۱۳۹۳ مهر ۵, شنبه

باز پائیز آمد



باز پائیز آمد

باز پائیز آمد
و زمستان در راه ست
به بهاران اما
برسان این پیغام
که تو را منتظریم
چشم به راه
تا که با تو برویم دشت و دمن
سبز شویم چون جنگل
و بخوانیم چو بلبل در باغ
بنشینیم چو زنبور بر گل
چون که ما
زنده به آنیم
که شاداب باشیم
پایکوبان و دست افشان باشیم
پس بیا ای گل ِ من
دست بگذار تو در دستانم
تا که گیرم تو را سخت بغل
تنگ ِ تنگ چون یک تن
و شوم مست
من از بوی تنت
چون بهار است دلا
و نشاید ما را
که غم وُ درد تو قلب ِ من وُ تو لانه کند
بسُرایم از عشق
بنوازیم ساز را
و بکوبیم به دف
تا برقصیم در این باغ پر از شادی وُ رنگ با برگها
زندگی یعنی عشق
یا که از لذت ِ عشق
سرشار است
یک نگاه کن به درخت
وقتی سبز است
شاد است
وقتی با بار وُ بر است
شادتر است
در خزان رنگین است، برگهایش
که همه رقص کنان
چرخ زنان می رقصند
و زمستان باردار
و دلش شاد
بهار می زاید
پس تو ای دوست بیا مثل ِ درخت
در بهار یا گرما
و خزان یا سرما
زندگی را
پر از عشق وُ امید شاد باشیم
تا که ازاد شویم
از غم وُ درد
از همه رنج وُ شکنج
که تو را تنگ فشرده ست در خود
و مرا سخت نمود افسرده

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

۱۳۹۳ شهریور ۲۹, شنبه

ایران یک کشور و یک ملت است



ایران یک کشور و یک ملت است

تجزیه طلبان ریز و درشت خودشان را آماده کرده بودند تا با استقلال اسکاتلند از بریتانیا، بر طبل ِ نگاه . اندیشه ی ضد ایرانی شان بکوبند و پایکوبان، چنگال خونین شان را با حمایت از کشورهای بیگانه، در تن زخمی ایران فرو کنند و از آن تکه ی جدایی، جدا کنند.
اما ملت اسکاتلند با رای منفی بر جدایی از بریتانیا، یک تو دهنی محکم به این ضد وطنان و ضد تمامیت ارضی ایران زدند.
هرچند ملل متشکله بریتانیا با کشور یکپارچه ی ایران قابل قیاس نیست.
زیرا یکی چند ملیتی است و دیگری یکپارچه و فقط یک ملت است که دارای اقوام گوناگون با فرهنگ های رنگارنگ است که از آغاز تاریخ ایران در همه ی شادی ها و غم ها و پیروزی ها و شکست ها کنار هم چون تن واحد در یک خانواده ی بزرگ بنام ایران زندگی کردند و می کنند.
و هربار هم، که کسانی از این جماعت ضد ایرانی، زمزمه ی شوم تجزیه طلبی را وز وز می کنند، چنان مشت محکم بر دهان این یاوه گویان می زنند که هرگونه جرئت علنی مطرح کردن این یاوه گویی ها را خفه خون می گیرند.
و شگفتا که لانه ی این تجزیه طلبان در سایت ها و رسانه های گروه ها و سازمانهای کمونیستی است که یک ایران سربلند را خاری در چشمان می پندارند.
یعنی هم تجریه طلبان و هم کمونیست ها در همه رنگش دو لنگه یک خروار هستند و هر دو جریان، ویرانی ایران را خواستارند نه یگانگی اقوام ایرانی، در چهارچوب ارضی و آبی ایران را
بنابراین با این توضیح کوتاه:
هرگونه بحثی و یا اندیشه ای غیر از باور داشتن به اینکه ایران فقط یک کشور و یک ملت است، مخدوش است و سبب ساز بد آموزی تاریخی می گردد که ما هم اکنون ما زمین خورده ی این بد آموزی تاریخی هستیم.

ملت تراشی های موهوم هم ما را وارد ورطه ای می کند که عاقبتش کشتار یکدیگر و سپس موجب تکه تکه شدن کشور ایران را سبب می شود.
با این توضیحات ملت تراشی و یا ملت سازی در هر شکل و ایده ای در چهار چوب ارصی ایران، محکوم است.
زیرا ایران فقط یک کشور و یک ملت است.
www.apanahan.blogspot.com
www.apanahan.wordpress.com

احمد پناهنده

۱۳۹۳ شهریور ۲۸, جمعه

درسی برای ایرانیانی که نسبت به خویشتن ایران ِ پادشاهی خود بیگانه هستند



درسی برای ایرانیانی که نسبت به خویشتن ایران ِ پادشاهی خود بیگانه هستند

بعد از رای دادان مخالف شهروندان اسکاتلند مبتنی بر جدایی اسکاتلند از انگلیس، ادمیلیبند گفت:

"اد میلیبند، رهبر حزب کارگر که حزب مخالف دولت است در توییتر خود نوشت: پادشاهی متحده ما امروز قوی تر از دیروز است. "

