۱۳۹۷ مهر ۴, چهارشنبه

اروپا باید رعایت حقوق بشر را از آمریکا یاد بگیرد





Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen und Anzug
اروپا باید رعایت حقوق بشر را از آمریکا یاد بگیرد

آری آری
این فضیلت نیست که فقط حرف از حقوق بشر بزنیم و دموکراسی را در دهان و روی زبان بچرخانیم و همزمان از پست ترین و انسان کش ترین حکومت های جهان به خاطر یک دلار و یا یک یورو سود حمایت کنیم که هیچ حتا بیشرمانه در این حمایت آشکار از آدمکشان اسلامی، با دوستی استراتژیک چون آمریکا، که امنیت زندگی و تجارتشان را در دنیای آزاد، با خون سربازنشان، تضمین و تامین کرده است، سرشاخ شویم که سودش فقط در جیب انسان کشان اسلامی برود
شرم آور است که اروپا امروز در صف قاتلین جهانی و خونخوارترین حکومت های اسلامی و کمونیستی که همان ارتجاع سرخ و سیاه است، ایستاده است و با مظاهر آزادیخواهی و حقوق بشری دشمنی می کنند
ارتجاع سرخ و سیاهی که دیروز ِ نه چندان دور، با همکاری اوباما نشان های زمانه، نظام ترقی خواه و تسامع و صلح طلب و با فرهنگ ِ پادشاهی را که تاریخی سرشار از خدمت به بشریت داشته است، به سقوط کشاندند و ایران سرفراز و بزرگ و فخر بشریت را دو دستی تقدیم راهزنان انسان خوار اسلامی کردند
و دردا که بعد از چهل سال هنوز، شرم نمی کنند و پای بر گلوگاه های تنفسی حقوق بشری و آزادیخواهی ملت بزرگ ایران گذاشتند و کاسه گدایی را بسوی آخووندهای جنایتکار و ضد بشریت دراز کردند تا تُفی در دست و کاسه شان بریزند
در این سو اما، پریزیدنت ترامپ با عملکرد ستایش انگیز، همه نیروی خودش را بکار انداخته است تا ارتجاع سرخ و سیاه را به دلت و خواری بنشاند
درود بر ایشان
دیروز که سخنرانی ایشان را در مجمع عمومی سازمان ملل گوش می دادم، اندیشیدم که او چون کورش هخامننشی در دو هزار و پانصد سال پیش، به جای بابل در صحن سازمان ملل، منشور آزادیخواهی ملل را در گوش کَر ِ دکانداران اروپایی و یک دوجین حکومت های ضد بشری، ترانه می خواند و ارزش انسان بودن را برایشان دیکته می گوید تا یاد بگیرند و از روی دست ایشان بنویسند و حداقل نمره قبولی بگیرند
آری
پریزیدنت ترامپ با ارداده ای بسیار قوی و مشتی آهنین، آنچنان بر سر و روی حکومت تبهکار اسلامی و همه حکومت های جانی سرخ و سیاه در جهان کوبید که نیرو خون تازه ای در جان و رگ های سرکوب شدگان و تحقیر گشتگان جهان جاری کرد
در مقابل اما شیخ حسن تبهکار و ضد ایران و ایرانی، مثل همیشه چُس ناله های اسلامی کرد و از موضوعات و مقولاتی صحبت کرد که هیچ باوری به آنها نداشت و ندارد که هیچ حتا ضد آزادیخواهی و حقوق بشر و صلح است
او که سردسته تروریست ها در جهان کنار خامنه ای و حکومت تبهکارش است، نمی تواند بر ترور و تروریست بتازد
او که دستش در دست طالبان و القاعده و داعش است و اسنادش هم برای همگان روشن شده است، نمی تواند علیه آنها باشد
باور دارم که سخنرانی امیدبخش و انرژی دهنده پریزیدنت ترامپ، ملت ایران را نیرو بخشید تا با پشتیبانی آمریکا در کنار اسرائیل، طرحی نو در آسمان غم زده ایران سنجاق کنند
اما از آن سو، ارتجاع سرخ و سیاه در همه رنگش را خواب از چشمانشان ربود و همگی به روزی می اندیشند که بزودی باید در دادگاه وجدان ایران، پاسخگوی عملکرد ناشاد و ضد ایرانی شان که دستشان در تمامی جنایت ها و خیانت های حکومت تبهکار اسلامی، سنجاق بوده و هست، باشند
آری ارتجاع سرخ و سیاه، نه فقط دشمن خانگی ایران و ایرانی بلکه دشمن بشریت و آزادیخواهی و رفاه و حقوق بشر است
و من بسیار خوشحالم که از اولین کسانی بودم که از بیست سال پیش به این سو، همیشه در هر نوشته ای، کمونیست های سرخ و اسلامیست های سیاه را در کنار هم، دشمن ایران و ایرانی تحلیل کردم و نشان دادم که هر یک از آنها، آن روی سکه دیگر ی هم هستند
هر دو با عوامفریبی وقتی رئیس آفتابه شدند، دمار از روزگار همان عوام که آنها را بر دوششان رئیس آفتابه کردند، در می آورند
مثل همین حکومت تبهکار اسلامی در ایران
یا بلشویک های جنایتکار در روسیه در قامت لنین و استالین
فیدل کاسترو در کوبا
چاوز و دنباله اش در ونزوئلا
مائو و دنباله هایش در چین
پل پوت در کامبوج
رهبر فعلی کره شمالی و پدر و پدر بزرگش در کره شمالی
و یک دوجین حکومت های اسلامی و مذهبی و سایر ادیان در جهان
و دلشادم که امروز سازمان ها و گروه هایی که اعلام موجودیت می کنند، سرلوحه برنامه شان، مرزبندی با ارتجاع سرخ و سیاه است
در پایان مایل هستم از همینجا، به گوش پریزیدنت ترامپ برسانم که:
برای سرنگونی حکومت تبهکار اسلامی در ایران، ما ایرانیان نیاز به پشتیبانی بی دریغ آمریکا و اسرائیل داریم و همزمان از این دوکشورمی خواهیم که ضمن پشتیبانی از ایرانیان برای رقم زدن آینده شان در ایران، روسیه متجاوز و جنایتکار را در صحنه بیل المللی مهار کنند
زیرا این دو کشور چه در طول تاریخ و چه در هنگامه ی غائله سال 57 به ملت ایران و کشور ایران بدهکار هستند
نکته ای که در اولین نامه و سخنم با پریزیدنت ترامپ، از ایشان خواسته بودم که برای از بین بردن تروریستم و تروریست در جهان و منطقه خاور میانه، باید بر سر مار در ایران کوبید و همزمان روسیه متجاوز و جنایتکار را در صحنه بین المللی و منطقه، مهار کرد
و خوشحالم که سیاست خارجی کاخ سپید بر مهار همه جانبه روسیه جنایتکار و متجاوز و سرنگونی اسلامیون تبهکار در ایران تدوین شده است و پی گرفته می شود

احمد پناهنده
26 ماه سپتامبر 2018

۱۳۹۷ شهریور ۳۱, شنبه

مسخره است و باورش- به یقین-محال



Bild könnte enthalten: eine oder mehrere Personen
مسخره است و باورش- به یقین-محال

امروز شنبه سی و یکم شهریور ماه ِ سال ِ 97 خورشیدی، طبق اخبار پخش شده در شبکه های اجتماعی و خبرگزاری ها، آمده است که رژه ی ارتش در اهواز، مورد حمله تروریستی قرار گرفته است و تاکنون بیست و پنج نفر که شامل به قول خودشان، سه تروریست می شود، کشته شدند
در همین آغاز باید با صراحت و بی اما و اگری، نگاه و موضع خودم را، از بی زاری و حتا نفرت از هر ترور و آدمکشی و تجزیه طلبی اعلام کنم و باور دارم همه ی خوانندگانی که تا کنون نوشته هایم را دنبال کرده اند، متوجه شده اند که نگاه و تفکرم، با تروریست ها و تروریسم و تجزیه طلبان، بیگانه است
هرچند دفاع از خود را در یک خیزش مردمی که مورد تعرض قرار می گیرند، برای هر فردی، به رسمیت می شناشم
اما این دفاع از خود در خیزش سراسری که می روند تا در آسمان غم زده ایران طرحی نو در اندازند با ترور کور و حذف فیزیکی و کشتن انسانها، یکی نیست
در رابطه با اتفاق امروز، باید انگشت اتهام را تا اطلاع ثانوی، متوجه حکومت تبهکار اسلامی کرد
مگر اینکه خلافش ثابت شود
چرا؟
توضیح می دهم
می گویم وقتی همین اسلامیون تبهکار برای رسیدن به قدرت، تا کید می کنم برای رسیدن به قدرت
که نه به دار بودند و نه بار
برای تخریب شیرازه ی مملکت و آسیب رساندن به امنیت اجتماعی و بازی گرفتن اذهان عابرین پیاده، سینما رکس را با بیش از چهارصد نفر بیننده به آتش می کشند و انسانها را برای رسیدن به مقصودشان، زنده زنده در آتش می سوزانند، این ظرفیت را دارند که یک حرکت تروریستی را مثل امروز در اهواز برنامه ریزی کنند
می گویم
وقتی همین اسلامیون تبهکار، در حرم رضای بیگانه که به طمع ولیعهد شدن مامون، با پای پیاده، مدینه را تا مرو، راه پیمود و عاقبت با خوردن انگور " کین ترک" شد، بمب می گذارند تا دسشان را برای سرکوب گروه های سیاسی و حتا تروریستی مثل مجاهدین خلق تبهکار، باز کنند، حتمن از این ظرفیت برخوردار هستند که عمل تروریستی امروز را در اهواز انجام دهند
می گویم
همین اسلامیون تبهکار، وقتی آن سناریوی مسخره ی حمله به مجلس را می نویسند و آن را به داعش نسبت می دهند، حتمن از این ظرفیت برخوردار هستند چنین جنایتی را در اهواز انجام دهند
می گویم . . .
بنابراین با این نگاه، تا اطلاع ثانوی اتهام این عملیات انسان کشی را به سوی همین حکومت تبهکار اسلامی نشانه می روم تا خلافش ثابت شود
آخر چگونه می شود باور کرد که به قول خودشان دو موتور سوار تروریست از پشت پارکینک محل برگزاری رژه، به جمعیت و جایگاه سران تبهکار حمله کنند؟
هرچند در خبرهای مختلف، تعداد تروریست ها بیش از دو نفر است
اما پرسش این است
مگر می شود در چنین مراسمی، دو موتور سوار، آن هم مسلح وارد پارکینگ شوند و به طرف جایگاه آتش بگشایند؟
یعنی می خواهند بگویند، این رژه دارای هیچگونه شعاع و چتر امنیتی نبوده است؟
آخر چطور می شود، مردمی که برای نان و آب به انسانی ترین و متمدن ترین شکلی اعتراض می کنند، مورد هجوم قرار می گیرند و سرکوب و کشته می شوند و نیرو های امنیتی بر اوضاع مسلط است، اما در این مراسم که رژه نظامی است و سرانی از حکومت تبهکار در آن شرکت دارند، داری شعاع و چتر امنیتی نباشد؟
چطور می شود، کوچکترین حرکتی که بوی خرابکاری دارد، فورن شناسایی می شود و افراد آن اعدام می شوند اما، در روز و ساعات رژه ارتش، نیروهای امنیتی خواب باشند؟
آری
با این نگاه، حملات تروریستی امروز تا اطلاع ثانوی، فقط و فقط کار حکومت تبهکار اسلامی است
این موضوع هم که آمده اند با یک تجزیه طلب ضد ایرانی که سر در آخور بیگانه گان دارد، مصاحبه کردند و او ابلهانه اما بیشتر قدر نمایانه، این عملیات تروریستی را بعهده گرفته است، تاثیری در این نگاهم ندارد
زیرا هم تجزیه طلبان رنگارنگ، هم تروریست های از همه طیف، دستشان در دست همین حکومت تبهکار اسلامی برای ویرانی ایران است
همین

احمد پناهنده
22 ماه سپتامبر 2018 برابر با 31 شهریور ماه 1397

"کین ترک" یک واژه ترکیبی گیلکی است. یعنی کسی که بر اثر خوردن زیاد، از ماتحت می ترکد

۱۳۹۷ شهریور ۲۷, سه‌شنبه

باید بر سرخرافات زد و جهل و جهالت را ریشه سوزانید




Bild könnte enthalten: 1 Person, Schuhe und im Freien
باید بر سرخرافات زد و جهل و جهالت را ریشه سوزانید

به نظر می رسد نوشته ی آگاهی دهنده جان و خرد ِ من " حسین کیست؟" اینجا و آنجا، خرافات سالاران را خواب از چشمان ربود و لرزه به ارکان دین و باورشان به معاد و بهشت انداخت.
و هر یک به تناسب حال و احوال، به عابرین پیاده ی تاریخ و یا عوام دخیل بستند که چرا می گویید به این مهملات باور ندارم؟
و شما با این باور نداشتن به عقاید و باور عوام توهین می کنید
عجبا و شگفتا
این شگرد خرافات سالاران را پایانی نیست و هربار برای تحمیل عقاید ضد بشری و ضد کرامت انسانی شان، عوام را سپر خود می کنند تا در پشت آن بنجل ترین کالای فکری و عقیدتی را ابتدا به دست و پای آن عوام زنجیر کنند و بعد با سواری گرفتن از آنها هر آنکس که نوری در ظلمت می تاباند، با ترفند توهین به عقاید عوام خاموش کنند.
چند سد سده ما ایرانیان گرفتار چنین رذالت ها، پستی ها و دست و پا بستن ها هستیم. تا جایی که آنچنان فرصتی برای این خرافات سالاران ایجاد کردیم که نه فقط بر تخت دارا نشستند بلکه پروانه به دستش دادیم تا تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی را گردن بزنند که هیچ حتا پروانه به آنها دادیم تا در جزیی ترین و خصوصی ترین زندگی ملت ایران دخالت کنند.
اما و هزاران اما و ولی
هرگاه کسی شهامت و جرئت سخن گفتن در این باره را در خود بارور می کند و با صراحتی بی همتا بر این خرافات و جهل هجوم می برد و روشنایی در دلها چراغ می آویزد، خرافات سالاران دسته ها راه می اندازند و بر سر می زنند که:
وا اسلاما و وا مذهبا و وا شریعتا
چرا به عقاید عوام توهین و یا بی احترامی می کنید؟
عجب
بر این باور هستم که در فردای رهایی ملت ایران از ایلغار جهل و جهالت اسلامیون در همه شکلش، باید تمامی امامزاده های سراسر ایران را ابتدا متروکه اعلام کرد و سپس این خانه های خرافات و جهل را خراب و بر خاکروبه های آن، بنای نو که از آن، دانش و موسیقی و شادی و زندگی تولید شود، بنا کرد.
باید بی هیچ درنگی ابتدا با بستر سازی فرهنگی و آگاهی دادن در همه ی عرصه های اجتماعی و بویژه در بخش تحتانی، خانه های خرافات را ویران کرد و ریشه ی جهل را با تیشه، ریشه زد.
و این همه بیش از هرکسی به نفع همانعوام خواهد بود که دیگر ملایی با نام دین و مذهب بر گرده شان سوار نشود، خرافات پروری نکند و تخم جهل نپاشد.
و از این طریق دین و باور به یک امر شخصی و خصوصی تبدیل می شود و احترام خود را در دلها، در خلوت خانه ها کسب می کند.
در این باره دوباره خواهم نوشت
یادتان باشد، هرکس که ژست روشنفکری به شما انتقاد می کند که به عقاید عوام توهین نکنید، بدانید این فرد از همان جنس آخوند است که می خواهد بر دوش عوام سوار شود و سواری بگیرد
احمد پناهنده
18 ماه سپتامبر 2018

۱۳۹۷ شهریور ۲۳, جمعه

حسین کیست؟


Bild könnte enthalten: 1 Person, Brille
حسین کیست؟

راستی این حسین کی است که عوام و بعضن خواص هرساله در این روزها برایش گریبان می درند
بر سر می کوبند
سینه را با ضربات و حشیانه ی مشت و کف دست پاره پاره،
پشتشان را با تیغ و زنجیر ِجنون، خونین و سیاه،
و سرشان را با قمه ی جهل، تکه تکه می کنند؟
و راستی آیا می دانند این فرد کی است و برای چی و یا چه چیز جانش را و به قول خودشان، جان ِ یاران و اهل بیتش را داد؟
از اندک خواص که بگذریم, مطمئن عوام نمی دانند و بدون آگاهی بر سر و سینه و پشت خودشان می کوبند.
اما خواص چرا؟
بی گفتگو خواص در همه شکلش دنبال منافع خود و تعلقات فکری خودشان هستند تا بر بستر ناآگاهی مردم، بر طبل خرافات و جهل بکوبند و جنون وار، عابرین پیاده تاریخ را به سوی خود بکشانند و از آنها سواری بگیرند.
جهل و جنونی که امروز در جای جای ایران بوی تعفنش شامه ی هر ایرانی و ایرانیان را آزار می دهد.
جهل و جنونی که آورندگان و پاسدارنش هیچ اعتقادی به ایرانی، ایران و فرهنگ و تمدنش ندارند.
و حسین یکی از برجسته ترین جهل تاریخی و تحمیل جنون وار ِ بیگانه پرستی است که آورندگان و پاسدارنش هر ساله در ابعاد شگفت انگیزی بر ایرانیان تحمیل و وقتشان را بیهوده تلف می کنند.
اما برای ثبت در تاریخ باید به گوش عوام و یا عابرین پیاده تاریخ رسانید تا هشداری شود که از خواب گران قرون جهالت، چشمان بیدار کنند و بدانند که قبل از اینکه اسلامی و شیعه ی اثناعشری باشند، ایرانی هستند.
باید برای آنها توضیح داد که حسین و جنگش با پسر عموهای تاریخی اش هیچ ربطی به ما ایرانیان ندارد که چنین جنون وار بر سر مان بکوبیم و برایش گریه کنیم؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین پروران و حسین دوستان از شما تک تک خانواده هایی ایرانی، برای بقای ننگینشان و ترویج جهل و جنون و بدبختی، بیشمار، سیاوشان ایرانی را با دشنه ی همین حسین نکشتند؟
باید برایشان نوشت که مگر همین حسین در کنار پدرش و همراه پدر بزرگش و سپس ابوبکر و عمر و عثمان، ایران را با آن فرهنگ بی همتا و تمدن شکوهمندش ویران نکردند و هزاران ایرانی را گردن نزدند؟
و به مادران و خواهران بیشماری از ایرنیان تجاوز نکردند؟
و یا در بازارهای برده فروشان، پدران، خواهران و مادران شما را به غلامی و کنیزی نفروختند؟
باید برایشان نوشت که این کسان که شما امروز برایشان گریبان می درید، سینه چاک می کنید و خود آزاری بر خود روا می دارید، مگر قاتلان پدران و مادران تاریخی شما و ویران کننده ایران شما بنودند و نیستند؟
مگر همین کسان با پدران، پدر بزرگها،عموها و پسر عموهای تاریخی شان نبودند که طاق کسری، مظهر تمدن بشریت را ویران کردند و ایوان مداین را غارت نمودند.
و راستی برای چه خود آزاری می کنید؟
برای " مظلومیت" حسین؟
کدام مظلومیت؟
بدانید که او هم مثل پسر عموی تاریخی اش یزید، تشنه ی قدرت بود.
وگرنه اینچنین سراسیمه به سمت کوفه نمی رفت.
چون خیال و شیرینی قدرت، مستش کرده بود.
و می پنداشت، مردم کوفه او را طلب می کنند و بعد دیوانه وار و جنون آمیز، بی هیچ درنگی برای تسخیر قدرت براه افتاد.
اما همینکه حرکت را آغاز کرد، کوفیان گریختند و به او پشت کردند.
ولی چون قدرت شیرین بود، هنوز او را وسوسه می کرد که بی توجه از این پشت کردن مردم ِ آن روزگار به دنبالش برود.
پس چاره اندیشید و روضه ی مظلومیت خواند تا شاید با این مظلوم نمایی- سپاه یزید- به فرماندهی ابن سعد را بفریبد و سپس متزلزل کند.
هرچند توانست نفراتی را بفریبد و به سمت خودش بیاورد اما اکثریت بی شماری از قبیله ی خویشان و پدرانش، در مقابلش ایستادند.
و دانسته نیست چرا همین حسین به بچه ی شش ماهه اش رحم نکرد و برای کسب قدرت او را قربانی کرد؟
می گویند چون لبش تشنه بود.
و آمده بود برای بچه ی شیرخوارش طلب آب کند.
می گوییم این ترفند یکی از عوامفریبی های تاریخی است که هنوز تا امروز در عوام نفوذ دارد و اشک از دیدگانشان بی هیچ فهم و آگاهی می ریزد و یا اصلن نمی دانند چرا اشک می ریزند و برای کی می ریزند؟
زیرا معتقیدیم یک کودک شش ماهه نمی تواند با لیوان یا کاسه یا با کف دست آب بخورد.
و اصلن نیازی نیست که کودک آب بخورد. بلکه کودک می تواند از شیر مادر، آن آب مورد احتیاج را دریافت کند.
و دردا و دریغا امروز بعد از این همه جنایت و کشتار ِ رهروان همین حسین از ایرانی و ایرانیان، عابرین پیاده ی تاریخ از پی ِ خواص سودجو، بی هیچ پرسشی از خود، راه جهل و خرافات را پی می گیرند و جنون وار بر سر و سینه و پشت و فرق خود می کویند، بدون اینکه بدانند چرا اینچنین خودشان را شکنجه می کنند و از شادی گریزان می شوند.
و اسفا امروز عابرین پیاده ی تاریخ هنوز گوش به دهان خواص سود جو دوختند تا آنها را در جهل و جنون و خرافات بیشتر فرو ببرند و سپس روی شانه هایشان کاخ ظلم برایشان بنا کنند.
و اینجاست که آگاهان تاریخ، از این همه غفلت ِ عوام، استخوان می ترکانند و فریاد می کشند که آخر چرا دنبال کسانی می روید و گریه و زاری می کنید که این روزهای سیاه و تاریخ مرگبار را برای شما آفریدند.
مگر همین ها که امروز در ایران حکومت می کنند، رهروان راستین همان حسین نیستند که تشنه قدرت هستند و به انسانیت و ایرانیت احترامی نمی گذارند؟
چرا نمی خواهید بیدار بشوید که همین رضای خفته در نیاخاک ما در مشهد، برای تصدی پست ولایتعهدی با پای پیاده از مدینه تا مشهد راه را دوید تا او را رئیس آفتابه کنند؟
چون تشنه قدرت بود.
چرا نمی خواهید باور کنید حسن برادر همین حسین به خاطر زنبارگی و عیش و نوشش، خلافت را به معاویه واگذار کرد؟
چون زنباره و شهوت ران بود.
چرا نمی خواهید باور کنید بیشترین آدمکشی و برادر کشی و جنگ و ویرانی در خلافت پنج ساله ی پدرش در اسلام بوقوع پیوست؟
چرا اندکی اندیشه نمی کنید، کسی که رحم و مروت نسبت به کودک شیرخوارش ندارد و او را به خاطر جاه طلبی و قدرت پرستی، در تیررس ِ تیر قرار می دهد، آیا می تواند در فردای به قدرت رسیدن کبوتر باشد؟
بیاندیشید این کسان فقط می توانند افعی هایی شوند که هر جنبنده را با زهر مهلکشان هلاک می کنند.
نمونه اش همین حکومت تبهکار اسلامی است که دندان زهر آلودش را در جان خرد ایرانی فرو برده است و هر روزه در جای جای وطن، ایرانی می کُشد.
چرا نمی خواهید فهم کنید همه این جماعت ریز و درشت از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و و و سر و ته ی یک کرباسند.
می گویید نه؟
می گویم به این اسناد تاریخی از مورخ نامی ایرانی و غیر ایرانی، خوب بنگیرید و بخوانید تا بدانید که همین حسین و برادرش حسن، چه کشتاری از مردم گرگان نکرده اند

طبری می نویسد :
" سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اعراب نبرد کرد . "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد .
لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند .
در این کشتار عبدالله پسر عمر - عبدالله پسر عباس - عبدالله پسر زیبر - حسن ابن علی ( امام حسن ) - حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اعراب قرار داشتند .
( تاریخ طبری )
"گذشته از اعراب، ایرانیان که مسلمان شده بودند طعمه نفرت و کینه مردم شدند. این نفرت و کینه چندان بود که حتی زنهایی از ایرانیان که به عقد زناشویی عربان درآمده بودند، ریش شوهران خود را گرفته از خانه بر می آ وردند و به دست مردان می سپردند تا آنها را بکشند چنان شد که در همه طبرستان عربان و مسلمانان برافتادند. بعدها انتقام خلیفه نیز هرگز نتوانست در اراده این مردمی که آشکارا با هر چه متعلق به عرب بود ستیزه می کردند، خللی پدی آورد. آخر, بس مدتی نبود که یزیدبن مهلب، سردار عرب در گرگان سوگند خورده بود که از خون عجم، آسیاب بگرداند و آسیاب هم گرداند و گندم آرد کرد و نانش را هم خورد. کسانی که در این بلاد هنوز حادثه ای از این گونه را فرا یاد داشتند البته نمی توانستند دل از کینه تازیان بپردازند."
( 2 قرن سکوت عبداحسین زرین کوب-برگ 211)
فرمانده لشکر اسلام در گرگان (یزید بن مهلب) پس از گردن زدن 12 هزار اسیر ایرانی به دلیل آنکه خون مردم ما آسیابها را به گردش در نیاورده بود مجبور گردید آب به جوی خون مردم ایران ببندد.زیرا او سوگند خورده بود که پس از فتح گرگان طوری از ایرانیان آنجا بکشد که بتوان با آن آسیابها را چرخاند."
( فتوح البلدان-187)

ایرانی
بیدار شو
تو فرزند کورشی
مادرت ماندانا است
پیامبرت زرتشت
قهرمانت
آرش و رستم و سهراب است
تو شاهنامه داری
تورا چه به قرآن
تو تاریخی بس شکوهمند داری
تو را چه به تاریخ بیابانگردان
تو تمدنی بی بدیل داری
تو را نیاری نیست
که دیوار سنگی را ببوسی
و با پای برهنه
و یک کفن برتن
پیاده به سمتی بدوی
که مقصدش نیستی است
هیچ می دانی، چرا سنگ به دستت می دهند
تا معبد " شیطان " را سنگ بباری
اگر ندانستی
امروز بدان
که آن سنگ ها امروز
بر فرق و جان و تن مادر و خواهر ایرانی ات فرود می آید
تا به دست تو سنگسار شوند
و توی خفته در جهل و جنون
سبگسارانه
بر این عمل وحسیانه ات می خندی
و سنگ بر جسم ناتوان مادر و خواهرت می باری
وای بر تو
که امروز سنگ بر خواهر و مادرت می باری
که دیروز همین حسین ها به آنها تجاوز کردند
ای تفو بر تو ای نادان تفو
بیدار شو
و بدان و بفهم که هستی

***
دانسته نیست
چرا بر سر می کوبی
سینه را پاره
پشتت را سیاه
سرت را می شکافی
برای کی اینچنین، خودت را پاره پاره می کنی؟
می دانی همین حسین
با ایل و تبار و قبلیه اش
بر نیا خاکت تاختند
خانه ی نیاکانت را ویران کردند
پدرانت را کشتند
به خواهران و مادرانت تجاوز کردند؟
اگر نمی دانی
چشمانت را بشوی
بخوان و اندیشه کن
و نگاه شو
که همین کسان
تو را به این ذلت و خواری نشاندند
و امروز
دنباله های همین کسان
روزگارت را سیاه کردند
خواهران و برادرانت را کشتند
ایرانت را ویران کردند
پس چرا بر سر می زنی
بیدار شو
و بگریز از این دام جهل و جنون
و بیاندیش که ایرانی هستی
و نام بالابلندت را پاس بدار
که مبادا با این چرکین دلان
آلوده شود

احمد پناهنده
14 ماه سپتامبر 2018

۱۳۹۷ شهریور ۱۷, شنبه

ماجرای میدان ژاله





Bild könnte enthalten: 1 Person, Anzug
ماجرای میدان ژاله

وقتی که شورش کور وُ کَر عابرین پیاده در سال 57 شروع شد و با بارکشی های روشنفکری و سیاسیون موجود برای به خلافت رساندن ابوالارتجاع زمان- خمینی- ویرانی ایران، بی هیچ درنگی ادامه یافت و در این راه برای مرگ خود و ویرانی ایران خود زنی می کردند، دنبال شد،
سینمای رکس آبادان توسط اسلامیون ضد ایرانی و ضد انسانی با همه ی تماشاگرانش به آتش کشیده شد و بیش از ششصد و سی نفر در شعله های کینه و نفرت انقلابیون در همه ی طیفش از نا ملیون ایرانی نما گرفته تا کمونیست های بیگانه پرست و اسلامیون ضد ایران و ایرانی، سوختند.
و دردا که این جماعت ِ بی وجدان و بی اخلاق، بی آنکه از این جنایت ضد بشری و ضد ایرانی تکانی بخورند تا از خواب غفلت بی وجدانی شان بیدار گردند و به ایران و ایرانی بیاندیشند، بر عکس بر شتابشان بر ویرانی ِ شالوده های ایران جهت ِ خدمت به اسلامیون ِ تبهکار و ضد انسان و مرگ سالار افزودند و بی هیچ عذاب وجدانی این جنایت را به دروغ به سازمان امنیت و اطلاعات ایران نسبت دادند تا در پیشگاه خلیفه شان تکه استخوانی به ارمغان، به دندان بکشند و یا شتابان به زیر درخت سیب بروند و بوسه ی مریدانه بر دست های ضد ایرانی خمینی بزنند.
و چنین بود که شورش کور وُ کَر در این میدان فراخ ِ جهالت و خود زنی و سراسر ضد ایرانی فزونی گرفت و در ماه رمضان به اوج رسید.
و هنگامی که شعارها به تندی پیشی گرفت و تمامیت نظام و ایران را نشانه رفت و هدف قرار داد. بطوریکه:
" در تظاهرات عید فطر عده ای از روحانیت و رهبران به اصطلاح جبهه ی ملی در میدان شهیاد قطعنامه ای خواندند که در آن خواهان استقلال و آزادی و انحلال ساواک و حکومت اسلامی به رهبری خمینی و برچیده شدن نظام پادشاهی شدند."
ایرانخواهان و مسئولین غیرتمند ایرانی در پی چاره برآمدند و با هماهنگی و مشورت به این نتیجه رسیدند که بعد از تظاهرات شانزده ی شهریور ماه، برای جلوگیری از ویرانی بیشتر ایران و همچنین مانع شدن از بر آمدن ملایان تبهکار و ضد وطن، در چند شهر بزرگ حکومت نظامی برقرار کنند.
هر چند ناصر مقدم رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور در این هرج و مرج و شورش کور مرتکب خیانتی اندازه ناگرفتنی شد و برای نزدیکی به اسلامیون تبهکار و همچنین به اصطلاح ملیون، ایران و ایرانی و نظام پادشاهی را سر برید که عاقبت سرش را به دست همان کسانی که برایشان حمالی کرده بود، بر باد داد.
اما در ساعت هشت و سی دقیقه ی شب شانزده ی شهریور، هیات دولت، تصویب نامه ای صادر و به موجب آن مقرر گردید از بامداد هفده ی شهریور ماه در تهران و یازده شهر قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، کرج، قزوین، کازرون و جهرم، حکومت نظامی به مدت شش ماه برگزار شود.
شورشگران کور وُ کَر و جاهل به همراه آخوندهای ضد ایران و ایرانی و همه ی نیروهای سیاسی موجود ِ آن زمان بی توجه به هشدار دولت و مسئولین حکومت نظامی، صبح هفده ی شهریور در میدان ژاله تجمع کردند و به شعار های تند ضد دولتی و نظام پادشاهی ادامه داند.
مامورین انتظامی در آغاز سعی کردند با متانت در گوش کَرو ذهن بیمار ِ شورشگران کور فرو کنند که حکومت طبق تصویب نامه ی هیات دولت در شانزده ی شهریور، نظامی است و از این پس قوانین حاکم بر حکومت نظامی اجرا می گردد، تا شاید از این طریق و در کمال آرامش، آنها را متفرق کنند.
اما چون تروریست های آزاده شده از زندان همراه تروریست های وارداتی از فلسطین، خودشان را در بین جمعیت جای داده بودند، برای اینکه مامورین انتظامی را به عکس العمل تند بکشانند، از وسط جمعیت در چند نقطه ی مختلف به سوی مامورین نظامی شلیک کردند تا مامورین را به درگیری نظامی بکشانند.
چنین بود که مامورین نظامی برای دفاع از خود، پاسخ شلیک تروریست ها را دادند که در این بین حدود هشتاد نفر کشته شدند.
بگذریم که انقلابیون در همه رنگش چون همیشه به دروغ، میزان کشته شدگان در میدان ژاله را از سه تا ده هزار نفر بر آورد کردند و می کنند که به باور من و گواهی اسناد، هیچ سندیتی ندارد و دروغی بیش نیست.
نمونه، آماری که عمادالدین باقی از همین حکومت تبهکار اسلامی منتشر کرد و. میزان کشته شدگان را در حدود هشتاد تا نود نفر بر شمرده است که به باور من عدد هشتاد واقعی تر است.
و همه ی ماجرای میدان ژاله همین بود که در بالا اشاره رفت.
نتیجه:
به باور من در این ماجرا هیچ تقصیری و یا خطایی متوجه مامورین نظامی و مسئولین نظام پادشاهی نیست و آنها به وظیفه شان طبق ضوابط حکومت نظامی عمل کردند و مطمئنن تاریخ از آنها به بدی یاد نخواهد کرد بلکه از شورشیان جاهل و کر وُ کور و رهبرانشان، به بدی یاد خواهد کرد که اکنون شاهدش هستیم و همه ی آنها تقاص اتو دینامیکشان را گرفتند و یا می گیرند.
و ای کاش مسئولین حکومتی و دولت در این روز هم چون پانزده خرداد سال چهل و دو شدت عمل بیشتری به خرج می دادند و با دستگیری گسترده ی عاملین این جنایت و شورش کور وُ کر ِ ایران برباد ده، مانع می شدند که ایران ویران گردد و صدها هزار نفر از ایرانیان در حکومت انقلابیون کشته شوند.
زیرا تاریج نشان داده است، هر جا که حکومت خلقی، کمونیستی و اسلامی و یا بطور عام حکومت ایدئولوژیک برقرار می شود، جز کشته شدن زندگی و ویرانی وطن، دستاورد دیگری از خود بر جای نگذاشته و نمی گذارند.
باشد که این مختصر در روشن کردن اذهان تاریک و زایل کردن کپک ذهنی بعضی از کسان و بیش از همه جهت آگاه کردن جوانان به تاریخی که بر پدران وو مادرانشان رفت، کمک کند و بتوانیم با درس گیری از تاریخ و با رواج راستی ها، ناراستی ها را از دل و جان جامعه و ذهن و قلب و ضمیر خودمان بشوییم و و به ایران و ایرانی و منافع و مصالح ایران بیاندیشیم.
چنین باد
احمد پناهنده

۱۳۹۷ شهریور ۹, جمعه

چکامه ی خون و جنون



Bild könnte enthalten: im Freien

چکامه ی خون و جنون

مقدمه

می دانیم که ماه امرداد و شهریور ماه هر سال، یاد آور ِ خاطره ی تلخ و ویرانگر ِوجدان های زلال و ارجمند ایرانی در تاریخ حکومت ِ انسان کُش و ایران بر باده اسلامیون تبهکار است.
فاجعه ای که در همه ی تاریخ ایران، همتایش موجود نیست و اگر هم باشد باز شمشیر خونریز اسلام است که به دست اسلامیون- تبهکار، در همه رنگش- و البته با همکاری و همیاری بیگانه پرستان کمونیستی و خیانت نا ایرانیان ِ ایرانی نما، زندگی ِ ایرانی را سر بریده و جای جای وطن را خونین و ویران کرده اند.
مایل هستم بگویم که البته قصد ِ من در این مقدمه این نیست که چونان کربلاییان بیست و هشت امرداد و سینه زنان عاشورایی ِ عرب پرستان، اشک ِ بی مقدار بریزم و گریبان چاک کنم.
بلکه می خواهم عملکرد تبهکارانه ِ همه ی آنهاییکه در سر بریدن امیران و پایورران نظام گذشته چون هرزه گان و دلقگان تاریخ، به شادی و شعف و پایکوبی کردند و پیکرهایشان را، در رودخانه ی خون ِ جاری ِ رادمردان تاریخ ایران، به رقص و دست افشانی، تکان دادند و سپس در کنار همین قداره به دستان اسلامیون تبهکار، غنچه های باغ ِ پر گل ایرانزمین را که هنوز خنده ای به لب باز نکرده بودند، پر پر کردند، برای تاریخ ایران و نسل جوان امروز و فردا گزارش کنم.
زیرا قرار نیست که ما ایرانیها زانوی غم در بغل بگیریم و چونان عاشوراییان بر سینه و سرمان بکوبیم و فرهنگ بیابانگردی را رواج دهیم.
و اگر هم یادی از آن گلهای پرپر شده می کنیم به این خاطر است که کینه ها و خوی ِ حیوانی ِ زندگی کُشی را که همین اسلام تبهکار و فرهنگش و همچنین مکتب کمونیست، در جان و جهان ما زنگار بستند، از خود بشوییم و درونمان را با فرهنگ تسامع طلب و روادار ِ ایرانی صیقل بزنیم.
زیرا سراسر زندگی نیاکانمان، بر بستر ِ شادخواری وُ شادخوانی وُ شادگویی وُ شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای ِ کاشانه شان مکانی نبوده است و حتا در مرگ ِ عزیزان از دست رفته شان لباس سپید می پوشیدند و باور داشتند که باید شادی فرو خفته- در عزیز از دست رفته را- در زنده گان شکوفا کرد .
و شگفتا که این همکاران دیروزی و حتا امروزی حکومت تبهکتر اسلامی برای سرپوش گذاشتن بر جنایت خودشان که در آن سالها، بدون هیچ شرم وُ عذاب ِ وجدانی، دسته دسته جوانان ِ گل خورده ی نا آگاه را برای بدست آوردن ” گندم ری ” به دژخیمان معرفی می کردند و یا محل زندگی شان را سخاوتمندانه لو می دادند، سالگرد برگزار می کنند. بدون اینکه زانوی ادب بر زمین بسایند و از گذشته ی ناشاد و سراسر جنایت آمیزشان در برایر تاریخ و در برابر از دست رفتگان و خانواده هایشان پوزش بطلبند.
این چکامه در رابطه با افشای عملکرد ِ جنایتکارانه ی ان گروه های همکار و آتش بیار حکومت تبهکار اسلامی در آن سالهای کُشتار ِ جنون و خون و همچنین در هیاهوی ِ سینه زنان ِ همین مرگ سالاران، در دوازده سال گذشته سروده شده است که پس از سالها همکاری با مرگ اندیشان، زندگی را داوطلبانه به دار می کشیدند.
و سپس برای رسیدن به ” گندم ری ” از هیچ جنایتی خم بر ابرو نمی آوردند که هیچ، حتا در ارگانها ی رسانه ای شان افتخار می کردند که در کنار ِ مرگ اندیشان، ” ضد انقلابیون ” را سر می بریدند و یا آنها را زنده زنده به آدمخوارن حکومت اسلامی تحویل می دادند.
امروز اما به جای عذرخواهی از تاریخ و ملت شریف و ارجمند ایران، بی شرمانه مدعی می شوند که آنها اولین سازمان و یا رسانه ای بودند که این جنایت را افشا کردند.
این قلم معتقد است که همه ی آنهاییکه که در کمال نا آگاهی، بازیچه ی مشتی قدرت پرست ِ تبهکار قرار گرفته بودند، اگر همراه ِ سازمان متبوعشان به قدرت می رسیدند، همان می کردند که حکومت اسلامی تبهکار بر سرشان آورده است.
در اینجا ضمن محکوم کردن ِ آن جنایات ِ هولناک ِ حکومت تبهکار اسلامی و احساس همدردی با خانواده های داغدار ِ قربانیان- در کنارش- عملکرد سیاه این گروه ها و سازمانها را با صراحت و شجاعت بر ای مردم شریف ایران و بویژه جوانان گزارش می کند.

چکامه ی خون وُ جنون

و راستی چرا کشته شدند
به چه گناهی؟
چرا کشتند؟
به چه برهانی؟
مگر آنها
همه ی آنها
از پیر و ُجوان
و سرکرده هایشان
نمی خواستند، انقلاب؟
مگر، در آن هیاهوی ِ جنون و خون
با دهانی از کف
نعره ی ِ نابودی ِ خویشتن را
با شعار ِ مرگ بر خود
فریاد نکردند؟
مگر با داس وُ تبر و چکُش
بر سر مردم و خویشتن ِ بی مقدارشان، نکوبیدند؟
مگر با اسلحه ی مرگ
پاسبان و ژاندارم نکشتند؟
مگر همین آخوندها ی خونریز را
بر شانه هایشان بالا نبردند؟
مگر ارتجاعمرد ِ قرن را
پدر
امام
خطاب نکردند؟
مگر کشف نکردند
سوسیالیسم با اسلام، یکی است؟
مگر، سراسیمه
به پای ِ درخت سیب نشتافتند؟
مگر، فریاد نکردند
دیو، چو رفت وُ
فرشته در آمد؟
مگر
قهقهه ی مستانه سر ندادند؟
و در کشتار امیران و پایوران ِ پادشاهی
شادی نکردند؟
مگر عربده ی ضد امپریالیستی نکشیدند؟
مگر در جنایت ِ جنون و خون ِ کشتار شصت
با ارتجاعمرد زمان همکاری نکردند؟
مگر همین تعداد که در تابستان سیاه، به خون نشستند
اکثریشان را لو نداده بودند؟
مگر . . .
مگر . . .
مگر . . .
چه شد
که امروز، شماها
با شما هایم
با شما هایی
که بر مرگ سلام می کردید
و زندگی را خوار
سالگرد بر گزار می کنید
که به کمک شما قربانی شدند؟
مگر شماها شریک جرم نیستید؟
آری
شما
همه ی شما
مگر، دشنه ی اسلامیون تبهکار را تیز نکردید
تا گلوی ِ نازک ِ غنچه های ایرانی را
خون جاری کنند؟
مگر
در همان هیاهوی بهمن سیاه
حقانیت را سر نبریدید؟
حقانیت را دفن نکردید؟
و نا حقی، از قعر ِ تاریخ
بر شانه های مردم ایران
بر سریر ایران
بر سرزمین ایران
سوار نکردید؟
آری
شما دیروز
تیغ به دستش دادید
تا رقیبتان را، از میان بردارد
و سپس، این تیغ
گردنتان را نشانه رفت
و شک نکنید
اگر شماها
و هر کدام از شماها
حاکم می شدید
همین می کردید
که برسرتان آمد
زیرا فاقد حقانیت بودید و هستید
نه امروز
بلکه فردا
و فردا های فردا، هم
حقانیت را فاقدید

