۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سه‌شنبه

پاسخ به دو ابهام یا گِله در مورد سحابی ها



 


1

دوستی در کامنتی از نوشته و نظرم ایراد گرفته بود که چرا می گویم سحابی از هر بیگانه ای پست تر است و باور داشت که سحابی ها پست نیستند بلکه احمق هستند.
جمله ی این قلم چنین فرموله شده بود:
" معنی اش این است که چنین آدمی یا آدم هایی وقتی برای بالا بردن فرهنگ ِ بیگانگی بر فراز فرهنگ ایرانی، حاضر است ایران را زیر پای اسلام قربانی کندو کما اینکه در تمامی ِ فعالیت سیاسی و ایدئولوژی اش کرد، از نظر من از هر بیگانه ای پست تر و بی مقدارتر هست و هستند."

در این باره مایل هستم  تسریع کنم و دوباره بگویم که سحابی ها از نظر این قلم با این نگاهشان به ایران در تمامیتش و همچنین کارنامه ی سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیکشان از هر بیگانه ای پست تر و بی مقدار تر هستند.
زیرا چنین افرادی آگاهانه در این راه آرام آرام در تخریب ایران می کوشند و جای آن فرهنگ منحط اسلامی را جایگزین می کنند.
وگرنه اگر این کسان که به حق ناکسان تاریخ ایران هستند، از موضع روشنفکری، اسلام منحط و عقب گرا را در زرورق ترقی خواهی نمی پیچیدند و به خورد عوام الناس نمیداند، سالها و شاید قرن ها هرگز اسلام نمی توانست جایگاه امروزی را در ایران پیدا کند.
فراموش نکنیم که در نظام گذشته با همه ی کاستی ها، اسلام به تدریج به سمت خانه ها و مسجد رحعت داده شده بود.
اما شرایط انقلابی گری ِ کر و کور ِ جوانان بی خرد دهه ی سی خورشیدی به بعد، افرادی چون سحابی ها را شرایطی فراهم کرد که متاع بی ارزش اسلام را در زرورق ترقیخواهی، گران بفروشند و دیو خفته ی آخوندی در قم و مشهد و و و را بیدار کنند تا با کشیدن شکل مار، مردم نا آگاه را همراه با روشنفکران ِ تاریک اندیش بفریبند.
پس با این توضیحات ِ بدیهی، اینکه ساده اندیشانه به اینگونه افراد بگوییم احمق. در واقع به واژه یا اصطلاح احمق جفا کرده ایم.
زیرا احمق به کسانی نسبت داده می شود که از روی نا آگاهی مرتکب خطا می شوند و یا باز از روی نا آگاهی و حس عامیانه هر بار در تندپیچی چشمان خود را می بندند و می گویند انشاالله گربه است.
اما سحابی ها، یزدی ها، سروش ها، گنجی ها، مهاجرانی ها و همه ی کسان در این قبیله ی ضد ملی و وطنی افراد نا آگاه هستند؟
به باور من با شناختی که از آنها دارم و تنم در یک سر فصلی به تن این موجودات خورده است، می گویم نه.
سی و سه سال کارنامه ی این کسان باید هر وجدان خفته تاریخی را بیدار کرده باشد که این کسان ادامه تاریخی و حقیقی همان پدران ایدئولوژیک خود هستند که آمده اند تمامی کشورهای با فرهنگی چون ایران را از ریشه بخشکانند و ملت های کشورهایی چون ایران را به امت فرو بکشند.
آمدند با جنگ و خونریزی و ایجاد ترس و رعب همین اسلام و همین مذهب را بر ایرانیان تحمیل کنند.
و دریغا که هر گاه ملت ایران بیدار می شوند و همین اسلام و مذهب شیعه ی سُفله پرور را به گوشه ای در انزوا می فرستند، همین کسان با ژست ترقی خواهی و کپی برداری از دانش اجتماعی جوامع باز و آزادیخواه، به چهره ی اسلام رنگ مظلومیت نقش می زنند و لباس صلح دوستی و انسان دوستی بر تنش می کنند.
ماهیتی که هیچ سنخیتی با ذات ویرانگر و انسان کش اسلام در تمامیتش ندارد.
بنا براین می شود نتیجه گرفت که این کسان نه احمق بلکه جفاکار هستند و عملکرد شان نه احمقانه بلکه جفا کارانه و بعضن خیانت کارانه است. به عبارت دیگر این کسان در مقایسه با بیگانگان که چشم طمع به خاک ما دوخته اند، پست تر و بی مقدارتر هستند.
زیر بیگانه در یک خصومت مرزی یا مداخله داخلی و یا به قصد اشغال تکه ای از نیا خاکمان به ما و کشور ما حمله می کند و بعد از کشته شدن و کشته دادن و اشغال سر زمینی و سپس شکست خوردن به سر زمین خود می گریزد.
اما این کسان از درون ایران و با شناسنامه ی ایرانی چون سلمان پارسی ها ایران را به تدریج زیر پای اسلام قربانی می کنند.
و چنین ست که صفت پست و بی مقدار برازنده ی این کسان است نه خیلی ساده اندیشانه به آنها بگوییم احمق.

2

بعضی از دوستان در اینگونه بحث ها از روی عدم آگاهی و یا ساده نگری وقتی که از پاسخ به مخالفت منطقی من با اسلام و مذهب شیعه و سرآمدانشان در می مانند و یا کم می آورند، یقه ی پادشاه فقید ایران و شاهزاده رضا پهلوی را می گیرند که مثلن چرا با اسلام و اسلامیون مثل من برخورد نمی کنند.
البته می دانم که این دوستان از روی نا آگاهی مایل هستند موقعیت و شخصیت پادشاه و شاهزاده را به سطح عوام و افراد سیاسی  احزاب یا سازمانها پایین بکشند که البته خطایی است بسیار بزرگ که دلالت بر درک نکردن جایگاه و موقعیت بالا بلند پادشاه و شاهزاده را دارد.
من و یا من نوعی اگر از جایگاه خودمان به عنوان شهروندان ایرانی آنچه را که از نگاه و نظرمان مخالف تشخیص می دهیم، طبق تعریف قوانین حقوق بشری این حق برایمان محفوظ است با صراحت و بدون هیچ گونه تعقیبی صدایم را بلند نماییم و افشاگری کنیم. البته به شرطی که تهمت و یا پرونده سازی بدون مدرک نکنیم.
اما پادشاه فقید و امروز شاهزاده رضا پهلوی در جایگاه من و من ِ نوعی نیستند که بخواهند خودشان را در این منازعات وارد کنند بلکه ایشان در جایگاه فرا سازمانی و حزبی ایستاده بودند و امروز هستند.
معنی اش این است که همه ی افراد ملت ایران با هر عقیده و مرامی از نظر ایشان یکسان است و هیچ فرقی بین آنها نمی توانند قائل بشوند.
و اگر پادشاه فقید در دیروز و شاهزاده رضا پهلوی در امروز به عقیده و مرام اسلامیون چون عقیده و مرام سایر ادیان یکسان می نگریستند و می نگرند به این دلیل است که ایشان سمبل اتحاد و همبستگی همه آحاد ملت ایران و چشم بیدار چهار چوب ارضی  آبی ایران هستند.
یعنی ایشان نمی توانند مثل من و ما با اینگونه مسائل با صراحت و جانبدارانه برخورد کنند.
به عبارت دیگر ایشان مبرا از مداخله ی سیاسی هستند و همیشه سعی می کنند به پیوند و اتحاد ملت ایران در چهار چوب ارضی صدمه ای وارد نیاید.
معنی اش این است که اگر چنین نکنند جایگاه خودشان را به عنوان سمبل و چشم بیدار ملت ایران از دست می دهند و به سطح عموم نزول می کنند، که دور باد از ما که چنین انتظاری را از ایشان داشته باشیم.
نتیجه اینکه قیاس کردن افرادی چون من و ما با جایگاه پادشاه فقید و امروز شاهزاده رضا پهلوی یک قیاس مع الفارق است و نشان از عدم آگاهی از جایگاه ایشان به عنوان پادشاه را دارد.

احمد پناهنده


۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

گفتگو با خدای ِ خونریز






هزار بار شکایت ببردم به درگاه ایزدی
و هر بار به خشم رانده شدم ز سرای سرمدی

پرسیدم آخر ای خدا ز چه روی آفریدی مرا و ما را
گفتا مپرس که در آیین ما پرسش نیامدی

گفتم ولی حل هر مشکلی با پرسش بوَد
گفتا اگر پرسش مجاز شدی شک می آمدی

گفتم چه باک گر خلایق شوند شکاک
گفتا اگر شک مجاز بودی، ایمان نیاوردی

گفتم این همه غارت و قتل و کشتار از برای چیست
گفتا ترس است وُ رُعب تا به رافت ما سجده آوردی

گفتم نمی شود فتل وُ عارت و ُکشتار نباشد در دین
گفتا اگر چنین بودی همه به کافران روی می آوردی

گفتم مگر دین امر شخصی آفریده های تو نیست
گفتا بس کن تو کفر، که این دین دین محمدی ست

گفتم که دین محمد ی دیگر چه صیغه ای ست
گفتا از جنس من که همانا آیین ِ احمدی ست

آنگاه که گفتگویم با خدای خونریز به اینجا رسید
گفتم تفو بر تو ای قاتلخدای ی جبار و احمد وُ محمد  تو باد

احمد پناهنده
الف. لخند لنگرودی

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

پاسخ به یک بیمار اسلامی بنام سحابی



مقدمه

این مقاله در دی ماه 1388 هنگامی نوشته شده است که ملت ایران در عاشورای سال 88 با صدای رسا در همه سویش از اسلام و مذهب شیعه عبور کرده بودند.
اما همین سحابی وقتی که سقوط حکومت اسلامی را حس کرد نامه ای اندرزگونه برای ایرانیان خارج از کشور نوشت و در آن نامه آنها را از خشونت و سقوط دادن اسلام بر حذر داشت.
مقاله ی زیر پاسخ اندرز ِ بی مالیات سحابی است.
این نوشته را بخوانید تا مطلبی دیگر در این باره را که پاسخ به دوستانی است که از نوشته کوتاهم قلبشان جریحه دار شده است تقدیم ملت ایران بکنم.
با احترام
 

آقای سحابی
شما در نامه ی خود که خطاب به ما غربت نشینان بود، همه ی مقدمه چینی ها و اضافه گویی ها و اندرزهای بی مایه و بی مالیات را ردیف کردید تا جلوی سقوط اسلام، مذهب شیعه و همه ی دکانداران خرافه پروری در قدرت، که ملت سرفراز ایران در روز ِ سُفله پرور " عاشورا " از آنها به آهستگی اما با عمق ِ عمیق عبور کردند، را بگیرید.
وگرنه اگر چنین نمی شد و حکومت اسلامی و عمله های ایرانی کش و فرهنگ سوزش دست برتر را می داشتند، دست به سوی ما خارج نشینان دراز نمی کردید تا از خشونت ناکرده، ما را پرهیز بدهید.
چه کسی خشونت می کند و یا خشونت طلب است؟
به گواهی همین هفت ماهه ی مبارزات ِ شکوهمند در سراسر میهن ، ملت بزرگ ایران با همه ی سلایق و عقایدشان دست در دست هم برای ایرانی بدور از حکومت اسلامی و یا هر دینی با درایتی بی همتا و در بهترین شکل ِ ممکن ِ مسالمت، مبارزه شان را متمدنانه پیش برده اند. بدون اینکه از دماغ کسی خون جاری کنند.
و این در حالی است که همین ملت سرفراز ایران با چنین مسالمت بی همتا، ده ها قربانی داده است اما مقابله به مثل نکرده است.
بنابراین آیا بهتر نبود یقه ی حکومت گران و گزمه های آدمخوارش را می گرفتید و حداقل نیشی به آنها می زدید تا ملت ایران برای شما و حرف های شما تره خورد کنند؟
چرا امروز که فروپاشی حکومت اسلامی در همه سویش چشمان عاشقان ِ ایرانی آباد و آزاد را  نوازش می دهد، شما سراسیمه به میدان شتافتید تا جلوی طوفان ملت ایران را بگیرید و همچنان این آدمخواران اسلامی را در حکومتشان پا برجا نگه دارید؟
آیا می دانید سی سال همین حکومت اسلامی با شمشیر همین اسلام ِ شما و به کمک های بی دریغ شماها هزاران نفر از ملت ایران را به شکل وحشیانه و بربر منشانه ای بدون هیچ انصاف وُ رحم وُ مروتی گردن زد و خانواده های بیشماری را متلاشی کرد و خون از چشمانشان جاری نمود؟
شما کجا بودید وقتی که دسته دسته از زندانیان بی دفاع را همین آدمخواران اسلامی در تابستان سال 67 گلوله در سینه و قلبشان خالی می کردند؟
کجا بودید وقتی که در خیابانها، گذرگاهها، کوه ها، دشت ها، جنگلها و حتی خانه های مردم، جوانان را به اسم سلطنت طلب، مجاهد، فدایی، توده ای و یا . . . تکه تکه می کردند؟
کجا بودید وقتی امیران و پایوران نظام پادشاهی را به بی رحمانه ترین شکلی پس از شم آجین کردن و پاره پاره نمودن گلوله باران می کردند؟
کجا بودید وقتی در دوران ریاست جمهوری " اصلاحات " دانشجویان معترض را در 18 تیر از ساختمانها با نام " یا زهرا" به پایین می انداختند؟
فراموش نکنید شما در همان آغاز همین حکومت اسلامی عضوی از شورای انقلاب بودید که در کنار آدمخواران دیگر فتوای مرگ را تایید می کردید و یا در بهترین حالت چشمان خودتان را می بستید تا هر چه بیشتر بکشند و اسلام شما پیروز شود.
کارنامه ی شما هر ورقش چنان سیاه است که ورق های خاکستری در آن به چشم نمی آید.
آیا می توانید در کارنامه تان نشان بدهید که در نظام گذشته با خشونت مخالف بودید؟
آیا می توانید نشان دهید که در نظام گذشته تروریستهای آدمکشی چون مجاهدین و فداییان را حمایت نمی کردید؟
شما که امروز در نقش ریش سفید، دلسوزانه از غربت نشینان می خواهید که " خشنوت " را بکار نگیرند ( مقوله ای که در مورد غربت نشینان محلی از اعراب ندارد) آیا می توانید نشان دهید در مقابل کشتار ددمنشانه ی حکومت اسلامی در تابستان سال 67 اعتراض کردید؟
آن اعتراض ِ دیروز پیش کش شما. آیا حاضرید امروز که چند روز دیگر به عمر شما بیشتر باقی نمانده است با صدای بلند آن کشتار وحشیانه ی حکومت اسلامی را محکوم کنید؟
حداقل بهتر بود که شجاعت و انصاف را در این باره از آقای منتظری یاد می گرفتید که در پایانه ی عمرش برگ های خاکستری در کارنامه اش در چهارچوب همان اسلام نه در ایران به جای گذاشت.
نه " پدر" گرامی
شما اگر امروز در این پیرانه سری ایچنین ملتمسانه از غربت نشینان می خواهید که مبارزه را به شکلی کنار بگذارند تا مثلن گزگ دست حکومت اسلامی ندهند، نه به خاطر احترام به غربت نشینان و ملت ایران بلکه برای نجات همین اسلام ِ حکومتی  است که اینگونه ناشیانه و یا ساده لوحانه خودتان را بی آبروتر می کنید.
زیرا می دانم درد شما و همه ی یاران شما در جنبش ِ مسلمانان ِ مبارز، نهضت آزادی و کلن ملی-مذهبی ها بیش از هر چیز و هر ارزشی اسلام است.
گواه این گفته ی من خنثا بودن شما در مقابل از بین بردن میراث ملی، وارونه جلوه دادن تاریخ و ویرانی فرهنگ ایرانزمین است که ذره ای از این همه بیداد رفته بر ایران و میراث ِ گرانبهای ایرانی دلتان بدرد نیامد.
ای کاش در این سی سال حرکتی در جهت جدایی دین از دولت می کردید و دین و مذهب را به امر خصوصی مردم ارجاع می دادید. اما شما به عنوان یک فرد "ملی-مذهبی" که معلوم نیست چه صیغه ای است. همواره در جهت بقای دین اسلام و مذهب شیعه به ازای نابودی ایران فعالیت کردید و امروز هم که اسلام شما در خطر است پا برهنه به وسط میدان دویدید تا سقوط اسلام که همانا مرگ عقیدتی شما است، جلوگیری کنید.
و گرنه من شکی ندارم شما آنجاییکه بین دو انتخاب یعنی انتخاب بین ایران و اسلام در یک سر فصل تصمیم گیری قرار بگیرید، ایران را به پای اسلام فدا می کنید.
مگر اینکه شما حتا اگر یکبار هم شده کتبن و شفاهن بطور شفاف در این باره اعلام موضع کنید.
تازه از کی غربت نشینان از نظر شما عزیز شدند و می توانند در فعل و انفعالات درون ایران تاثیر بگذارند؟
شماها همه ی شما از طایفه ی اسلامی گرفته تا قبیله ی ملی-مذهبی همیشه حرفتان مگر این نبوده است که برای مبارزه باید به داخل ایران برگردیم؟
مگر شماها نبودید که در کنفرانس برلین از ما خواستید به ایران برگردیم تا بعدن در " دریای ِ رأفت "  اسلامی شما بوسیله ی آدمکشان حکومت اسلامی گردن زده شویم؟
اما از طنز تاریخ، آن کسان که در واقع ناکسان این دوره و زمانه ی بیداد هستند و در برلین گلو پاره می کردند تا همگی  مان را به دامان دولت " اصلاحات " به ایران باز گردانند، چندی نگذشت که خودشان و وزیر همین دولت " اصلاحات " به خارج آمدند و با کمک های بیدریغ ِ از ما بهتران بجای مبارزه با حکومت اسلامی در ایران با نیروهای مخالف حکومت اسلامی در خارج از کشور مبارزه می کنند و پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان را دشمن هستند.
و پنهان نمی کنند که می خواهند همین حکومت اسلامی را حفظ کنند و از سقوطش جلوگیری نمایند.
نه " عموجان " ما را به اندرز شما نیازی نیست بهتر است در این پیرانه سری، باقی عمرتان را اگر مانده باشد به ایران بیاندیشید. یعنی بیش از اسلامی بودن، ایرانی باشید و همراه ِ ملت ِ سرفراز ایران با تمامی ِ هستی تان با همین اسلام و مذهبی که ایران را ویران کرد و ایرانی را خوار، به مبارزه برخیزید تا آنها را به جای سزاوارش فروکشید.
به بیان دیگر اگر تا کنون نفهمیدید و یا نخواسته اید بفهمید، از این پس تلاش کنید، درک نمایید که اسلام همواره و همیشه، از آغاز هجوم گراز وارش تا کنون در جهت نابودی ایران و تهی کردن هویت ایرانی به امت اسلامی کوشیده است. پس بر شما است در همین چند روزه ی عمرتان چون یک ایرانی سرفراز بر این دین و مذهب سُفله پرور ِ اسلام و شیعه ی جنایتکار، انسان کش، ویران کننده ی ایران و خوار و ذلیل کننده ی ایرانی، در همه سویش به مبارزه برخیزید تا شاید حتی اگر هم شده یک برگ خاکستری در کارنامه ی شما باقی بگذارید.
برخیزید دیگر وقتی نمانده است و عنقریب است که مرگ به سراغ شما بیاید و جانتان را بگیرد.
آیا دوست دارید هنگامی که مرگ گلویتان را می فشارد به یاد و نام ایران بمیرید یا اسلام؟
به باور من شناختی که از شما و همه ی قبیله ی شما دارم، حتا اگر شما را همین اسلام تکه تکه کند، باز می گویید اسلام. زیرا که ایرانی نیستید و به غلط شناسنامه ایرانی در جیب دارید.
21 دی ماه 1388
نویسنده: احمد پناهنده
a_panahan@yahoo.de 





۱۳۹۰ خرداد ۱۱, چهارشنبه

سحابی مرد



ما در مرگ هیچ انسانی خوشحال نمی شویم حتا اگر دشمن آب و خاکمان باشد


اما پرسش این است که سحابی وقتی زنده بود چه عملکرد نیکویی برای ایران در تمامیت تاریخی، فرهنگی و تمدنی اش داشت

هیچ


اما برای سربلندی و بالا بردن پرچم اسلام در ایران تا آخرین لحظه ی نفس کشیدن، دمی از تلاش باز نماند


معنی اش این است که چنین آدمی و یا آدم هایی وقتی برای بالا بردن فرهنگ بیگانگی بر فراز فرهنگ ایرانی، حاضر است ایرا
ن


 را به پای اسلام فدا و قربانی کند. کما اینکه در تمامی فعالیت سیاسی و ایدئولوژی اش کرد، از نظر من از هر بیگانه پست تر و


 بی مقدار تر هست و هستند


زیرا بر این باورم هر کسی بخواهد به هر دلیلی در یک تندپیچ تاریخ، بین ایران و اسلام، جانب اسلام را بگیرند، ایرانی نیستند و


 هیچ ارزشی برایم ندارند و باور دارم که سحابی و همه ی قبیله ی با اصطلاح ملی- مذهبی از هر بیگانه، بیگانه تر و از هر 


دشمن فرهنگی، تاریخی و تمدنی ایران، دشمن تر هستند

احمد پناهنده

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

برای ناصر حجازی



برای ناصر خجازی که جوانی ام را با او در زمین توپ زدم و با او اسم تیم مان را تاج گذاشتیم

تاجی زیست
تاجی ماند
و تاجی رفت

آنچه که نام ناصر حجازی را در وجدانها، یادها و دلهای ایرانیان برجسته می کند، عِرق ایرانگرایی اش بود که تا آخرین لحطات نفس کشیدن آن را در عمل فریاد کرد
و دریغا که آن زمانهای دور که ناصر در تیم تاج بازی می کرد، همین نیروهای چپ ِ دیروزی و به اصطلاح دموکرات شده ی امروزی هزاران انگ سزاوار خودشان را بر او زوزه کشیدند و امروز هم وقتی که می خواهند خبری از درگذشتش در سایتشان بنویسند، به عمد افتخارات همکاری ایشان را با تیم تاج سانسور می کنند.
اما ناصر تا آخرین لحظه زندگی اش تاجی ماند و با فرهنگ تاجی زیست و تاجی رفت.
در اینجا از همه دوستان می خواهم که مبادا اشک بر چشمان بیاورید و چون عزا دوستان بیگانه بر سر بکوبید.
نه نه دل قوی دارید که مبادا دشمنان ایران و فرهنگش از گریه ی ما خنده بر لب باز کنند.
باید ناصر را در شادمانی هایش و ایرانی گرایی هایش به شادمانی نشست تا روح وطن دوستانه اش از ما خشنود شود.




آمد وُ عشق ِ وطن را به ما داد وُ برفت
عشق خودر را پی ِ ایران فدا داد و برفت

خواب ِ ما خفتگان را به بانگی شیوا
در گوش ِ ما و من و تو صدا داد وُ برفت

یادش همیشه شادمان باد

احمد پناهنده
الف. لبخند لنگرودی

۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

جشن رسایی خردادگان شاد باد


جشن ِ رسایی ِ خردادگان شاد باد


بهار با همه ی زیباییهایش، با نشاطی بی همتا، نم نمک از ما عبور می کند و بر بستر ِ طبیعت، گل و گیاه را چون تنپوشی سراسر سبز با نگارهای رنگارنگین، در دیده و دل شناور می کند و آهسته آهسته نطفه ی تابستان را در خود به بلوغ می رساند و در اوج رنگارنگی ِ طبیعت و بار و بر ِ سبز، بر درختان و بوته ها، تابستان را می زاید.
خرداد ماه واپسین ماه بهار است
خود اوج است و در اوج بهار است
ماهی ست پر طراوت و نسیم
که نسیمش نوازشگر جان است
و چه درون زیبا بودند نیاکان ما
و برونی از نشاط و شاد، که در هرماه جشنی برگزار می کردند و شادی و شادمانی را در بی کران سرای ایرانزمین آواز می خواندند.
آغاز سال را با طبیعت ِ نوزاد، به شادی و سرور، سبز می شدند و جشنی بی همتا بر پا می داشتند و تداومش را در نوروز ِ بزرگتر در تولد ِ پیامبر ِ خرد، آشو زرتشت به اوج می رساندند و با پای سر در طبیعت ِ سبز ِ عریان، کنار جویباران با کبوتران و پرندگان، سیزده ی خود را بدری جانانه می کردند و آنگاه به یاد عزیزان از دست رفته شان با لباس سفید، شادمانی و سرور ِ فرو خفته ی آنها را  در فروردینگان ترانه می خواندند.
هنوز فروردین ماه را تمام نکرده، در اردیبهشت ماه، جشن  ماهانه اردیبهشتگان را با بی همتایی ِ سزاوار به شادمانی می نشستند و شاداب و شاداب تر می شدند و خود را نم نمک برای خردادگان آماده می کردند.
 گویی شادمانی از هر گوهری برایشان از هر اهمیتی برتر بود و برای دوری از هر آنچه که اندوه نام داشت به جشن می نشستند و اندوه را خوار می کردند و برای روشنی و دیده ودل، رنگ روشن را آغوش می گشودند و تیره  گی را زبون می داشتند.