اما همین انگلیسی ها در گوش جاهلان ایرانی که اِرق وطن را تهی هستند، می خوانند که پادشاهی برای ایران مناسب نیست.
در حالی که همین انگلیسی ها همراه اروپایی ها آنرمان که روی درخت زندگی می کردند، ایران ِ شاهنشاهی تمدن می آفرید و فرهنگ انسانی و برابری تولید می کرد.
پس عجیب نیست که انگلیسی ها همین آخوندهای اسلامی را از گور تاریخ بیرون می آورند و با همراهی بی وطنان کمونیستی و تجزه طلبان بی مقدار ِ قومی، آرام آرام فروپاشی ایران سربلند در عرصه ی تاریخ و فرهنگ و تمدن بشری را جشن می گیرند.
و دل این بی وطنان به این خوش است که "مترقی" می اندیشند و وطن دوستی را معادل ناسیونالیست افراطی و شوونیستی زوزه می کشند.
ای تفو بر شما بی وطنان ضد ایرانی تفو
هرچند در جیبتان شناسنامه ی ایرانی دارید. اما از هر بیگانه ای ضد وطن ترید

احمد پناهنده

۱۳۹۳ شهریور ۲۴, دوشنبه

هراس



هراس

هیچگاه
از مرگ نهراسیدم
اما
همیشه هراس داشتم
که شادی را
از ما بگیرند
که گرفتند
و وطنم را
از من دریغ کنند
که کردند

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )
توضیحی در مورد تصویر:
تصویری که همراه این شعر است. ستاره ای را در حال خاموش شدن یا مرگ نشان می دهد. با سپاس

۱۳۹۳ شهریور ۲۳, یکشنبه

مختصری در باره ی سیمین بهبهانی




مختصری در باره ی سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی شاعره ای توانا در عرصه ی غزل بود
اما از نظر و نگاه سیاسی و اجتماعی بسیار عقب مانده بود
بطوریکه بت ایشان اکبر گنجی و وکیلش در امور کارهای جاری و دفن و کفنش، فریبرز رئیس دانا بود.
دو عنصری که هرچند شناسنامه ی ایرانی دارند. اما از هر بیگانه ضد ایرانی ترند.
او فاقد این درک بود که بفهمد، حمایت از به اصطلاح اصلاح طلبان اسلامی در هر شکل و قامتی، استقبال کردن شتابان از ویرانی و نابودی ایران است که دست افشان و پایکوبان برایش سرود ناشاد و بی درایت می خواند.
او از این شعور سیاسی تهی بود و یا بسیار فاصله داشت که ایران را بر کاکل ارزشهای موجود هستی بنشاند و بی آنکه بفهمد و یا شاید هم دانسته در آغوش توده ای ها و نگاه توده ایها و کمونیستهای ضد موجودیت ایران شیر می خورد.
برای همین تا آخرین لحظه عمرش به جای اینکه در صف مخالفین واقعی حکومت اسلامی قرار گیرد و از جریانات توده ای و کمونیست و همچنین به اصطلاح اصلاح طلبان ضد ایران و ایرانی فاصله بگیرد، خود را در آغوش آنها رها کرد تا از او سواری بگیرند.
هرچند سروده ای دارد بنام:
دوباره می سازمت وطن
اما این وطن نه وطن ایرانی بلکه وطن اسلامی و کمونیستی بود که در واقع وطن ایرانیان نبود و نخواهد بود.
www.apanahan.blogspot.com
www.apanahan.wordpress.com

احمد پناهنده

۱۳۹۳ شهریور ۲۰, پنجشنبه

سخنی با انگور




سخنی با انگور

گناه ِ تو چیست
که دانه هایت را
به لذت می خورند
حتا
به فراوانی وُ فزونی
اما
عصاره ات را
آن شهد ِ شیرین ِ پر نشاطتت را
حرام جار می زنند؟
مگر تو غیر از نشاط وُ شاد
و شیرینی و شکربار هستی؟
پس بگذار وُ بگذاریم
آن کسان
فقط دانه هایت را بخورند
و ما
هم دانه
و هم عصاره ی ِ
پر نشاط وُ شادی آورت را
تا
در رقصی شادمان
دست افشان وُ پایکوبان
جای جای ِ وطن را
شاد باشیم
پس
درود ما بر تو ای انگور
که نام ِ دیگر ِ تو
شراب است

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

حیرت



حیرت

در حیرتم که هنوز
زخم خوردگان تاریخ
در مرگ کسانی مویه می کنند
که همه ی آنها
با اجداد عقیدتی شان
ظلم و تباهی را
در جای جای ایران
طوفان باریدند
در حیرتم
با اینکه پر ِ پرواز دارند
بر شاخسار ِ جنون وُ بی حرکتی
در نگاه ِ چشم ِ ماری
افسون شده اند
و پر ِ پرواز را فراموش
مار
این هیولای ِ تاریک اندیش ِ تاریخ ایران
این جنازه ی شب ِ فرود آمده در جای جای وطن
هر بار و هماره
در غفلت ِ این کسان
دندان زهر آلودش را
در جان خرد فرو می برد
و به حیلتی
از این کسان قربانی می گیرد

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )