۱۳۹۲ آبان ۲۰, دوشنبه

حسین کیست؟



حسین کیست؟


راستی این حسین کی است که عوام و بعضن خواص هرساله در این روزها برایش گریبان می درند
بر سر می کوبند
سینه را با ضربات و حشیانه ی مشت و کف دست پاره پاره
پشتشان را با تیغ و زنجیر ِجنون، خونین و سیاه
و سرشان را با قمه ی جهل، تکه تکه می کنند؟
و راستی آیا می دانند این فرد کی است و برای چی و یا چه چیز جانش را و به قول خودشان، جان ِ یاران و اهل بیتش را داد؟
از اندک خواص که بگذریم, مطمئن عوام نمی دانند و بدون آگاهی بر سر و سینه و پشت خودشان می کوبند.
اما خواص چرا؟
بی گفتگو خواص در همه شکلش دنبال منافع خود و تعلقات فکری خودشان هستند تا بر بستر ناآگاهی مردم، بر طبل خرافات و جهل بکوبند و جنون وار، عابرین پیاده تاریخ را به سوی خود بکشانند و از آنها سواری بگیرند.
جهل و جنونی که امروز در جای جای ایران بوی تعفنش شامه ی هر ایرانی و ایرانیان را آزار می دهد.
جهل و جنونی که آورندگان و پاسدارنش هیچ اعتقادی به ایرانی، ایران و فرهنگ و تمدنش ندارند.
و حسین یکی از برجسته ترین جهل تاریخی و تحمیل جنون وار بیگانه پرستی است که آورندگان و پاسدارنش هر ساله در ابعاد شگفت انگیزی بر ایرانیان تحمیل و وقتشان را بیهوده تلف می کنند.
اما برای ثبت در تاریخ باید به گوش عوام و یا عابرین پیاده تاریخ رسانید تا هشداری شود که از خواب گران قرون جهالت، چشمان بیدار کنند و بدانند که قبل از اینکه اسلامی و شیعه ی اثناعشری باشند، ایرانی هستند.
باید برای آنها توضیح داد که حسین و جنگش با پسر عموهای تاریخی اش هیچ ربطی به ما ندارد که چنین جنون وار بر سر مان بکوبیم و برایش گریه کنیم؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین پروران و حسین دوستان از شما تک تک خانواده هایی ایرانی، برای بقای ننگینشان و ترویج جهل و جنون و بدبختی، بیشمار سیاوشان ایرانی را با دشنه ی همین حسین نکشتند؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین در کنار پدرش و همراه پدر بزرگش و سپس ابوبکر و عمر و عثمان، ایران را با آن فرهنگ بی همتا و تمدن شکوهمندش ویران نکردند و هزاران ایرانی را گردن نزدند؟
و به مادران و خواهران بیشماری از ایرنیان تجاوز نکردند؟
و یا در بازارهای برده فروشان، پدران، خواهران و مادران شما را به غلامی و کنیزی نفروختند؟
باید برایشان نوشت که این کسان که شما امروز برایشان گریبان می درید، سینه چاک می کنید و خود آزاری بر خود روا می دارید، مگر قاتلان پدران و مادران تاریخی شما و ویران کننده ایران شما بنودند و نیستند؟
مگر همین کسان با پدران، پدر بزرگها،عموها و پسر عموهای تاریخی شان نبودند که طاق کسری، مظهر تمدن بشریت را ویران کردند و ایوان مداین را غارت نمودند.
و راستی برای چه خود آزاری می کنید؟
برای " مظلومیت" حسین؟
کدام مظلومیت؟
بدانید که او هم مثل پسر عموی تاریخی اش یزید، تشنه ی قدرت بود.
وگرنه اینچنین سراسیمه به سمت کوفه نمی رفت.
چون خیال و شیرینی قدرت، مستش کرده بود.
و می پنداشت، مردم کوفه او را طلب می کنند و بعد دیوانه وار و جنون آمیز، بی هیچ درنگی برای تسخیر قدرت براه افتاد.
اما همینکه حرکت را آغاز کرد، کوفیان گریختند و به او پشت کردند.
ولی چون قدرت شیرین بود، هنوز او را وسوسه می کرد که بی توجه از این پشت کردن مردم ِ آن روزگار به دنبالش برود.
پس چاره اندیشید و روضه ی مظلومیت خواند تا شاید با این مظلوم نمایی- سپاه یزید- به فرماندهی ابن سعد را بفریبد و سپس متزلزل کند.
هرچند توانست نفراتی را بفریبد و به سمت خودش بیاورد اما اکثریت بی شماری از قبیله ی خویشان و پدرانش، در مقابلش ایستادند.
و دانسته نیست چرا همین حسین به بچه ی شش ماهه اش رحم نکرد و برای کسب قدرت او را قربانی کرد؟
می گویند چون لبش تشنه بود.
و آمده بود برای بچه ی شیرخوارش طلب آب کند.
می گوییم این ترفند یکی از عوامفریبی های تاریخی است که هنوز تا امروز در عوام نفوذ دارد و اشک از دیدگانشان بی هیچ فهم و آگاهی می ریزد و یا اصلن نمی دانند چرا اشک می ریزند و برای کی می ریزند؟
زیرا معتقیدیم یک کودک شش ماهه نمی تواند با لیوان یا کاسه یا با کف دست آب بخورد.
و اصلن نیازی نیست که کودک آب بخورد. بلکه کودک می تواند از شیر مادر، آن آب مورد احتیاج را دریافت کند.
و دردا و دریغا امروز بعد از این همه جنایت و کشتار ِ رهروان همین حسین از ایرانی و ایرانیان، عابرین پیاده ی تاریخ از پی ِ خواص سودجو، بی هیچ پرسشی از خود راه جهل و خرافات را پی می گیرند و جنون وار بر سر و سینه و پشت و فرق خود می کویند، بدون اینکه بدانند چرا اینچنین خودشان را شکنجه می کنند و از شادی گریزان می شوند.
و اسفا امروز عابرین پیاده ی تاریخ هنوز گوش به دهان خواص سود جو دوختند تا آنها را در جهل و جنون و خرافات بیشتر فرو ببرند و سپس روی شانه هایشان کاخ ظلم برایشان بنا کنند.
و اینجاست که آگاهان تاریخ، از این همه غفلت ِ عوام، استخوان می ترکانند و فریاد می کشند که آخر چرا دنبال کسانی می روید و گریه و زاری می کنید که این روزهای سیاه و تاریخ مرگبار را برای شما آفریدند.
مگر همین ها که امروز در ایران حکومت می کنند، رهروان راستین همان حسین نیستند که تشنه قدرت هستند و به انسانیت و ایرانیت احترامی نمی گذارند؟
چرا نمی خواهید بیدار بشوید که همین رضای خفته در نیاخاک ما در مشهد، برای تصدی پست ولایتعهدی با پای پیاده از مدینه تا مشهد راه را دوید تا او را رئیس آفتابه کنند؟
چون تشنه قدرت بود.
چرا نمی خواهید باور کنید حسن برادر همین حسین به خاطر زنبارگی و عیش و نوشش، خلافت را به معاویه واگذار کرد؟
چون زنباره و شهوت ران بود.
چرا نمی خواهید باور کنید بیشترین آدمکشی و برادر کشی و جنگ و ویرانی در خلافت پنج ساله ی پدرش در اسلام بوقوع پیوست؟
چرا اندکی اندیشه نمی کنید، کسی که رحم و مروت نسبت به کودک شیرخوارش ندارد و او را به خاطر جاه طلبی و قدرت پرستی، در تیررس تیر قرار می دهد، آیا می تواند در فردای به قدرت رسیدن کبوتر باشد؟
بیاندیشید این کسان فقط می توانند افعی هایی شوند که هر جنبنده را با زهر مهلکشان هلاک می کنند.
نمونه اش همین حکومت اسلامی است که دندان زهر آلودش را در جان خرد ایرانی فرو برده است و هر روزه در جای جای وطن، ایرانی می کُشد.
چرا نمی خواهید فهم کنید همه این جماعت ریز و درشت از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و و و سر و ته ی یک کرباسند.