از این جهت بود که بر هر روز از ماه، نامی گذاشته بودند و اگر نام چنین روزی با نام ماه یکی می شد، آن روز را جشن می گرفتند.
به عنوان نمونه ششم خرداد ماه ِ سالشمار نیاکان ما، خرداد روز نام داشت و چون این نام با نام ماه یکی می شد، پس این روز را بنام خردادگان جشن می گرفتند و امروز هم ادامه دهندگان ِ واقعی و حقیقی ِ نیاکانمان و بسیاری از ایرانیان، این روز را جشن می گیرند.
فراموش نکنیم که سالشمار نیاکانمان 12 ماه سی روزه داشته است و خردادگان در روز ششم خرداد ماه برگزار می شده است.
اما امروز چنین نیست:
زیرا سالشمار کهن، جایش را به سالشمار ِ جدید داده است که شش ماه اول سال، سی و یک روز و پنج ماه ِ پسین آن سی روز و آخرین ماهش بیست و نه روز و اگر سال کبیسه باشد، سی روز است.
چون سالشمار تغییر کرده است به تبع ِ این تغییر، دیگر جشن های ِ ماهانه،  در همان روز های ِ سالشمارِ  نیاکانمان برگزار نمی شود بلکه هماهنگ با تغییر، جلوتر از روزهای ِ سالشمار کهن برگزار می شود.
به عبارت دیگر، خردادگان دیگر نه در روز ششم بلکه در روز چهارم خرداد ماه برگزار می گردد.
زیرا به دلیل سی و یک روزه بودن ماه های فروردین و اردیبهشت این جشن مطابق با سالشمار قدیم، دو روز جلوتر یعنی چهارم خرداد ماه برگزار می شود.
به همین دلیل اردیبهشتگان یک روز جلوتر و تیرگان سه روز، امردادگان چهار روز، شهریورگان پنج روز و مهرگان و آبانگان و آذرگان و دیگان و بهمنگان و اسفندگان شش روز جلوتر بر گزار می گردد.
دلیل تأکید روی این موضوع این است که ادامه دهندگان راستین نیاکانمان در چنین روزهایی این جشن ها را برگزار می کنند.
حال اگر صاحب نظرانی در زمینه ی ایرانشناسی و متون کهن و همچنین دین زرتشتی برای برگزاری این جشن ها نظری دیگر دارند می بایستی با دلیل قانع کننده، نظراتشان را شفاف برای همگان روشن نمایند که چرا این جشن ها را بدون تغییر می خواهند در همان روز هایی که نیاکانمان در سالشمار کهن برگزار می کردند، امروز برگزار کنند؟
و این در حالی است که سالشمار قدیم به سالشمار جدید تغییر زمان داده است.
اگر ما تغییر ِ سالشمار از کهن به امروز را پذیرفتیم بنابراین منطق حکم می کند که تغییرات روزهای برگزاری جشن  های ماهانه، در روزگار کهن به امروز را هم بپذیریم.
نمی شود قسمتی را به دلخواه و بدون استدلال و منطق پذیرفت و قسمت دیگر را از نظر و پذیرفتن دور داشت.
از طرف دیگر در روزگار نیاکانمان، هر روز را نامی بود.
به عنوان نمونه روز ششم ِ هر ماه، خرداد روز بود. اما با تغییراتی که در سالشمار کهن  بوجود آمده است، امروز دیگر ششم خرداد ماه، خرداد روز نیست بلکه روز دی به آذر است که مطابق با سالشمار قدیم روز هشتم هر ماه است.
به این دلیل نمی شود، روز دی به آذر را امروز به نام خردادگان جشن گرفت.
با این توضیحات امروز اگر افرادی پیدا بشوند که بدون دلیل در برگزاری این جشن ها اختلاف بیاندازند، حتی اگر صاحب نظر باشند و بر کرسی دانشگاه تکیه داده باشند، بر طبل دگم می کوبند.
زیرا مفهوم واقعی دگم در عرصه ی سیاسی، یعنی ندیدن شرایط و پیاده کردن اصول
در این عرصه ی مورد بحث می شود، نادیده انگاشتن تغییرات سالشمار دیروز به امروز و پافشاری بی منطق  برای برگزاری این جشن ها در همان روزهایی که در گذشته برگزار می شده است و بدون اینکه تغییر را در نظر بگیریم.
امیدوارم افراد مخالف ِ این نظر، بدور از خود خواهی و عمل سکتاریستی در عرصه ی فرهنگ برای بیرون آمدن از میدان اشتباه ِ آگاهانه به رهروان راستین نیاکان زرتشتی مان رجوع کنند و از آنها بیاموزند که تاریخ دقیق برگزاری این جشن های ماهانه در چه روزی از ماه است.
فراموش نکنیم، آنزمانی که نه من بودم و نه شماها و حتی شما های ِ پیش و پیش از شماها، ادامه دهندگان راستین نیاکانمان در زیر تیغ و محرومیت از هر گونه امکانات اجتماعی، این جشن های ماهانه را در همین روزها در چهار دیواری خانه هایشان برگزار می کردند، نه در این روزهایی که شما می پندارید.
حال با این دیدگاه به پیشواز جشن خردادگان می رویم که در روز ششم خرداد ِ سالشمار نیاکانمان و چهارم خرداد ماه تقویم جدید برگزار می شود.
خردادگان، خرداد روز از ماه خرداد است و چون نام روز با نام ماه، همنام می گردد، نیاکانمان بنام خردادگان جشن می گرفتند.
خرداد در زبان اوستایی هَاُروتات به معنای رسایی، از پنجمين امشاسپندان و يکی از صفات اهورامزدا در گات ها است که دلالت بر رسایی و کمال اهورا مزدا دارد.
دکتر فرهنگ مهر در کتاب دیدی نو از دین کهن در صفحه ی 16 در مورد فروزه ی خرداد می نویسد:
" هَاُروتات ( خرداد ) که به معنای رسایی و کمال است. اهورا مزدا مظهر کمال است. او همه ی خوبی ها را در خود دارد و همه ی خوبی ها را از خود می دهد.
کمال نمادی از خودشناسی اهورا مزدا است. آدمیان می توانند با کوشش در راه رسیدن به کمال با به کار بردن خرد و کار کرد به راستی و مهرورزی، توان اهورایی بدست آورده در راستایی کمال راه پیموده، خود را شناخته و به اهورا مزدا برسند. ( زیرا ) هَاُروتات نماد رسایی و خودشناسی است."

امشاسپند ِ رسايی
 و کمال ِ خرداد، همواره در کنار امشاسبند ِ جاودانگی و بی مرگی امرداد، نگهبان آب و گياه هستند.
این دو امشاسبند همواره مکمل یکدیگر در مقابل دیو گرسنگی و تشنگی قرار می گیرند.
بطوریکه در گزارش دفتر پهلوی ی بندهشن، پيرامون نگهبانی امشاسپند خرداد و امرداد از آب و گياهان، چنين می خوانيم:
    " خورداد سرور سال­ها و ماه­ها و روزهاست ؛ [ و این ] از این روی است که او سرور همه است. او را آب مایملک دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همه­ی موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندرسال، [ اگر ] نیک شاید زیستن، به سبب خرداد است ... او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خورداد [ از او ] آسوده یا آزرده بود. او را همکار، تیر و باد و فروردین است."
” امرداد ِ بی مرگی، سرور ِ گياهان ِ بی شما راست. زيرا او را به گيتی، گياه خويش است. گياهان را بروياند و رمه ی گوسفندان را افزايد. زيرا آفريدگان از او خورند و زيست کنند. به فرش کرت ( روز رستاخيز ) نيز انوش ( بی مرگی ) را از امرداد آرايند. کسی که گياه را آرامش بخشد يا بيازارد، آنگاه امرداد از او آسوده يا آزرده بود. او را همکار ر َشن ( ايزد عدالت ) اشتار ( ايزد بانوی راستی و درستی ) و زامياد ( ايزد زمين ) است.”
و در اين باره در زراتشت نامه چنين سروده شده است:
چو گفتار خردادش آمد به سر
همان گاه امرداد شد پيش تر
سخن گفت در باره رستنی
که زرتشت گويد ابا هر تنی
نبايد به بيداد کردن تباه
به بيهوده بر کندن از جايگاه
کزو راحت مردم و چار پاست
تبه کردن او، نه راه خداست

رسم بر این بوده است که نیاکان ما در روز خردادگان به کنار چشمه­سارها، رودها و دریاچه­ها رفته و همراه با نیایش اهورامزدا در این جشن سزاوار شادمانی، به پایکوبی ورقص مشغول می شدند و تن خود را نیز با آب می­شستند.
ابوریحان بیرونی نیز در آثار الباقیه به مراسم شستشوی ویژه­ای که در این روز برگزار می­شده است، اشاره می­کند.
و چه زیبا منظری خواهد شد که ما بتوانیم در این روز با بکار گیری خرد ناب و راستی و داد و توانایی خشترا در کنار آرامش و مهر جهانی به رسایی و کمال دست یابیم و در امردادگان به بیمرگی و جاودانگی برسیم.
چنین باد
خردادگان بر همگان خجسته باد!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

جشن ِ شاداب ِ اردیبهشتگان شاد باد




اردیبهشت ِ شیراز
در آغاز ِ این جُستار مایل هستم ترانه ی بی همتای گل ِ پامچال، با صدای دلنشین بانوی ارجمند خانم شیلا نهرور را به همه ی عاشقان فرهنگ ایرانزمین و بویژه گیلان عزیزم تقدیم کنم.
آنگاه پس از شنیدن این ترانه ی دل انگیر بهاری، جُستار اردیبهشتگان ِ شاداب را در لذتی کامروا در خود گل افشان به جشن می نشینیم و سپس نسیم نفس ِ بهار شیراز را با تمامی عطر گلهایش با نشاطی شور انگیر در جان و دلمان گلاب باران می کنیم.
"به خشنودی اهورا مزدا، راستی بهترین نیکی است، خرسندی است."
" منش یا اندیشه ی نیک ( وهومن )، راستی، داد و قانون اشا رشته های ناگسستنی هستند که بخش های گات ها را به هم پیوند می دهند.
اندیشه ی نیک و خرد ( وهومن یا بهمن )، راستی، و داد و قانون ( اشا وهیشتا یا اردیبهشت )، نیروی پسندیده اهورایی ( خشترا یا شهریور )، مهر و مدارایی افزاینده ( سپنتا آرمیتی یا سپندار مزد ) پایه های دین زرتشتی است که انسان را به خود شناسی و رسایی ( ه-اُروتات یا خرداد ) و جاودانی ( امرتات یا امرداد ) می رساند."(1)
نیاکان ِ باستانی و زرتشتی مان، افزون بر جشن های ِ سالاری چون نوروز، سیزده بدر، یلدا ( شب ِ چله )، سده و چهارشنبه سوری، در هرماه آن روزی که با نام ِ ماه همنام می شد، جشن می گرفتند و به شادی و شادمانی در سروری بی همتا مشغول می شدند. و جشن ِ اردیبهشتگان، دومین جشن ِ ماهانه ی نیاکانمان است، که در روز سوم ِ اردیبهشت ماه ِ زرتشتی برگزار می شده است.
ولی امروز این جشن نه در سوم، بلکه در دوم اردیبهشت ماه برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ برگزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل جشن اردیبهشتگان، نسبت به سال شمار دیروز، یک روز جلوتر، یعنی دوم* اردیبهشت ماه برگزار می شود که این روز منطق با روز سوم اردیبهشت ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.
دیروز اولین جشن ماهانه را با نام فروردینگان در 19 فروردین جشن گرفتیم و امروز به پیشواز جشن اردیبهشتگان می رویم که ماهی است سراسر شاداب و پر تراوت.

ماه نشاط طبیعت سبز در آینه ی چشمان ِ بی قرار
ماه شُر شُر ِ رقص ِ بی تاب ِ جویبار
ماه لبخند گل در لاله زار
ماه شقایق ِ بی تاب در چمنزار
ماه خروش جریان ِ آب ِ چشمه سار
ماه آواز ِ پر غرور آبشار
ماه نغمه ی دلنشین ِ بلبل  در گلزار
ماه عطر و نسیم ِ جنگل در کوهسار
ماه ِ شبنم ِ زلال ِ نشسته بر برگ ِ شاخسار
ماه ِ ماهتاب در شب های پر ستاره ی بیدار
ماه دیدار یار در باغ پر درخت انار
ماه عید گل و بلبل و سنبل بر بستر ِ سبزه زار
ماه ِ  پر عطر وُ گل ِ شهر ِ شور و شعر و شراب ِ شیراز ِ شکر بار
عکس از وبلاگ میرا !
در اوستا سومین یشت به نام امشاسبند اردیبهشت است.
امشاسبند اردیبهشت نماینده ی قانون و داد و راستی و درستی در جهان و همچنین ایزد آتش و نور است.
از این جهت این امشاسبند نماد پاکی و راستی و درستی است.
ابوریحان می نویسد:
" ارديبهشت ماه؛روز سوم آن اردیبهشت است و آن عيدی است که ارديبهشتگان نام دارد برای اينکه هر دو نام با هم متفق شده.اردیبهشت به معنی بهترين راستی است ؛بعضی گفته اند بمعنای منتهای خير و خوبی است . ارديبهشت فرشته آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين کار موکل کرده و نيز ماموريت داده است علل و امراض را بياری ادويه و اغذيه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تميز دهد ."
آتش، در پندار ِ نیاکان ِ زرتشتی مان، نماد ِ روشنایی، نور و انرژی در میان ِ عناصر ِ چهادگانه، از ویژگی و احترام ِ خاصی برخودار بوده است. بطوریکه چنین ویژگی و احترام، نسبت به عنصر ِ آتش سبب شد که غرض ورزان و تنگ نظران، نیاکان ِ زرتشتی مان را آتش پرست بین عوام نمایش دهند.
در حالی که چنین نیست بلکه عنصر ِ آتش، سرچشمه ی نور و روشنایی است و نور از صفات ِ ویژه ی اهورامزدا است و چون نور در همه جا هست، در آنجا اهورامزدا حضور دارد و به همین مناسبت نیاکان ِ زرتشتی ِ ما، نسبت به نور و آتش، احترامی  ویژه، ادا می کردند و آن را گرامی می داشتند. بطوریکه این آتش ِ اهورایی را آنچنان پاسبانی می کردند که هر گز خاموش نگردد.
در اردیبهشتگان نیاکانمان و امروز زرتشتیان، لباس سفید که مظهر پاکی است به تن می کردند و می کنند و به آتشکده می رفتند و می روند و اهورا مزدا را نیایش می کردند و می کنند و سرود آتش را می خواندند و می خوانند.
 نیایش آتش:
درود بر تو ای آتش!
ای برترین آفریدهء سزاوار ستایش اهورا مزدا!
به خشنودی اهورا مزدا، راستی بهترین نیکی است، خرسندی است.
خرسندی برای کسی که راستی را برای بهترین راستی بخواهد (3 بار)
بر می گزینم که مزدا پرست زرتشتی باشم و خدایان پنداری را زدوده، تنها به اهورا باور داشته باشم.
به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد!
افروخته باش در این خانه!
پیوسته افروخته باش در این خانه! فروزان باش در این خانه! تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه!
به من ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! آسایش آسان! پناه آسان! آسایش فراوان!
فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان و پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان و پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشورداری و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادی بخش و جوانمرد، که خانه مراوده مرا و شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند.
راستی بهترین نیکی است، خرسندی است.
خرسندی برای کسی که راستی را برای بهترین راستی بخواهد (3 بار)
(2)
خلف تبریزی در برهان قاطع می نویسد:
فصل بها" در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن وبه جنگ و کارزار شدن، و معنی ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد (این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را در آغاز آورده است)، چه ارد به معنی شبیه و مانند آمده است و چوناین ماه وسط ر است و نباتات در غایت نشو و نما و گل­ها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند."
* دلیل اینکه جشن اردیبهشتگان را در دوم اردیبهشت سالشمار امروز ذکر کردم این است که ادامه دهندگان راستین نیاکانمان این جشن را در همین روز برگزار می کنند.
امروز آن دسته از صاحب نظران و اندیشمندان و محققان که همان روز برگزاری جشن ها در سالشمار باستانی را بدون تغییر در سالشمار کنونی می پذیرند، لازم است پاسخ دهند چطور ممکن است تغییر سالشمار باستانی به امروزی را بپذیرند. اما تغییر روزهای جشن باستانی به امروز را نه؟
فراموش نکنیم که در گذشته هر روز از ماه در نزد نیاکانمان، نامی داشت. بنابراین با تغییر سال شمار باستانی به امروزی، دیگر اردیبهشت روز از ماه اردیبهشت در زمان باستان که در روز سوم اریبهشت بود، امروز دیگر سوم نیست بلکه دوم است.
از طرف دیگر معیار حقانیت و حقیقت برگزاری این جشن ها را باید در نزد کسانی جست که به حق پاسدار میراث کهن و نگهبان راستین دین زرتشتی هستند.
شادی و شادابی و راستی و درستی در جشن اردیبهشتگان، بر همه ی ملت ایران خجسته باد

(1)  برگرفته از کتاب دیدی نو از دین کهن اثر دکتر فرهنگ مهر صفحه ی 206
(2)  بر گرفته از مقاله " جشن آتش ِ" دوست ارجمند و دانشمندم آقای دکتر تورج پارسی
www.apanahan.blogspot.com
a_panahan@yahoo.de