***

وقت آن است
به زندگی، درود بگویید
زندگی را، باور کنید
به زندگی، احترام بگذارید
خم شوید، خاضعانه
در برابر تاریخ
در برابر ملت ایران
زمین ادب ببوسید
و در پیشگاه مردم
از گذشته ی ناشاد خود
پوزش بخواهید
و پوزش بخواهید
از این همه ظلمی که
بر تاریخ
بر مردم
بر خودتان
بر خویشانتان
بر زن و فرزند
بر فرهنگ
و
تمامی ایران کردید
و خدمتی که، به بیگانه رساندید
و از خود
. از ایرانیت ِ خود
بیگانه شدید

نویسنده و سراینده: احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

۱۳۹۷ شهریور ۷, چهارشنبه

پیام ِ قتل ِ عام ِتابستان ِ 67




Bild könnte enthalten: 1 Person
پیام ِ قتل ِ عام ِتابستان ِ 67

احمد پناهنده

پیش درآمد

این روزها در میانه ی ماه امرداد و همچنین شهریور ماه، سالگرد ِ قتل ِ عام ِ جوانان، از دختر و پسر و میانسالان از زن و مرد ِ ایرانزمین، به دست ِ دژخیمان ِ حکومت تبهکار اسلامی است که چونان اعراب ِ خونریز ِ دوره ی جاهیلیت، غنچه ها و شاخه های جوان ِ سبز ِ درخت ِ پر تراوت ِ ایران را بریدند و پرپر کردند.
و داغ ِ جگر سوز و زندگی ِ سراسر درد و رنج را بر دل ِ مادران و پدران و خویشان گذاشتند.
و راستی چرا؟
چرا باید زندگی را می کشتند و همچنان بکشند؟
آیا آنانی که کشته شدند، به زندگی باور داشتند و یا به زنده بودن و زندگی غیر خودی، احترام می گذاشتند؟
و یا آنانی که زندگی را کشتند، زندگی را ارج می نهادند و می نهند؟
با یک نگاه ِ عمیق به عملکرد ِ هر دو سو، چه آنانیکه زندگی را کشتند و چه آنانیکه زندگی از آنان سلب شد، به لحاظ عقیده و مرام از هیچگونه حقانیتی برخوردار نبودند و نیستند.
زیرا این هر دو سوی عدم ِ حقانیت، در غوغای ِ غائله ی منتهی به بهمن ِ سیاه سال 57 و پیش از آن، نه به زنده بودن خود اهمیت می دادند و نه به زندگی و زنده بودن دیگران احترام می گذاشتند.
هر دو سو، عقیده و مرامشان نیهیلیست بود و می کشتند تا کشته شوند.
امروز هم، چه آنانیکه در قدرت هستند، زندگی را می کشند و چه آنانیکه دستشان از قدرت کوتاه است، برای زندگی خود و مردم، پشیزی ارزش قائل هستند.
تابستان سیاه سال 67 ، انتقامی کور و جنون آسا از کسانی بود که بی دفاع و بی پناه در سیاه چالهای قرون وسطایی ِ حکومت تبهکار اسلامی، محکومیت خودشان را می گذراندند.
و اگر در این ماجرا، قربانی دست برتر می داشت، همان می کرد که برسرشان آوردند.
زیرا مرامشان و وجودشان ضد مرام دیگری و نفی وجودی یکدیگر بود.
اگر نیک بنگریم، جدالشان با یکدیگر هیچ نفعی به حال ایران و ملت ایران نداشت. کما اینکه دیروز هم جدالشان با نظام گذشته جزء زیان، نفعی به حال ایران و مردم ایران نداشت و همچنان ندارد.
یکی تعرض می کرد تا سوار قدرت شود و خود دمار از روزگار مخالفین در آورد و در این تعرض برایش فرقی نمی کرد که چه تعداد کشته شوند و یا در یک جنگ داخلی هست و نیست مملکت بر باد رود.
در این میان نیروهای ِ تروریستِ دیروزی از نوع ِ کمونیستی، در کنار رفقای ایدئولوژیکشان که سر در دامن بیگانه داشتند، برای ضربه فنی کردن رقیب خود ( بخوان مجاهدین )، در کنار آخوندهای حاکم قرار گرفتند و هر آنچه در توان داشتند، بکار گرفتند تا هر چه بیشتر از رقیب تلف کنند و یا با معرفی و لو دادن جوانان ِ نشریه و یا اعلامیه خوان، آنان را به بند بکشند تا پس از نابودی رقیب- خود- میدان ِ تعرض ِ گشادتری پیدا کنند و حکومت آخوندهای تبهکار را چون شبیخون بلشویکها در روسیه، ساقط کنند و سپس در آغاز، سران آخوندهای تبهکار را گردن بزنند و بعد هر آنکه با مرامشان همخوانی نداشت به اردوگاه مرگ بفرستند.
فراموش نکنیم که اکثریت زندانیانی که در تابستان ِ سال 67 قتل عام شدند، زندانیانی بودند که به کمک همین نیروهای ِ نماز گزار به سمت کرملین، به حکومت تبهکار اسلامی معرفی شدند و یا خود در گرفتار کردن آنها فعالانه دست داشتند.

***
فرو کشیدن کشتار جوانان و مردم ایران فقط به قتل عام تابستان سال 67 به همان میزان جنایت است که حکومت تبهکار اسلامی در قتل عام سال 67 مرتکب شد.
به عبارت دیگر سنگر گرفتن در پشت جنایت کشتار سال 67 و ندیده انگاشتن ِ کشتار حکومت تبهکار اسلامی از آغاز تا تابستان سال 67 و پس از آن، فرار از عملکرد جنایتکارانه و خیانتکارانه ی خود و همچنین تبرئه ی خویش است.
باید برای ثبت در تاریخ نوشت و فریاد کرد که کشتار امیران و پایوران نظام پادشاهی در هیاهوی انقلاب و قهقهه ی آدمکشان در همه رنگش به همان میزان جنایت و خیانت بوده است که این جنایت در تابستان سال 67 اتفاق افتاد.
باید فریاد زد که کشتار جنایتکارانه ی جوانان از خرداد سال 60 به این سو و همکاری در این قتل و کشتار به همان میزان جنایت و خیانت بوده است که این جنایت در تابستان سال 67 اتفاق افتاد.
و طنز روزگار امروز در این است که همکاران ِ دیروزی و حتی امروزی ِ حکومت تبهکار اسلامی، در کشتار فرزندان ایرانزمین، امروز مراسم یاد بود برای قتل عام زندانیان تابستان سال 67 برگزار می کنند.
ایکاش ذره ای وجدان و انصاف می داشتند و در همان آغاز مراسم در پیشگاه مردم ایران، زانوی ادب به زمین می ساییدند و از عملکرد جنایتکارانه و ناشاد ِ خودشان از آنان عذرخواهی می کردند.

مقدمه

از آن شهریور سال 1367 تا این شهریور، سی سال سال می گذرد و ما هر ساله یادی از رفتگان این فاجعه سیاه و ضد بشری می کنیم و شقاوت حیوانی رژیم تبهکار اسلامی را بار دیگر برای دیگران رونویسی می کنیم.
اما کمتر دیده شده است که عزاداران و یا یادآوران ِ آن روزهای خون و جنون، به پیام این فاجعه سنگین وسیاه اشاره ای کرده باشند.
سراسر مطلب، پیام و حرف و حدیثشان شور و فتور بی مایه ومظلوم نمایی بی پایه است. چنین افراد و یا گروههایی برای فرار از بار مسئولیتی که خود در بر کشیدن این رژیم سفّاک و تبهکار سهیم بودند و بعد تیغ بدستشان دادند تا سر شوریده دلان و وطندوستان را ببرند، امروز مصیبتی دلخراش و خرد آزار را آواز می دهند اما نمی اندیشند که اگر خود به قدرت می رسیدند چه ها که نمی کردند.
بی گفتگو زمان آن لحظه فرا رسیده است که این افراد و یا نیروهها، در کمال خضوع در پیشگاه ملت بزرگ ایران زانو بزنند و زمین ادب را ببوسند و انتقادی از سر خیرخواهی از خود و از عملکرد خود به لب تر کنند و از گذشته ناشاد و نا شکیبای خود درس عبرت بگیرند.

عبور از آن منجلاب تیرگی و خشم و کینه کور ِ بی غرور و بی فروغ ِ گذشته، که انبانی از جنون و جهالت و خون را در ذهن و جان خود تلنبار کرده بودند می تواند آنان را کمی پالایش کند تا از پس این پالودگی آغوش بگشایند و به سمت نیروهای وفادار به چهارچوب ارضی ایران و خواهان به زیر کشیدن رژیم حکومت تبهکار اسلامی در یک مبارزه مسالمت آمیز تحت عنوان نافرمانی مدنی، به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، در جنبش و خیزش فراگیرملت ایران، آغوش بگشایند و در حد قد و قامت و وزن خود متوقّع باشند.

پیام ِ شهریور ِ سال 1367

در یک کلام کشتار وحشیانه و ضد بشری جنایتکاران تبهکار اسلامی ِحاکم، بر مرز و بوم ایرانزمین، تقاص اتودینامیکی و یا درون جوش گروهایی است که بر طبل کینه و نفرت می کوبیدند و عاقبت، آتش این کینه و نفرت بر خرمن هستی شان شعله ور شد و نسلی از انسانهای نا آگاه امّا پر غرور را در کام خود کشید.
و این منطقی است که از دل انقلاب بیرون می آید و به عبارت دیگر- انقلاب- فرزندان خود را می بلعد. انقلابی که کور است وُ کر و فقط ویرانی و خرابی را طالب است، از آن چه انتظار می رود که پیام آور صلح و دوستی و یگانگی و چند صدایی باشد. کافی است در این باره به کشورهایی که انقلاب کردند، بنگریم که چگونه فرزندان انقلاب را سر بریدند؟
روسیه شوروی پیش چشم ما است و در تاریخ و گزارشهای پس از فروپاشی کمونیسم، خواندیم که با چه قساوتی نزدیکترین یاران و بعضاً رهبران انقلاب را شقه شقه نمودند و میلیون ها انسان پاکدل ولی ناآگاه و ایده آلیست را در یخبتدان جهنم سیبری تلف کردند.

تاریخ گواهی می دهد که بعضی از نا ایرانیان ِ به ظاهر ایرانی که سرسپردگی خودشان را به پیشگاه رفیق استالین جنایتکار به نحو شایسته ای انجام داده بودند، با این وجود مورد خشم وغضب استالین جانی قرار گرفتند و به فجیع ترین شکلی کشته شدند. نمونه اش احسان الله خان دوستدار، سلطان زاده، نیک بین، بی ریا، پیشه وری و... است که ازعاقبت وطنفروشی، چیزی جزء حرمان و سرگشتگی و استغاثه به درگاه استالین، نصیبشان نگشت.

چین مائو را بنگرید که چگونه تحت نام انقلاب فرهنگی میلیونها نفر از یاران انقلاب را بدون کوچکترین ناراحتی وجدان، نیست و نابود کرد و هر گونه صدایی را در گلو خفه کرد.
پُل پوت کامبوج را ببینید که هزاران نفر را به جرم زندگی کردن و زیر بار ایدئولوژی تکصدایی نرفتن، جمجمه شان را متلاشی کرد.
کوبا، کره شمالی، عراق صدام حسین، سوریه آل اسد و...از همین مسیر عبور کردند و می کنند. اسلام ِ انقلابی- در ایران- جزء این نمی توانست باشد و پر واضح است که درجریان " انقلاب شکوهمند اسلامی " هر نیرویی که قدرت را کسب می کرد، همین می کرد که جنایت کاران حکومت تبهکار اسلامی کردند وُ می کنند. زیرا همواره در یک جنگ خونین عقیدتی، آن نیرویی که غالب می شود، نیروهای مغلوب را یا به تمکین وامیدارد و یا با تیغ، آنان را از میدان بدر می کند. بنابراین جا دارد که هر نیرویی پیام ِ رهایی بخش را از کشتار سال 67 کسب کنند و به جای ناله و شیون، کینه را از دل خود بیرون کنند و جای آن عشق بنشانند، عشق به زندگی، عشق به انسان، عشق به شور وشیدایی و عشق به رسوایی ِ عشق به سالاری و ارجمندی و کرامت و فضیلت انسانی.

پیام شهریور ماه سال 1367 ، پیام مصیبت و ناله نیست بلکه پیام تَرَک برداشتن دیوار گچ گرفته ذهنی است که درآن گرفتار هستیم. پیام هشداری است که به خود آییم و از کینه و نفرت نسبت به یکدیگر دوری گزینیم و عشق و مهر را در دلمان بکاریم.
آیا گزافه است که بگوییم، در سیستم پادشاهی گذشته ما کینه کاشتیم و سپس ظلم درو کردیم؟
جامعه ای که در آن علی رغم محدودیت ها در بعضی از عرصه ها، با جوامع جهان آزاد هماهنگ بود و شادی و شور نشاط انگیز ِ بی همتا به زندگی، در جای جای جان جهان ِ ایرانزمین، جلوه ای از حیات ِ باورمند به آینده ای درخشان را در چهره ها نوید میداد.
امّا ما با الهام از " بهشت بَرَین زحمتکشان " داس و چکش و تَبَر برداشتیم و سلاح در دست گرفتیم و کینه و نفرت در دلها کاشتیم و بنای زندگی و عشق به ایران را که با خون ِ جگر ِ ایراندوستان ساخته شده بود، ویران کردیم. دولتمردان نظام پادشاهی را کُشتیم و بر اجسادشان، شادی و پایکوبی کردیم و تشویق کردیم که خون جاری کنند و بعد در دشتی از خون، ارتجاع سیاه دل را از قرون اعصار بیرون کشیدیم و بر سرمان نشاندیم و تیغ بر دستش دادیم که هر گونه عشق کاشته شده و زندگی بنا شده در سال های شکوفایی ایران را درو کند و جایش نفرت بکارد. و این است عاقبت همان نفرت که هستی یاران دیروز انقلاب را سوزاند. و مطمئن باشیم که اگر ما در این جنگ قدرت، دست بالاتر را می داشتیم، همان می کردیم که جانوران وحوش حکومت تبهکار اسلامی انجام می دهند.

حال برای روشن شدن افکار روشنفکران ِ دوران پادشاهی که زندگی را می کشتند تا نفرت در دلشان زبانه بکشد چند نقل ِ قول را با هم می خوانیم تا عمق چنین تفکراتی بر همگان روشن گردد و بعد به این درک قاطع برسیم که آنها در صورت گرفتن قدرت سیاسی همان می کردند که امروز، حکومت تبهکار اسلامی می کند.

" ما از قبل از شروع فعالیت تشکیلاتی مان، بتدریج در فکر تقویت روحیه مقاومت و سخت کوشی و تسلیم نشدن در برابر ناملایمات و غیره بودیم. بعد از عضویت در گروه، این روحیه بیشتر در ما تقویت شد. به عنوان مثال من برای تقویت تحمل در برابر سختی های احتمالی تصمیم گرفتم که بدون هیچ گونه بالش و یا متکائی بخوابم. تا آنجا که ممکن است از تشک استفاده نکنم. می کوشیدم مقاومتم را در برابر گرسنگی و تشنگی بالا ببرم. ما تلاش می کردیم وسوسه های زندگی و اندیشه به خود را هر چه بیشتر ازخود دور کنیم...

در سال 45 احمد به دختر جوانی علاقه مند شد. این علا قه مندی به تدریج تا سر حد یک عشق دیوانه وار پیش رفت. او طبع شعر هم داشت و گاهی با مضامین سیاسی شعرهای پر احساسی می سرود. قضیه عشق احمد برای مان دردسری شده بود. به خصوص دختر هیچ زمینه سیاسی نداشت و بدتر از آن هیچ تمایلی به احمد نشان نمی داد. من با او با نرمش و مدارا برخورد می کردم. اما این قضیه هیچ راه حلی نداشت...احمد به خاطر اهداف سیاسی و مبارزاتی اش که البته هنوز شکل مشخصی هم به خود نگرفته بود، خود را از این عمیق ترین، رقیق ترین و عاطفی ترین حالت جوانی، رفته رفته کنار کشید. هر چند که هرگز از قلبش بیرون نرفت..."
مورد دیگر:
" در پائیز سال 46 عباس و رحیم و من بعد از کوه نوردی در ارتفاعات توچال در میدان تجریش منتظر اتوبوس بودیم. تازه هوا تاریک شده بود. خسته در گوشه پیاده رو به کوله هایمان تکیه زدیم و به رفت و آمد مردم که بیشتر دختران و پسران جوان بودند به طور عادی می نگریستیم. گویا طرز نگاهم به عابران طوری بود که نظر عباس را جلب کرد و یا او مستمسکی یافت تا ما را محک بزند و یا نکته ای به ما بیاموزد. به ناگهان پرسید " نقی! نظرت نسبت به این دخترها چیست؟ " من یکه خوردم. پیش خود گمان کردم که شاید نگاه من به دختران نگاهی خریدارانه و غیر معمول بوده که مورد این سئوال قرار گرفتم. البته در آن سالها ما به ظاهر خود، به نفع شخصی و جمع کردن پول و یا ثروت توجه ای نداشتیم. حتی با این که هیچ کار غیر عادی نمی کردیم، به امر ازدواج با یک نوع بی اعتنائی و حتی تحقیر برخورد می کردیم.... این روحیات به خصوص در حال و هوای شیفتگی نسبت به آرمانهای سیاسی مان تشدید شده بود. به هر حال در مقابل سئوال عباس غافل گیر شدم. اگر بدون حضور او میان ما چنین مسائلی مطرح می شد مشکلی نبود. اما عباس به سمبل ما تبدیل شده بود. رفتار و کردار، عقاید و نظریات او برای ما ملاک و معیار بود. او با این که سالهای آخر دانشگاه را می گذرانید، تمام هوش و انرژی خویش را صرف آرمانها و افکار سیاسی و عقیدتی و تشکیلاتی کرده بود. از این لحاظ به تمایلات و دلبستگی ها و نفع شخصی خود میدان نمی داد که هیچ، بلکه بوضوح به ستیز با هر چه که اندک مانعی در راه آرمان هایش ایجاد می کرد بر می خاست.

در پاسخ سئوال عباس با مکث کوتاهی که ناشی از غافل گیرشدنم بود، با عبارتی دو پهلو گفتم نظر من به این دخترها چیزی خاصی نیست همانطوری که انسان از نگاه کردن به گل های زیبا لذت می برد، من هم به آن ها نگاه می کنم. او بدون معطلی رویش را به طرف دخترانی که در حال رفتن بودند کرد و گفت " من از اینها متنفرم!! و هیچ گاه دوست ندارم به اینها نگاه کنم. من از هر چه که مانع راه هدف ها و عقایدمان باشد متنفرم!"
تأکید از من است. بر گرفته از کتاب " سفر با بالهای آرزو نوشته نقی حمیدیان "

و چنین بود که در همین سازمان تروریستی ِ چریکها، احمد غلامیان لنگرودی، وقتی که رئیس آفتابه شد، همردیف و هم رزم خودش، عبدالله پنچه شاهی را که عاشق ِ ادنا ثابت در دورن تشکیلات تروریستی شان شده بود، او را به خرابه های دور از شهر مشهد برد، و دستور قتل او را صادر کرد که از پشت مورد مورد هدف قرار گرفت و کشته شد.
در واقع معنی این عمل ضد انسانی و عشق این است که
وقتی در تشکیلات و مرامی نفرت به زیبایی و عشق، درس اول باشد
زندگی در آن جایی ندارد
حال طبق قانون احتمالات اگر چنین افرادی در جریان " انقلاب شکوهمند اسلامی " قدرت را در دست می گرفتند، همین اعمال را در شکلی دیگری انجام نمی دادند که امروز آخوندهای جنایت کار انجام می دهند؟ نگوئید نه!
زیرا کسی که از هر چه زیبائی متنفر است و نسبت به دختران زیبا که جلوه های لطافت و شیرینی زندگی را عسل وار در کام مردان می ریختند و آنان را به عشق و شور و شیدایی و رسوایی دعوت می کردند، تنفر داشته باشد، دیگر چه انتظاری است که نفرت نکارد و ظلم درو نکند و بر هر کسی که به زندگی عشق می ورزد، زندگی اش را خاموش نکند؟ کسی که برای جانش ارزش قائل نشود، چه انتظار می رود که برای جان دیگری ارزش قائل شود؟ فراموش نکنیم که تیم لنین با چنین تفکراتی به قدرت رسید و در همان آغاز خاندان رومانف را سر برید و سپس ادامه دهنده اش آن جنایت تاریخ بشری را مرتکب شد و به هیتلر گفت " زکی ".
مائو و فیدل و پل پت و... هم با چنین ایده هایی قدرت را در دست گرفتند و زندگی را کشتند و می کشند.

علی میهن دوست از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق در دادگاه نظامی نظام گذشته در جواب دادستان که گفته بود از خودت دفاع کن که چرا سلاح بدست گرفتی و دولتمردان را ترود می کنی. گقته بود " دفاعی ندارم ولی اگر در اینجا سلاح داشتم، سینه دادستان را سوراخ سوراخ می کردم " عین همین گقته را مجاهدین و چریکهای چندی چون قاسم ارض پیما تکرار کرده بودند.

بنا براین چنین آدم هایی اگر به قدرت می رسیدند، سینه مردم و همه آنانی که با نظراتشان مخالف بودند، سوراخ سوراخ نمی کردند؟ وقتی که عناصر نوجوان مجاهدین با شستشوی مغری و گرفتار شدن در زندان تنگ ذهنی و ایدئولوژی، کمر بند انفجاری به خود می بندد و امروز یک یا چند جانی را با خود پودر می کنند. چه انتظاری است که فردا با نیروی مخالف خود نکنند. فراموش نکنیم تروریستهای امروزی که با پودر کردن جانشان، جان هزاران انسان بی گناه را به خاکستر تبدیل می کنند،اگر قدرت را بدست بگیرند، مطمئن باشیم که رحم به صغیر و کبیر نمی کنند. زیرا صدام حسین را دیدیم و حکومت اسلامی هم پیش چشم ما است.

اکنون به این نقل ِ قول توجه کنید تا روشن شود که انسان کینه ورز چقدر کور است و چگونه می تواند وقتی قدرت را کسب کرد مثل آب خوردن آدم بکشد و آن را مظهر پاکیزگی انقلاب قلمداد کند. بویژه اینکه بفهمیم که چنین فردی هنوز خود در قدرت نیست ولی چون کینه و نفرت در دلش می جوشد حاضر می شود از طریق بیعت کردن با ارتجاع زمان، آنان را نسبت به کشتار صاحب منصبان و دولتمردان و امیران نظام گذشته تشویق کند تا بتواند با دیدن خون آنان قدری تسکین پیدا کند.

حال ببینیم این فرد کینه جو در فردای پیروزی « انقلاب شکوهمند اسلامی » در مورد کشتاربی رحمانه ی امیران ارتش وبزرگان رژیم پادشاهی از جمله خانم دکتر فرّخ روی پارسا چه می گوید:

« محیط انقلاب باید با سرعت و شدت پاکیزه شود، یعنی همه دشمنان انقلاب، همه میکروب ها و سمومات موّلد عناد و ظلم باید بلافاصله و بدون کمترین درنگ، نابود شوند. انقلاب، عدالت خاص خود را دارد و عدالت انقلابی یعنی، شدت عمل هر چه بیشتر...».
آقای حاج سید جوادی! ملاحظه می کنید با این خوش رقصی برای خمینی ها و خلخالی ها نتوانستید از " گندم ری " بخورید وعاقبتِ کینه توزی و کینه خویی، دامن خود شما را گرفته و شدّت عمل عدالت انقلابی، امروز شما را پاریس گیر کرده است. در حالی که به گواهی تاریخ شما در رژیم گذشته، صدر نشسته بودید و قدر درو میکردید. آیا پاکیزه شدن محیط انقلاب با این همه کشتار و ویرانی جهت تسّلای دل داغدیده تان در سوگ کربلای 28 امرداد بوسیله احمد مختار زمان، خمینی و دنباله هایش کافی نیست و یا باز هم می خواهید به خون خواهی کربلای 28 امرداد دنبال خون خواری دیگر، بگردید تا انتقام کربلای 28 امرداد را بگیرد؟

نتیجه:

امروز باید هر فرد و یا نیرویی خود را در برابر آینه حقیقت بگذارد و افکار و اعمال خود را نسبت به گذشته و حال مورد ارزیابی قرار دهد و با رجوع به تاریخ و بررسی عقایدشان که نمود عملی شان در گوشه و کنار جوامع جهانی حکومت می کند، به این نتیجه برسند که زندگی را دوست بدارند و به زیبایی عشق بورزند. کینه و نفرت را از دل خارج کنند و جای آن عشق و مهر بنشانند. دست همدیگر را بگیرند و برای ساختن یک ایرانی آزاد و آباد و دموکراتیک از هیچ کوششی فروگزار نکنند. فراموش نکنیم که همه ما قربانی این رژیم ستمگر هستیم که بر جان و مال و ناموس و مُلک و ملت ما سوار است. بنا براین جا دارد که ما قربانیان با هر عقیده و مرامی، کینه و عداوت را بین خود به دور بریزیم و با مهر آشتی در کنار هم با یک نا فرمانی مدنی بدور از خشونت موجب شویم که مردم این پیام عشق و دوستی را در میان خودشان نهادینه کنند تا با اعتراضات مسالمت آمیز و اعتصابات سراسری و تظاهرات میلیونی، حکومت تبهکار اسلامی را در همه عرصه های اجتماعی فلج کنند و سبب شوند حکومت تبهکار اسلامی سقوط کند.
احمد پناهنده
وبلاگهای زیر را به دوستان خود معرفی کنید

www.apanahan.logspot.com
www.apanahan.wordpress.com