ایرانی
بیدار شو
تو فرزند کورشی
مادرت ماندانا است
پیامبرت زرتشت
قهرمانت
آرش و رستم و سهراب است
تو شاهنامه داری
تورا چه به قرآن
تو تاریخی بس شکوهمند داری
تو را چه به تاریخ بیابانگردان
تو تمدنی بی بدیل داری
تو را نیاری نیست
که دیوار سنگی را ببوسی
و با پای برهنه
و یک کفن برتن
پیاده به سمتی بدوی
که مقصدش نیستی است
هیچ می دانی
چرا سنگ به دستت می دهند
تا معبد " شیطان " را سنگ بباری
اگر ندانستی
امروز بدان
که آن سنگ ها امروز
بر فرق و جان و تن مادر و خواهر ایرانی ات فرود می آید
تا به دست تو سنگسار شوند
و توی خفته در جهل و جنون
سبگسارانه
بر این عمل وحسیانه ات می خندی
و سنگ بر جسم ناتوان مادر و خواهرت می باری
وای بر تو
که امروز سنگ بر خواهر و مادرت می باری
که دیروز همین حسین ها به آنها تجاوز کردند
ای تفو بر تو ای نادان تفو
بیدار شو
و بدان و بفهم که هستی

***

دانسته نیست
چرا بر سر می کوبی
سینه را پاره
پشتت را سیاه
سرت را می شکافی
برای کی اینچنین
خودت را پاره پاره می کنی؟
می دانی همین حسین
با ایل و تبار و قبلیه اش
بر نیا خاکت تاخت
خانه ی نیاکانت را ویران کرد
پدرانت را کشت
به خواهران و مادرانت تجاوز کرد؟
اگر نمی دانی
چشمانت را بشوی
بخوان و اندیشه کن
و نگاه شو
که همین کسان
تو را به این ذلت و خواری نشاندند
و امروز
دنباله های همین کسان
روزگارت را سیاه کردند
خواهران و برادرانت را کشتند
ایرانت را ویران کردند
پس چرا بر سر می زنی
بیدار شو
و بگریز از این دام جهل و جنون
و بیاندیش که ایرانی هستی
و نام بالا بلندت را پاس بدار
که مباد با این چرکین دلان
آلوده شود

احمد پناهنده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر