۱۳۹۵ دی ۷, سه‌شنبه

نرگس ِ شیراز ِ دلم






نرگس ِ شیراز ِ دلم

این شعر دوازده سال پیش به یاد چشم باز کردن نرگسان در دشت ها و کوههای شیراز سروده شده است.
فراموش نکنیم، زمستان در شیراز و گچساران، فصل رویش نرگس است.

روشن و شادان دلا جان و جهان ِ سبزه ها
سر بر آورد نرگس ِ شیراز، میان ِ بوته ها

خنده وا کرد بر لبش در دشت ها و کوه ها
چشم ِ شهلایش ربود دلها درون ِ سینه ها

باغها، گردن فراز، از این همه سرزنده گی
جویبار، شُرشُر کنان رقصان میان ِ درّه ها

دشت و صحرا بی قرار از نرگسان ِ مست ِ مست
بلبلان، از نرگس ِ یار، چرخ زنان در لانه ها

دختران با نرگس ِ رعنا همه عشوه کنان
عشق می پاشند خیابان و گذر، در کوچه ها

شهر، غوغا، عاشقان، شیدا ز چشم ِ نرگسان
عشق را پروانه وار بر گرد ِ شمع در خانه ها

یادم آید، آن بهار، در شهر ِ شیراز ِ دلم
گل همی می بوییدم، نرگس را با بوسه ها

سالهاست دیگر ندیدم رُخ دلا! من نرگسم
نرگسم گم شد میان ابرها و گریه ها

زار زار اشکم چو سیل می بارد از چشمان ِ من
در شب ِ بی نرگسم، گم می شوم در ناله ها

نرگس ِ مستم کجاست من در کجایم دوستان
من چرا دور از وطن ماندم در این بیغوله ها

نرگس ِ مستم خدایا سالها در انتظار
بلکه روزی بینمش او را میان باغچه ها

ساقیا از جام ِ نرگس باده پر کن ساغرم
گریه ها بیرون کنم از دل نشانم خنده ها

ای فلک از ما تو دور کن این شب هجر و فراق
بار دیگر رخ ببینیم نرگسان در سبزه ها

احمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر