندان هیچ بی حرمتی به شما نکردند و از دلتان هم سپاس شاهنشاه گفتید و آمدید بیرون و در صدر نشستید و قدر درو کردید.
حتا چند سال پیش، هم خودتان و هم عیالتان در رسانه ها گفتید و گفتند، که در نظام پادشاهی هیچ بی حرمتی و ظلمی به شما نکردند.
حال به من و ملت ایران بگویید، آیا نظام پادشاهی فاسد بود یا حکومت اسلامی شما؟
سعی کنید در این پایانه ی عمرتان کمی با ملت ایران صادق باشید.
احمد پناهنده
10 آوریل دوهزار و شانزده

۱۳۹۴ اسفند ۲۸, جمعه

آقای عزت الله انتظامی، خجالت بکشید



آقای عزت الله انتظامی، خجالت بکشید
هرچند شما به عنوان هنرمند و هنرآفرین ِ نظام گذشته که در آن بالیدید و به شهرت رسیدید. اما شوربخانه باید بگویم که شما و امثال شما به جای آنکه در راه ترقی و پیشرفت ایران در همه عرصه ها و بویژه هنر و سینما و تاتر، پیشتاز و دلسوز باشید، با خودزنی تاریخی روزهای شوم منهی به بهمن سال 57 خیمه خود را در دامن عقب مانده ترین نیروی تاریخی زمان، که دشمنی اش با هنر و هنرآفرینان بر همه ی جهانیان آشکار است، پهن کردید و تاتر اسلامی اجرا کردید.
حال که شما را از صدرنشنینی در هنر و تاتر در قعر چاه و فلاکت و بی حرمتی فرو نشاندند، بهتر این بود که یا ساکت بنشینید تا مرگ آرام به سراغتان آید یا اگر قصد قلم گرفتن داشتید، باید بدون هیچ هراس و ترسی، این ننگ آفرینی همکاری با حکومت اسلامی را، با کلامی پوزش طلبانه برای ایرانی و ایرانی و درخواست کمک از تک تک ایرانیان، پاک می کردید
نه اینکه در این پیرانه سری قلم به دست بگیرید و برای کسی نامه بنویسید که خود، هیچ قدرتی ندارد که هیچ حتا خودش هم همطراز با دیگر جانوران حکومت اسلامی، این روزهای نکبت بار و ایران برباد ده را برای ایرانیان رقم زد.
پرسشم از شما این است
آیا باید در این پیرانه سری دلتان فقط برای کروبی و رهنورد و موسوی می سوخت که شما را وادار کند دست به قلم بشوید و برای یک امنیتی جانی بنام شیخ حس روحانی نامه بنویسد؟
کارنامه این سه تن، هیچ برگ زرینی ندارد آقای انتظامی
آیا بهتر نبود، خواستار آزادی جوانانی شوید که فقط برای سربلندی و آزادی ایران، جان وجهان جوانشان را دز سیاهچالهای حکومت اسلامی، می پوسانند یا به وحشیانه ترین شکلی، زندگی شان را اعدام می کنند؟
آیا بهتر نبود برای یکبار هم شده اعتراضی به اعدام های هر روزه و قتل عام سال سال 67 می پرداختید؟
در خواست آزادی بی پیکرد، برای بازگشت ایرانیان در سراسر جهان پیشکش شما
آری
شما قدر نشناختید
شما ناسپاسانه، دستاوردهای ملی و میهنی مان را با لگد ِ جهالت کوبیدید
شما بر روشنایی و سپیده سحر تاختیم و شب را به استقبال شتافتید
شما زیبایی و رعنایی را در چنگال ِ جنون دریدید و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستید
شما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آمیختید و عبوس سالاری و افسردگی مذمن را سلام کردید
شما جامعه تاریک اندیشی ِ عصر قبیله ای را به جامعه باز روشن اندیشی ِ انسان سروری، ترجیح دادید
شما قدر و اندازه نشناختید
با نکبت و جهل ساختید
بر خود تاختید
هر آنچه داشتید، باختید
و افسار گسیخته به سوی مرگ شتافتید

خجالت بکشید
احمد پناهنده
18 مارس 2016
لینک نامه ی انتظامی به شیخ حسن روحانی
http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=37763

۱۳۹۴ بهمن ۲۳, جمعه

به مناسبت خودزنی تاریخی ملت نا آگاه و روشنفکران ِ نا آگاه تر در بهمن ِ شوم سال 57



به مناسبت خودزنی تاریخی ملت نا آگاه و روشنفکران ِ نا آگاه تر در بهمن ِ شوم سال 57

ما قدر نشناختیم

ما قدر نشناختیم

ما ناسپاسانه، دستاوردهای ملی و میهنی مان را با لگد ِ جهالت کوبیدیم

ما بر روشنایی و سپیده سحر تاختیم و شب را به استقبال شتافتیم

ما زیبایی و رعنایی را در چنگال ِ جنون دریدیم و کهنه پرستی و زشتی و نکبت را بی صبرانه به انتظار نشستیم

ما چهرهای شادمان و آفتاب گون را به نفرت آمیختیم و عبوس سالاری و افسردگی مذمن را سلام کردیم

ما جامعه تاریک اندیشی ِ عصر قبیله ای آخوند سالاری را به جامعه باز روشن اندیشی ِ انسان سروری، ترجیح دادیم

ما قدر و اندازه نشناختیم

با دیو جماران ساختیم

بر خود تاختیم

هر آنچه داشتیم، باختیم

و افسار گسیخته به سوی مرگ شتافتیم

ما

آه

افسوس ما

قدر نشناختیم

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

حکایتی برای عبرت








حکایتی برای عبرت


به یاد دارم
که صبحروزی
به سوی ِ کار ِ هر روزم
روان بودم
تو خود بودم
و با خود
فکر می کردم
چگونه
از پس ِ امروز
برون آیم
و فردا را
و فرداهای ِ فردا را
چگونه سازمش بهتر
بناگاه دیده ام
مردم
ز پیش وُ از پَسَم
گاهی بغل
با بار یا بی بار
دوان هستند
نمی دانم کجا؟
اما
به سمت ِ پیش ِ رو بوده
نگاه کردم
به پُشت ِ سر
هر آنکس را
که می دیدم
همه
جز من
شتابان
می دویدند
راه
تو گویی
پنجره
ماشین
و یا
دار وُ همه بوته
روان هستند
در این هنگام
فقط
من بودم وُ
آهسته راه رفتن
ولی
اما
در یک
آهی
گُسست فکرم
به خود بودن
همه فکرم
به آنها شد
تو فکر رفتم
بیابم
سرّ ِ این راز را
چرا مردم
شتابان
اینچنین
سویی دوان هستند؟
***
همین اندیشه بودم
دیده ام
پیر زنی
با جفت ِ پیرش
دست در دست
با شتابی
مورچه وار
از من عبور کردند
تو گویی
جاده وُ کوچه
خیابان
می دویدند
راه
در این هنگام
سیاهی رفت چشمانم
و چرخید آسمان ِ سر
نفهمیدم
دیگر من
در کجا هستم
همین در یاد ِ من مانده
که من هم
می دویدم
راه
کجا؟
هیچ چیز یادم نیست
بناگاه
دیده ام
جمعی از این افراد
که تا چند لحظه پیش
چون باد
دوان بودند
در یک نقطه
همه زیر ِ لبی
فحشی و یا دشنام
به خود می داده اند وُ
آن جلویی را
در این هنگام
من هم با جفت پیران
آمدیم آنجا
که آن
آزرده گان
شرمندگان بودند
نگاه کردم
به اطرافم
به خود
آن جمع
و آن پیران
ندیدم من
به جزء
آزردگی
شرمندگی
یا که
کنفتی
در میان ِ جمع
چنین بود
حال ِ من
چون جمع
کنفت از خود
و در خود
در میان ِ چشم ِ
آن جمعی
که چشم بودند
به چشمانم
پس از چندی
چنین شد فهم بر من
جملگی
سوی قطاری می دویدند
راه
که ایستگاهش
در آن گوشه
که با چشمان
نمی شد دید
در این اوقات
خیابانی
که چهارصد متر
طولش است
و هر روز
مردمی
از بهر ِ کار
با این قطار
می کرده اند
طی ِ طریق
هر بار
حال
کافی بود
در آن صبحروز
فقط یک تکنفر
در آن جلوتر
از همه
با هر دلیلی
می دوید
آن راه
بناگاه
نا خود آگاه
جملگی
هر کس
در آن لحظه
به راه خود
همی می رفت
دوان می شد
شتاب
آن راه
برای چی؟
نمی دانست
و شاید فکر می کرده
قطار آمد
و باید
با شتابی باد وار
این راه بپیماید

***

سپس فهمیده شد
آن فرد
که در پیش ِ همه
چون باد
می تاخت
جاده را
بی باک
نه از بهر ِ قطار
بلکه
برای ِ بچه اش بوده
که سگ
او را
به دندان
حمله ای می برد
ولی
در پشت ِ او
آن دیگران
این را ندانستند
و بی هیچ فکر
یا اندیشه ای
با سر
همی رفتند
به جایی که
فقط هیچ بود

***

در اینجا بود
به یادم آمد آن
یادی
یا آن روزی
در آن بهمن
که ویران کرد
ایران را
در آن روزان
همه
حتی بزرگان
شاعران
استاد ِ دانشگاه
وکیل
سرمایه داران
در پی ِ عامی
به سوی ِ مرگ
روان بودند
به سوی آنچه که داشتند
تو چاه ِ ویل
تباه سازند
چه آسان
قدر نشناختند
بر آن بوده
که افزون
بر فزون داشتند
به ارزانی
همه با ختند
به جای ِ آن
نبوده را
به استقبال
بشتافتند
به خود گویم
که آن عامی
که پیشتاز ِ " بزرگان " بود
در آن بهمن
نمی دانست
چرا با این شتاب
نابود می کرد
خویشتن ِ خویش را
ولی
آیا
بزرگان
شاعران
استاد دانشگاه
وکیل
سرمایه داران
نیز
ندانستند؟

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

۱۳۹۴ بهمن ۵, دوشنبه

ستاره ی فروزان ِ هنر ِ سینمای ِ ایرانزمین خاموش شد







ستاره ی فروزان ِ هنر ِ سینمای ِ ایرانزمین خاموش شد

بی هیچ گفتگو، فروزان در آسمان هنر ِ ایران یکی از درخشنده ترین هنر آفرینان زن، در عرصه ی سینما بود.
زنی که با همه ی زیبایی ها و هنر بی بدیلش فقط شادی و رقص را در دل و جان و جهان جوانان و پیران، جاری کرد و نشاط و شادمانی را بر چهره ها، شادابی بارید.
زنی که با همه ی ظرفیت های زنانگی، لطافت را نسیم جاری کرد و مخمل گون، ظرافت هنر ِ شاد بودن را در ارجمندی انسان پیچید.
زنی که بی هیچ هراسی از چشمان هیز ِ هرزه نگاهان ِ دین سالار، بر حجاب بندگی زنان اسیر در فرهنگ دین خویان یورش برد و با حمایت همه جانبه ی نظام گذشته، شیک پوشی و پاکیزه اندیشی را با عطر و گلاب در آمیخت و زنان ایران را خوشبو کرد.
زنی که در عرصه ی سینما پرچمدار زیبایی زنانه بود و با هنرش به زنان یاد داد که باید زیبا زندگی کرد و زیبا و پاکیزه اندیشید.
اما دریغا و دردا که طوفان ِ ایران و ایرانی سوز بهمن، هنر زیبای زنانه و حتا مردانه را در رسوبات جاهلی مدفون و در آسمان هنر ایران، ابرهای غم پراکنده کرد.
جا دارد که برای شادی روح و یادش، هیچگاه گریه نکنیم بلکه برای شاد بودن او و روحش مثل خودش شاد باشیم، برقصیم، روشن بپوشیم و پاکیزه بیاندیشیم تا بداند که ما از او گوهر شاد بودن و رقصیدن و روشن پوشیدن و پاکیزه اندیشیدن را یاد گرفتیم و حتا در این تندپیچ زمانه ی درد، زانوی غم در بغل نمی گیریم.
چرا که ایرانی هستیم
زیرا
زندگی نیاکان ما ایرانیان، بر بستر شادخواری و شادخوانی و شادگویی و شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در زندگی شادشان هیچ مکانی نبوده است و حتا در مرگ و از دست رفتن عزیزانشان لباس سپید می پوشیدند و باور داشتند که شادی فروخفته در عزیز از دست رفته را باید در زندگان شکوفا کرد.
پس چنین و ایدون باد این شادخواری و شادخوانی و شادگویی و شاد رقصی
درود بر فروزان ِ هنر ِ سینمای ایران که فقط زیبایی و شادی و رقص را در جای جای ایرانزمین جاری کرد
احمد پناهنده
25 ژانویه 2016